سید محمد رضا علوی : حکمت یگانه ، چگونه گی برخورد قرآن با فرهنگ و احکام جاهلی
چگونه گی برخورد قرآن با فرهنگ و احکام جاهلی
قرآن با فرهنگ وادبیات و احکام جاهلی برخورد پیچیده و گزینشی دارد، که در پنج سطح قابل تبیین است:
۱ ـ امضاء و پذیرش کامل بخشهای از سنن و آداب جاهلی {چنانکه در بخش قبلی خواندیم} برخی از احکام و آیات فقهی در قرآن همان است که قبلًاً در جاهلیت بوده است، مانند حرمت ماههای حرام و احکام ویژهی آن، دیه، قسامه، عرفیات... غالباً احکام عصرجاهلی محصول عُرف بوده، نهقانونگذاری یا اجتهاد.
۲ ـ سکوت و مدارا با فرهنگ موجود در عصر نزول.
۳ـ ستیز و براندازی بخشهای از فرهنگ جاهلی، مانند بتپرستی، چندخدایی، رزایل اخلاقی، میگساری، قمار، ازدواجهای قبیح، رباء، زناء ...
۴ ـ برخورد تنقیحی و سازندە و تغییر تدریجئ فرهنگ جاهلی، مانند بردهداری، پیمانها، حلفها و قراردادها و عبادتهای چون مناسک حج.
۵ ـ تأسیس احکام جدید، برخی از احکام قرآن جدیدالتأسیس هستند و قبلاً سابقه نداشته است، مانند غالب عبادات اسلامی، امورتجاری و بیع وشری، حجاب...
شناخت قبلئ اقوام عرب از برخی اصطلاحات دینی
موضوع شایان توجه دیگر این است که آیا قرآن مبدع تمام اصطلاحات دینی است یا اصطلاحات عاریتی نیز در آن بهکار رفته است؟ بررسیها نشان میدهد جز در مواردی که قرآن کلمات جدیدی را طرح میکند و خود نیز بهبیان معانی آن میپردازد، در دیگر موارد چنین بهنظر میرسد که این واژهگان برای اعراب آشنا بوده است. قرآن برخی از کلمات غریب را که ظاهراً در آن روزگار بهدرستی فهمیده نمیشدند یا تا آن زمان وجود نداشتهاند توضیح داده است. واژهگانی چون «سقر»(المدثر: ۲۶ ـ ۲۷) «القارعه» (القارعه: ۱ ـ ۲) «الحطمه» (الهمزه: ۴) «لیلةالقدر» ... که تعبیر «ما ادریک» نشان از توضیح قرآن دربارەی آنها است.
امّا قرآن هنگامی که بهعبارت «ربّ هذا البیت» در سورەی قریش میرسد، بدون توضیح از کنار آن میگذرد، این بدان معنا است که این اصطلاح برای مردم آن روزگار آشنا بوده است؛ یا هنگامی که از لشکر ابرهه با نام «اصحاب فیل» یاد میکند، این نام کاملاً برای مردم شناخته شده بوده است. توجه بهعاریت الفاظ و اصطلاحات و لغات دخیل در قرآن نیز میتواند در این مورد راهگشا باشد. لغات متعددی را میتوان یافت که در نگاه نخست اصطلاحاتی قرآنی بهنظر میرسند، امّا با کند و کاو ریشهی آنان، میتوان منشأ آنها را در سایر زبانها یا ادیان سامی یافت؛ مانند عبارت «أقام الصلوة» که گرچه کاملاً قرآنی و اسلامی بهنظر میرسد، ولی در اشعار مقدم بر قرآن کاربرد داشته است، عبارت «أقام الصلوة» یک عبارت سلیس سریانی است و از سریانی بهعربی راه یافته، در شعر کهن بهکار رفته، سپس در قرآن استعمال شده است.
در بخش قبلی خواندیم که: در عصر جاهلیت کلمات با معنای متفاوتی استعمال میشدند و این واژهگان در عهدالرسول بهقرآن وارد شدند، زیرا قرآن بهزبان مردم آن زمان نازل شده است. بههمین جهت پیامبر با زبان خود آن مردم با آنها بهگفت وگو میپرداخته است. پس بخش اعظم قرآن شامل گفت وگوهای پیامبر با همین مردم است و مخاطبان اولیهی او مشرکین مکه و بازماندهگان عرب دوران جاهلیت بودهاند و فرهنگ و ادبیات شان همان فرهنگ و ادبیات آن دوره بوده است. از اینرو برای فهمیدن قرآن تنها مراجعه بهکتب لغت و معجم و بلاغت کافی نیست، ما برای فهم قرآن و واژهگانش نیازمندیم که با ادبیات عرب، بهویژه شعر جاهلی آشنایی داشته باشیم تا بتوانیم معنای آن را بفهمیم. بررسی برخی اصطلاحات قرآنی و مفهوم آن در قرآن و شعر جاهلی و بررسی تفاوت بلاغت قرآنی و جاهلی و تطبیق و بررسی آنها جایگاه شعر جاهلی را در قرآن مشخص میکند که شعر جاهلی در فهم کلمات قرآنی جایگاه ویژهی دارند، زیرا قرآن بهزبان آنها نازل شده است. پس برای فهم کلمات قرآن باید بهشعر و ادب جاهلی آگاهی داشته باشیم.
براساس همین دیدگاه است که «نصر حامد أبوزید» قرآن را متن فرهنگی میداند، مرادش این است که فرهنگ زمان نزول متن در آن انعکاس یافته است. این سخن را دیگران هم مطرح کردهاند. از نگاه این عده، قرآن کریم در چند زمینه از فرهنگ زمانه تأثیر پذیرفته است:
۱ـ کلمات و تعبیرهای زبان قوم عرب: برای مثال تشبیهها و تمثیلهای که در دوران جاهلی رواج داشته، در متن قرآنی راه یافته است؛ مانند خطواتالشیطان (۲: ۱۶۸) رؤوسالشیاطین (۳۷: ۶۵) عصمالکوافر (۶۰: ۱۰) یا اینکه میان اعراب، آبباران ارزش خاصی داشته و تعبیر «غیث» بهمعنای یاری کردن را برای آن بهکار میبردند. از همینرو در قرآن آمده است: «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً، ۱۸: ۲۹»
= ما برای ظالمان آتشی مهیا کردهایم که سراپردههایش آنان را دربرگیرد و اگر استغاثه کنند با آبی همچون آهن مذاب [یا روغن جوشان] بهفریادشان میرسند، که صورت شان را کباب کند؛ چه بد نوشیدنی است و چه بد جایگاهی!
۲ـ عقاید و فرهنگ عصر نزول: اعراب جاهلی بهاموری چون جن و شیطان و سحر ... اعتقاد داشتند، حتی اعمالی را بهجن و شیطان نسبت میدادند، مانند اینکه شیطان با انسانها تماس برقرار میکند، انسان را گمراه میسازد و موجب دیوانهگی افراد میشود: «... قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ، ۴۶: ۷» کافران بهمحض اینکه حق و حقیقت بدیشان میرسد فوراً دربارهی آن میگویند: این جادویی آشکار است: «...الَّذِی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطَانُ مِنَ الْمَسِّ، ۲: ۲۷۵» = مگر همچون کسی که شیطان اورا سخت دچار دیوانهگی سازد.
۳ـ احکام امضایی: تأیید برخی از مقررات حقوقی، سیاسی و آداب و رسوم اجتماعی مانند: احکام مربوط بهمعاملات، ازدواج، طلاق، ارث و برخی از احکام مربوط بهحج. (مجموع احکام امضایی)
۴ـ قرآن در توصیف قیامت و مسائل مربوط بهبهشت و دوزخ بهفرهنگ جامعهی آن روز نظر داشته است؛ و از همینجا است که از میوهها و خوردنیهای نام میبرد که متناسب با نوع معیشت آن روز اعراب بوده است.(۷۹(
بهاءالدین خرمشاهی در اینباره میگوید: «چون جن و پری در ادبیات قوم عرب از رواج کاملی برخوردار بوده، قرآن کریم سورهی بهنام جن آورده و در شرح حال ایمان آوردن بعضی از آنها و استماع مجذوبانهی آنان، آیاتی را نازل کرده، حال آنکه بعید است علم یا عالم امروز قائل بهوجود جن باشد.(۸۰)
ادعاهای مبنی برمنابع بنیادین قرآن
تکیهی زیاد روی منابع ماقبل قرآن، کسان زیادی را بهاین سو کشیده است که گمان کنند قرآن متأثر و منحول از منابع ماقبل خود است. «یوسف دره حداد» یکی از آنان است.(۸۱ (که با تدوین کتابهای «دروس القرآنیه» اظهار میدارد: با رشد فرهنگ توحیدئ یهود و نصاری در بین اعراب، جایگاه بتپرستی تضعیف شده و در اشعار جاهلیت، اوثان و اصنام بهتبعیت از اشعار یهودی و بهشهادت آنان، جای خود را به"یهوه" یا "االله" داده بودند و قرآن با پذیرش و بهرهگیری از ادبیات و اشعار جاهلی، بهاضافهی آداب و احکام نصرانی و یهودی، راه نفوذ خود را در بین اعراب هموار نمود. یوسف حداد میگوید: «من نتائج انحلال الوثنیه فی الحجاز، قبل الدعوة القرآنیة، سلامة الشعر الجاهلی من الصبغة الوثنیه، بتأثیر الدعوة الکتابیة»
= از نتائج از بین رفتن بتپرستی در حجاز قبل از دعوت قرآن، سلامت شعر جاهلی از بتپرستی با تأثیرپذیری از دعوت تورات و انجیل است: «الشعر دیوان العرب، و هو صورة صادقة عن میولهم، فما کانت صبغة الشعر الجاهلی الدینیه؟»
= شعر ادبیات عرب است، و آن نمایانگر آشکار و واضحی از میلها و خواستههای آنان است؛ پس آیا شعرجاهلی رنگ و لعاب دینی ندارد؟
پر حجمترین کار تحقیقی و تألیفی «یوسف حداد» که برای اثبات ادعای اقتباس قرآن از تورات و انجیل و شعر جاهلی انجام گرفته است، دورهی سه جلدی «القرآن و الکتاب، بیعت القرآن الکتابیة» میباشد. وی در مقدمهی کتاب تصریح میکند که هدف از تألیف این کتاب آن است تا ثابت نماید که قرآن از تورات اقتباس شده و بلکه یک نوع برگردان و ترجمهی عربئ آزاد از آن است، و پیامبر اسلام تغییرات و اضافاتی در آن ایجاده کرده است، بنابراین قرآن استمرار و امتداد تورات است و دین اسلام جلوه و شعبهی از آئین یهود و مسیحیت میباشد. او مسلمانان و مسیحیان و یهودیان را بهپذیرش این نظریه و تعامل و همکاری مشترک دعوت میکند.
کتاب حداد دارای سه محور برای سه جلد طراحی شده است:
۱ ـ ادیان و کتابهای آسمانئ موجود در عربستان قبل از اسلام دارای مشترکات فراوان با معارف قرآن و اسلام بوده و آیات قرآن از آنها اقتباس و گزینش شده است.
۲ ـ مواضع پیامبر اسلام در برابر تورات و کتابها و ادیان آسمانی در دورانهای مکی و مدنی متغیّر و دچار تطور بوده است.
۳ ـ قرآن معارف تورات (الکتاب) را در بخشهای عقاید، فقه و تصوف بهزبان عربی ترویج کرده است.
در جلد اول کتابش که جلد دوم «دروس القرآنیه»ی او است دوازده فصل را برای اثبات نظریهاش مورد بحث قرار میدهد که برای محققان و نقادان قابل توجه است. این فصلها عبارتاند از پیشینهی توحید توراتی در جزیرةالعرب و حجاز؛ پیشینهی نصرانیت در سرزمین عرب (نجد، حجاز، بطحاء، یثرب، یمن ... و گواهی قرآن بهوجود آن) پیشینهی بتپرستئ آمیخته باتفکر توحیدی در حجاز؛ شرکورزی اعراب با جوهرهی توحید؛ نزدیکتر بودن شعر جاهلی بهتوحید نسبت بهشرک؛ عبارات توحیدئ عرب قبل از اسلام برای «الله ـ رحمن ـ رحیم ـ ربالعالمین ـ ربالسّموات ـ ربالبیت»؛ پیامبران و حکماء و شعراء و مصلحان موحد قبل از اسلام در عرب؛ آئین حنیف و قرابت آن با نصرانیت؛ ارتباط حنیف با اسلام؛ مواضع متفاوت حضرت محمد در دوران مکه و مدینه.
بهپنداشت یوسف حداد براساس ماهیت آیات، مواضع حضرت محمد در دورهی اول بعثت از مکه تا هجرت مسلمین بهحبشه؛ دعوت و تأکید بر ایمان بهمعاد است که برگرفته از انجیل مسیحیت بود.
در دورهی دوم مکه از هجرت مسلمین بهحبشه تا سفر سید بهطائف؛ ماهیت آیات توحیدی است و متأثر از یهود و تورات میباشد.
در دورهی سوم مکه از سفر طائف تا هجرت، پس از یأس از همکارئ اهل کتاب، ماهیت دعوت، چرخش بهسمت تأسیس دین مستقل است.
در دورهی اول مدینه از هجرت تا جنگ بدر، تأسیس دین معتدل و امت وسط براساس آئین حنیف و بریدن وابستهگیها بهاهل کتاب مانند تغییر قبله با حفظ مواریث احکام شرایع سابق و بریدن از حضرت موسی و عیسی و پیوند دادن دینش بهحضرت ابراهیم بهعنوان دین عربی است.
در دورهی دوم مدینه تبیین اشتراک گوهر همهی ادیان و دعوت آنها بههمکاری و سپس ادغام در دین اسلام با حرکات مسلحانه است.
«یوسف دره حداد» در «القرآن و الکتاب: بیعت القرآن الکتابیة» که مشتمل بر دوازده فصل است، در فصل یازدههم آن برای اثبات نظریهی اقتباس و نشان دادن مصادر قرآن، بهدوازده دسته از آیات قرآنی تمسک کرده است که بهگمان وی همهی آنها بیانگر اقتباس قرآن از «الکتاب المقدس» است. خلاصه و چکیدهی آیات دوازده گانهی مورد ادعای وی چنین است:
۱ ـ اذعان قرآن مبنی بر این که مطالب قرآن در کتابهای پیشینیان هست: «إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى، صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَى ، ۸۷: ۱۸ ـ ۱۹».
۲ ـ اذعان قرآن مبنی بر این که قبل از تدوین قرآن نوشتهی آسمانی معتبر قابل استنادی نزد اهل کتاب بهنام «کتاب» بوده است، گرچه مشرکان آن را نداشتند: «ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ ... أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ، مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ، أَمْ لَکُمْ کِتَابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ، إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمَا تَخَیَّرُونَ، ۶۸: ۳۴ ـ ۴۱».
۳ ـ پیامبر اسلام تورات را درس میگرفته و مشرکان محروم بودند: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُکُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَرًى وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ، ۳۴: ۴۳» (خداوند اتهام سحر را ردّ میکند، زیرا مشرکان مانند حضرت محمد درس تورات را نخواندهاند که بفهمند آیات محمد هم توراتی و خدائی است) «وَمَا آتَیْنَاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهَا ... مَا بِصَاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَکُمْ، ۳۴: ۴۴ ـ ۴۶»، «وَ کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ وَلِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ، ۶: ۱۰۵»...
۴ ـ گواه گرفتن اهل کتاب را بر صحت قرآن: «وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ... وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ،۲۱: ۳ ـ ۷». گواهی علمای اهل کتاب که اساتید او بودند حتی برای رفع شک و تردید خود پیامبر لازم بود: «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ،۱۰: ۹۵» = (ای محمد!) اگر در آن چه بر تو نازل کردیم شک دارى، از آن کسانى که کتاب آسمانى پیش از تو را میخوانند بپرس. یقیناً حقّ از سوى پروردگارت بهسوى تو آمده است، پس از شکآوران مباش.
۵ ـ خداوند کل«الکتاب» را بهبنیاسرائیل داده و بخشی از آن را بهپیامبر اسلام، چون علماء اهل کتاب معلم آن حضرت بودند، پس مثل والدین پیامبر اسلاماند و هم چون فرزند شان او را میشناسند: «وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَى ٱلْهُدَىٰ وَأَوْرَثْنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِیلَ ٱلْکِتَٰبَ،۴۰: ۵۳».
۶ ـ قرآن تصدیق و تفصیل تورات است: «وَ هَذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ بَینَ یدَیهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا ۚ،۶: ۹۲ِ» حضرت ابراهیم هم دعا کرد که خداوند معلمی برای نسلش فرستد که معلم «الکتاب» برای آنها شود: «رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ العَزِیزُ الحَکِیمُ،۲: ۱۲۹» آن تورات عجمی باید برای عربها ترجمه میشد و بهعربی تفصیل داده میشد: «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ۖ أَأَعْجَمِی وَعَرَبِی ۗ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ ۖ ،۴۱: ۴۴».
۷ ـ تورات امام و الگوی اصلی قرآن است؛ قرآن دقیقا مثل تورات است و فرق آن فقط زبان عربی است: «قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ،۴۶: ۹».
۸ ـ خداوند بهپیامبر امر کرده که بهرهنمودهای علمای یهود اقتداء کند و بهتورات ایمان آورد: «أُولَئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَیْسُوا بِهَا بِکَافِرِینَ،۶: ۸۹».
۹ ـ ذکر جدید قرآنی بهذکر قدیم توراتی بههم پیوستهاند: «مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یَلْعَبُونَ،۲۱: ۲».
۱۰ ـ دین اسلام و ادیان آسمانی قبلی بههم پیوستهاند: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بهنُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بهإِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ،۴۲: ۱۳».
۱۱ ـ لزوم ایمان بهقرآن و همهی ادیان پیشین و نفی فرق بین انبیاء نشانهی پیوستهگی آنها است: «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، ۲: ۱۳۶» = بگویید: «ما بهخدا ایمان آوردهایم و بهآنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردیده و (همچنین) آنچه بهموسى و عیسى و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدایى قائل نمیشویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم ...
۱۲ ـ آنچه را که خداوند بههمهی پیامبران فرستاده فقط یک «الکتاب» بوده که هر پیامبری بخشی از آن را فرا گرفته: «کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ،۲: ۲۱۳» = مردم (در آغاز) یک دسته بودند (تضادى در میان آنها وجود نداشت. بهتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهاى در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى، که بهسوى حق دعوت مى کرد، با آنها نازل نمود تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند.
فصل دوازدههم مربوط است بهاینکه شرایط فرهنگی و گرایشهای دینی متفاوت جامعهی جزیرة العرب برفکر پیامبر اسلام تأثیر گذار، بلکه مولّد اندیشههای اسلامی و قرآنی شد. «حداد یوسف» در این کتاب چنین نتیجه میگیرد که آیات قرآن کریم ترجمهی عربی برخی آیات تورات و احیاناً دیگر کتابهای آسمانی است و دین اسلام استمرار ادیان گذشته و انشعابی از آنها است که بهصورت معجونی از «توحید و شریعت توراتی، معاد انجیلی، عقاید دین حنیف، رسوبات عقاید مشرکان و قومیتگرایی عربی» درآمده است. در ذیل، بهبرخی از مهمترین مبانی نظری پندارهای یوسف حداد اشاره میشود:
۱ ـ قرآن ترجمه و نسخهی عربی «الکتاب» است. قرآن برخلاف انجیل، وحی مستقیم إلٰهی وجامعترین کتاب نیست.(۸۲ ( بههمین دلیل، یک مسلمان واقعی نمیتواند با تمسک بهقرآن و پیامبر اسلام از انجیل و مسیح بینیاز گردد؛ زیرا قرآن محور دعوتش را ایمان بهخدا و مسیح قرار داده و پیامبر اسلام در این میان واسطهی بیش نیست. بنابراین، افزون بر قرآن، انجیل نیز کتاب مسلمانان میباشد.(۸۳ ( قرآن کتاب زمینی است و نهآسمانی، و نشانهی زمینی بودن آن تحدی با زمینیان است؛ چرا که اگر قرآن کتابی آسمانی و بیرون از دسترس آنها بود برای زمینیان قابل فهم نبود تا بتوان آنها را در آوردن همانند آن بهمبارزه طلبید.(۸۴ (
قرآن دربردارندهی هیچ دعوت جدید و مستقلی نیست.(۸۵ (درقرآن نهوحی جدیدی وجود دارد و نهخود معجزه است.(۸۶ (بیشتر آیات آن از متشابهات است و راجع بهاموری مانند مبدأ، معاد، بهویژه روح، دارای علم اندکی است.(۸۷ (مصدر این دانش اندک نیز «الکتاب الامام» (تورات) و بهصورت خاص «الکتاب المنیر» (انجیل) است.(۸۸) قرآن دین موسی و عیسی را بهعنوان دین واحد بهعربی تشریع کرده است و هدف آن نیز آموزش تورات و انجیل بهعربها است. قرآن با اینکه هیچ مطلب اضافهی نسبت بهدو کتاب یاد شده ندارد، اما در زمان تدوین و جمعآوری، موارد متعددی بهآن افزوده شده است که وارد شدن واژهی «نصاری» در هفت آیهی مدنی و افزوده شدن آیات ۳۵ ـ ۳۰ سوره «برائت» از این نمونه است.(۸۹ (حضرت محمد نابغهی بود که در خانوادهی نصرانی رشد نمود و در فاصلهی زمانی ۲۵ تا ۴۰ سالهگی (از زمان ازدواج با خدیجه تا زمان برانگیخته شدن بهپیامبری) تورات و انجیل را از استاد نصرانیاش ورقة بن نوفل فرا گرفت و خود بهدین نصرانی درآمد. در این مدت ۱۵ ساله، در ماههای رمضان بههمراه استادش ورقه در غار حرا بهعبادت و مناجات با خدا مشغول بود و پس از مرگ ورقه بهمقام ریاست نصارای مکه و حجاز، و پس از فوت بحیرا بهریاست نصارای کل جزیرةالعرب نایل گردید.(۹۰)
پیامبر اکرم پیش از بعثت نصرانی بود و در مدت ۲۰ سال بهعنوان تاجری برجسته و بینالمللی میان شام و یمن بهکار تجارت مشغول بود و بدینترتیب، با زبان حمیری و آرامی که زبان مردم یمن و شام بود، آشنا گردید.(۹۱ (آن حضرت پس از بعثت نیز هنگام شک در قرآن، مأمور بهمراجعه بهاهل کتاب و اساتید نصرانیاش بود و این خود بهترین دلیل است بر اینکه خداوند قرآن را معجزه و دلیل بر نبوت پیامبر قرار نداده است؛ زیرا شک و تردید حالتی روانی و درونی است که با ایمان پیامبر بهنبوت خویش و معجزه بودن قرآن سازگاری ندارد.(۹۲ (
حداد میگوید دین اسلام فاقد دعوت جدید و مستقل است؛ زیرا رسالت پیامبر اسلام در راستای هدایت عربها بهسوی ایمان بهکتاب مقدس و بهدیگر سخن، دعوت بهدین موسی و عیسی و عمل بر اساس دستورات تورات و انجیل بود و این همان کاری بود که نصارای بنیاسرائیل پیش از عصر پیامبر اسلام انجام میدادند.(۹۳ ( بنابراین، با توجه بهاینکه معجزهی کامل و مطلق نزد مسیح و در انجیل است و قرآن نیز بهدین نصرانیت و ایمان بهمسیح دعوت میکند، دین نصرانیت خاتم الادیان و مسیح خاتم الانبیاء و انجیل کاملترین و جامعترین کتاب آسمانی است. از اینرو، براساس نظریهی یوسف حداد، نهدین اسلام دین مستقل و نسخ کنندهی ادیان پیشین است و نهپیامبر اسلام خاتم الانبیاء است و نهقرآن کاملترین کتاب آسمانی است.(۹۴)
یوسف حداد با اینکه پیرامون قرآن سخنان متفاوتی را مطرح نموده است؛ امّا ادعای اصلی او درهمهی آثارش که بهشدت و با تمسک بهآیات قرآن آن را پیگیری میکند این است که قرآن چیزی جز دعوت بهنصرانیت نیست. بههمین دلیل، او با وجود آثار متعدد دیگری که در این زمینه نگاشته است، یک جلد کتاب بزرگ و حجیم را با نام «القرآن دعوة النصرانیة» بههمین موضوع اختصاص داده است.
در خاتمه: یادآوری میکنیم که نظرات یوسف حداد رد شده است. احمد عمران کتابی تحت عنوان «القرآن و المسیحیة فیالمیزان» در نقد کتاب یوسف حداد نگاشته و بهطور مفصل این قسمت از ادعای او را نقد نموده است.(۹۵ (
نشانهای حکمت پنجم:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ انجیل متی، باب پنجم، آیات ۱۷ ـ ۱۹
۲ ـ انجیل یوحنا، فصل هشتم.
۳ ـ «یَهُوَه اُوالکائین» = هوالاسم الّذى اُطلق فىالتّورات علىاللّه سبحانه و تعالى. اوحى الى موسى على جبلٍ حوریب. «المنجد». در زبان عبرى «یهوه» که بهمعنى «هستم» است، معادل لفظ «الله» [در عربی] و «خدا» [در پارسی] اطلاق مىشود. چگونهگى سخن گفتن "یهوه" با موسى بر سر کوه «حوریب» در فصل سوم کتاب «خروج» بالتفصیل آمده است.
۴ ـ نُصوص جمع نص بهعبارتی اطلاق مىشود که بدون نیاز بهتأویل، تفسیر و قرینه بهطور صریح و مستقیم بر موضوعى دلالت کند و بیش از یک معنى از آن استنباط نشود.
۵ ـ مباحث فى علوم القرآن: مناع بن خلیل القطان (م ۱۴۲۰ ، ﻫ ق)
۶ ـ المیزان، ج ۳، ص ۵۰ ؛ جامع البیان، ج ۳، ص ۱۷۲ ؛ تفسیر کبیر، ج ۷، ص ۱۸۲ ؛ الجامع لاحکام القرآن، ج ۴، ص ۱۴ ؛ الدر المنثور، ج ۲، ص ۱۴۵ ؛ لباب التأویل، ج ۱، ص ۲۱۴ ؛ تفسیر ابنکثیر، ج ۱، ص ۵۱۷ ؛ الاتقان، ج ۳، ص ۵ ؛ مناهل العرفان، ج ۲، ص ۷۷
۷ ـ النکت والعیون، ج ، ص ۳۶۹ ؛ متشابهالقرآن، ص ۲۰ ؛ البحر المحیط ، ج ۲، ص۳۸۲
۸ ـ البحر المحیط ، ج ۲، ص ۳۸۱ ؛ زادالمسیر، ج ۱، ص ۳۵۰ ؛ التبیان، ج ۲، ص ۳۹۵ ؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۷۰۰ ؛ روح المعانى، ج ۳، ص ۱۷ ؛ جامع البیان، ج ۳، ص ۱۷۴ ؛ الاتقان، ج ۳ ص ۴ ؛ النکت و العیون، ج ۱، ص ۳۶۹ ؛ مفردات راغب، ص ۱۲۷ ؛ بحوث فىتاریخ القرآن و علومه، ۲۹۰
۹ ـ المیزان، ج ۳، ص ۵۶ ؛ تفسیرالخازن، ج ۱، ص ۲۱۷ الاتقان، ج ۳، ص ۵ ؛ مناهل العرفان، ج ۲، ص ۲۷۷ ؛ بحوثٌ فى تاریخ القرآن و علومه، ص ۲۹۱
۱۰ ـ تفسیر کبیر، ج ۷، ص ۱۸۲ ؛ مناهل العرفان، ج ۲، ص ۲۷۴ ؛ البحر المحیط ، ج ۲، ص ۳۸۱ ؛ تأسیس التقدیس، ص ۲۱۹ ؛ علوم القرآن ـ حکیم، ص ۱۲۷
۱۱ ـ الدر المنثور، ج ۲، ص ۱۴۲ ؛ جامع البیان، ج ۳، ص ۱۷۲ ؛ التأویل فى معانى التنزیل، ج ۱، ص ۲۱۶ ؛ البحر المحیط ، ج ۲، ص ۳۸۱ ؛ الاکلیل، ص ۱۱ ؛ الجامع لاحکام القرآن، ج ۴، ص ۱۴؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۴۶۸ ؛ الاتقان، ج ۵، ص ۳ ؛ التبیان، ج ۳، ص ۲۹۵ ؛ النکت والعیون، ج ۱، ص ۳۶۹ ؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۷۰۰
۱۲ ـ تفسیر کبیر، ج ۷، ص ۱۸۲ ؛ المنار، ج ۳، ص ۱۶۴ ؛ التحریر و التنویر، ج ۳، ص ۱۵۶ ؛ علوم قرآن، ص ۱۶۹
۱۳ ـ فتح القدیر، ج ۳، ص ۴۶۹
۱۴ ـ تفسیر کبیر، ج ۷، ص ۱۸۳ ؛ جامع البیان، ج ۳، ص ۱۷۵ ؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۱۴۴ ؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۴۶۸ ؛ معالم التنزیل، ج ۱، ص ۲۷۸ ؛ المنار، ج ۳، ص ۱۶۴ ؛ الاتقان، ج ۳ ، ص ۴ ؛ الجامع لاحکام القرآن، ج ۴، ص ۱۳ ؛ المحرر الوجیز، ج ۱، ص ۴۰۱ ؛ زاد المسیر، ج ۱، ص ۳۵۱ ؛ روح العانى، ج ۳، ص ۸۱ ؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۷۰۰ ؛ النکت و العیون، ج ۱، ص ۳۶۹
۱۵ ـ جامع البیان، ج ۳، ص ۱۷۵
۱۶ ـ الجامع لاحکام القرآن، ص ۴، ص ۱۴ ؛ المحیط فی اللغة، ج ۲، ص ۳۸۱ ؛ النکت و العیون، ج ۱، ص۳۹۶
۱۷ ـ جامع البیان، ج ۳، ص ۱۷۴ ؛ البحر المحیط، ج ۲، ص ۳۸۱ ؛ زادالمسیر، ج ۱، ص ۳۵۱، لباب التأویل، ج ۱، ص ۲۱۶ ؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۴۶۱ ؛ الدر المنثور، ج ۲، ص ۱۴۵ ؛ التبیان، ج ۲، ص ۳۹۵ ؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۷۰۰ ؛ الاتقان، ج ۳، ص۴
۱۸ ـ جامع البیان، ج ۳، ص ۱۷۴ ؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۱۴۴؛ الاتقان، ج ۳، ص ۴ ؛ روح المعانى، ج ۳، ص ۱۸
۱۹ ـ المنار، ج ۳، ص ۱۶۵ ؛ المیزان، ج ۳، ص ۵۶ ؛ قرآن در اسلام، ص ۴۵
۲۰ ـ المیزان، ج ۳، ص ۵۹۲ ؛ النکت والعیون، ج ۱، ص ۳۷۰ ، الاتقان، ج ۳، ص ۴
۲۱ ـ البحر المحیط، ج ۲، ص۳۸۲ ؛ الجامع لاحکام القرآن، ج ۴، ص ۱۵ ؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۳۶۹ ، الاتقان، ج ۳، ص ۴ ؛ التبیان، ج ۲، ص ۳۹۵ ؛ مفردات راغب، ص ۲۶۱
۲۲ ـ جعفر سبحانی ، ملل و نحل.
۲۳ ـ همان.
۲۴ ـ التبیان، ج ۲، ص ۳۹۶ ؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۷۰۰ ؛ الکشاف، ج ۱، ص۳۳
۲۵ ـ مفردات راغب اصفهانی.
۲۶ ـ قرآن در اسلام، ص ۴۴
۲۷ ـ تأسیس التقدیس، ص۲۰۱، نقل از متشابهالقرآن، عدنان محمد زرزور، ص ۶۸
۲۸ ـ همان.
۲۹ ـ المنار، ج ۳، ص ۱۶۸
۳۰ ـ المیزان، ج ۳، ص ۸۶
۳۱ ـ الناسخ والمنسوخ، ابنسلامه، ص ۴
*الناسخ والمنسوخ، زهرى ، ص ۱۵ ؛ الناسخ والمنسوخ، نحاس، ص۵ ؛ ناسخ القرآن و منسوخه، ابنجوزى، ص ۱۲۶ ؛ الاتقان، ج ۳، ص۶۶
۳۲ ـ تفسیر کبیر، ج ۳، ص ۲۲۷ ؛ البیان، ج ۲، ص ۲۷۹ ؛ * ناسخ القرآن و منسوخه، ابنجوزى، ص ۱۰۴
۳۳ ـ التمهید، ج ۲، ص ۲۷۹ ؛ الاتقان، ج ۳، ص ۶۸ ؛ التبیان، ج ۱، ص ۳۹۴
۳۴ ـ البرهان، ج۲، ص۳۶ ؛ الاتقان، ج۳، ص ۶۷ ؛ الناسخ والمنسوخ، ابنسلامه،ص ۴۳۵
۳۵ ـ البیان، ج۲، ص ۳۶
۳۶ ـ المیزان، ج ۲، ص ۱۳۷
۳۷ ـ المیزان، ج ۱، ص ۱۰۵
۳۸ ـ تفسیرالعیاشى، ج ۱، ص۱۷ ؛ التفسیر والمفسرون، ج۱، ص ۹۰
۳۹ ـ اسباب النزول، ص ۱۶
۴۰ ـ مقدمةٌ فى اصول التفسیر، ص ۱۶ ؛ الاتقان، ج ۱، ص ۱۰۸
۴۱ ـ قرآن در اسلام، ص ۴۵
۴۲ ـ البرهان، ج ۱، ص ۲۹۷ ؛ الاتقان، ج ۱، ص ۲۶۷ ؛ مناهل العرفان، ج ۱، ص ۲۴۸ ؛ نور الابصار، ص ۴۸
۴۳ ـ در آن موقع زیدبن ثابت ۲۲ ساله بود، مشهور است در بازپسین روزهاى عمر سیّد کاتب وى بود.
۴۴ ـ تاریخ ابنالاثیر، ج ۳، ص ۸۶ پطروشفسکى، ص ۱۱۴
۴۵ ـ همان.
۴۶ ـ «ابنندیم»: " الفهرست " ص ۲۶
۴۷ ـ محمد بن اسماعیل بخاری: صحیح بخاری، ج۸، ص۱۶۸
* مسلم بن حجاج نیشابوری: صحیح مسلم، ج۲، ص۱۰۷۵
* مسلم بن حجاج نیشابوری: صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۱۷
* احمد بن حنبل: مسند احـمد، ج۱،ص ۲۳.
* احمد بن حنبل: مسند احـمد، ج۵، ص۱۳۲.
* احمد بن حنبل: مسند احـمد، ج۵، ص۱۸۳.
۴۸ ـ محمد بن اسماعیل بخاری: صحیح بخاری، ج۸، ص۱۶۸.
* مسلم بن حجاج نیشابوری: صحیح مسلم، ج۴، ص۱۶۷.
* مسلم بن حجاج نیشابوری: صحیح مسلم، ج۵، ص۱۱۶.
۴۹ ـ جلال الدین عبدالرحمان سیوطی: الدر المنثور، ج۱، ص۲۵۸.
۵۰ ـ جلال الدین عبدالرحمان سیوطی: الدر المنثور، ج۱، ص۲۵۸.
* احمد بن علی عسقلانی: فتح الباری، ج۱۲، ص۱۲۷.
* اسماعیل ابنعمر ابنکثیر: تفسیر ابنکثیر، ج۳، ص۲۶۱.
* سیدهاشم بحرانی: البرهان، ج۲،ص ۳۷ـ۳۶.
۵۱ ـ جلال الدین سیوطی: الاتقان فی علوم القرآن، ج۳، ص۸۱ـ۸۲.
۵۲ ـ میرزا محمد کشمیرى دهلوى: منتخب کنزالعمال، ج۲، ص۵۰. (احمد بن حنبل)
۵۳ ـ جلال الدین عبدالرحمان سیوطی: الاتقان فی علوم القرآن، ج۳، ص۸۲.
۵۴ ـ مسلم بن حجاج نیشابوری: صحیح مسلم، ج۲، ص۱۰۷۵.
* عبدالله بن عبدالرحمان دارمی: سنن دارمی، ج۳، ص۱۴۴۴.
* ابوداود، سلیمان بن اشعث، سنن ابوداود، ج۲، ص۲۲۳.
۵۵ ـ مسلم بن حجاج نیشابوری: صحیح مسلم، ج۲، ص۷۲۶.
۵۶ ـ احمد بن حنبل، مسند احـمد، ج۵، ص۲۱۹.
۵۷ ـ احمد بن حنبل، مسند احـمد، ج۵، ص۱۳۲.
* جلال الدین عبدالرحمان سیوطی: الاتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۷۲.
* محمدهادی معرفت: صیانة القرآن من التحریف، ص۱۷۱ـ۱۷۰
۵۸ ـ جلال الدین عبدالرحمان سیوطی: الاتقان فی علوم القرآن،ج ۱، ص۱۸۴.
* حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۲، ص۳۳۱ـ۳۳۰
* ـ جلال الدین عبدالرحمان سیوطی: الدر المنثور، ج۳، ص۲۰۹.
۵۹ ـ مالک بن انس، الموطأ، تحقیق محمد فواد عبدالباقی (قاهره، ۱۹۵۱م) ج۲، ص۸۲۴
۶۰ ـ ابنخطیب، محمد عبداللطیف، الفرقان، ص۵۲ـ۵۰
۶۱ ـ در بخش بعدی خواهیم گفت: اسـتـفاضه در موردی گفته میشود که روایات فراوان وارد شده باشد ولی بهسرحد تواتر قطعی نرسیده باشد. ولی تواتر در موردی است که کثرت روایات بهحدی است که موجب قطع و یقین میگردد. جزایری، الانوار النعمانیة، ج۲، ص۳۵۷
۶۲ ـ جزایری، سید نعمت الله، رساله منبع الحیاة، ص۷۰ـ۶۸.
۶۳ ـ محدث نوری، میرزا حسین، فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب، مقدمهی سوم، ص ۲۵
۶۴ ـ فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۲، ص۲۷۴.
* فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۹، ص۱۷۸۰ـ۱۷۸۱.
* فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۵، ص۱۷۸۱ .
* شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۸۶.
۶۶ ـ کتاب فصل الخطاب دارای سه مقدمه و دوازده فصل و یک خاتمه است: در مقدمهی نخست روایات جمع و تألیف قرآن را که از نظر متن مختلف و گوناگوناند، یادآور میشود و متذکر میگردد که جمع و تألیف قرآن همگون با تألیف دیگر کتب نمیباشد، در نتیجه نمیتوان نظم و ترتیبی که در دیگر موألفات است در قرآن انتظار داشت.
* در مقدمهی دوم انواع تغییر و تحریف متصور در قرآن را بیان میدارد.
* در مقدمهی سوم گفتار بزرگان علمای شیعه را در اینباره نقل و احیاناً نقد میکند.
در فصول دوازدهگانه:
فصول دوازدهگانه در واقع دلایل اثباتی او را تشکیل میدهد که بهشرح زیر است:
در فصل اول مدعی آن است که کتب گذشته تحریف گردیده و هر آنچه در امم سالفه رخ داده در این امت نیز رخ خواهد داد.
* در فصل دوم گوید: «نحوهی جمع و تألیف قرآن که پس از پیامبر انجام گرفت، طبعاً مستلزم افتادهگی برخی آیات و کلمات یا جا بهجایی آنها میگردد».
* در فصل سوم توجیهات بزرگان اهل سُنّت را پیرامون روایات تحریف که در کتب حدیثی آنان آمده، یادآور میشود.
* در فصول چهار و پنج و شش گوید که هریک از کسان مانند علی و عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب، برای خود مصحفی گردآورده بودند که طبعاً با یکدیگر اختلاف داشتهاند.
* در فصل هفتم گوید: «عثمان برخی آیاتی را که مصلحت ندیده ازقرآن حذف نموده است»
* در فصل هشتم روایات حشویهی عامه را شاهد آورده است.
* در فصل نهم از کعبالاحبار روایتی نقل میکند که در حضور معاویه گفته: «موالید پیامبر و عترت او را در ۷۲ کتاب آسمانی خوانده است». نیز از وی روایت میکند اسامی دوازده امام را در تورات خوانده، که راوی خبر (هشام دستوائی) از یک یهودی بهنام "عثو بن اوسو" که در حیره (شهری نزدیک کوفه در عراق) با او ملاقات کرده، در اینباره سؤال میکند. او نیز تصدیق کرده ونام دوازده امام را بهلغت «عبری» برای او میشمرد (که بیشتر بهشوخی میماند) آنگاه محدث نوری نتیجه میگیرد: «چگونه میشود که نام دوازده امام در ۷۲ کتاب آسمانی از جمله تورات آمده باشد ولی در قرآن (که ضرورت بیشتری اقتضاء میکند) نیامده باشد!»
* در فصل دهم اختلاف قرائات را شاهد آورده است.
* در فصل یازدهم روایاتی آورده که بهگمانش، بهطور کلی بر تحریف قرآن دلالت دارند.
* در فصل دوازده روایاتی آورده که بر موارد تحریف بالخصوص اشارت دارند.
* درخاتمهی کتاب: ادلهی منکرین تحریف را آورده و مناقشه نموده است. بالاخره هم شخصیت و هم جایگاه علمی و هم کتاب محدث نوری آنقدر اهمیت داشت که از همان آغاز علمای شیعه بهتألیف کتابهای در مقابله با این اثر دست زدند سید هبة الدین شهرستانی میگوید: «حوزه همچون دریای خروشان، علیه حاجی نوری و کتاب او بهتلاطم در آمد و مجلس و محفلی نبود که علیه او نخروشد و با زبانهای برنده و عباراتی تند او را مورد نکوهش و ملامت قرار ندهند و طوفان سهمگینی علیه او سر تا سر حوزه را فرا گرفته بود» از جمله شیخ محمود تهرانی در سال ۱۳۰۲ (ﻫ ق) ردّیهی بهنام «کشف الارتیاب عن تحریف الکتاب» بر آن نگاشت؛ و محدث نوری نیز در پاسخ بهآن، رسالهی بهنام «الجواب عن شبهات کشف الارتیاب» را تألیف کرد و بر نظرات پیشین خود پای فشرد؛ یا نظر خود را تشریح کرد و کوشید تا سوءتفاهمهای پیشآمده را برطرف سازد. او دربارهی این رساله گفته که رضایت ندارد کسی پیش از خواندن رساله، کتاب «فصل الخطاب» را بخواند و این رساله بهمنزلهی تکملهی کتاب فصل الخطاب است.
مانند شیخ محمود تهرانی، تعداد زیادی از علمای شیعه، ردّیههای بر کتاب نوری نوشتهاند:
*کشف الارتیاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب تعریف معرب تهرانی (م ۱۳۱۳، ﻫ ق)
*حفظ الکتاب الشریف عن شبهة القول بالتحریف تألیف سید محمد حسین شهرستانی (م ۱۳۱۵)
* تنزیه التنزیل تألیف علیرضا حکیم خسروانی تاریخ چاپ ۱۳۷۱، ﻫ ق)
* الحجة علی فصل الخطاب فی ابطال القول بتحریف الکتاب تألیف عبدالرحمن محمدی هیدجی تاریخ چاپ ۱۳۷۲، ﻫ ق)
* البرهان علی عدم تحریف القرآن (برهان روشن) تألیف میرزا مهدی بروجردی تاریخ چاپ ۱۳۷۴، ﻫ ق)
* آلاء الرحیم فی الرد علی تحریف القرآن تألیف میرزا عبدالرحیم مدرس خیابانی تاریخ چاپ ۱۳۸۱، ﻫ ق)
* صیانة القرآن من التحریف تألیف محمدهادی معرفت تاریخ چاپ ۱۴۱۶، ﻫ ق)
* القرآن الکریم فیروایات المدرستین تألیف سید مرتضی عسکری تاریخ چاپ ۱۴۲۰،ﻫ ق)
* اکذوبة تحریف القرآن بین الشیعة و السنة تألیف رسول جعفریان تاریخ چاپ ۱۴۱۶، ﻫ ق)
* آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، تألیف شیخ جواد بلاغی
* البیان فی تفسیر القرآن، تألیف سید أبوالقاسم خویی
* افسانهى تحریف قرآن، تألیف رسول جعفریان
* افسانهى تحریف، تألیف مهدوی فخر کرمانی
* التحقیق فی نفی التحریف، تألیف سید علی حسینی میلانی
* حقائقهامة حول القرآن الکریم، تألیف سید جعفر مرتضی عاملی
* سلامة القرآن من التحریف، تألیف جواد محمدی.
۶۷ ـ الاتقان، ج ۱، ص ۲۰۹
۶۸ ـ لسان العرب، ج ۵، ص ۳۶۹ ؛ تاج العروس، ج ۴، ص ۵
۶۹ ـ تفسیر کبیر، ج ۷، ص ۱۸۵ ؛ الجامع لاحکام القرآن، ج ۳، ص ۱۷۱؛ حقایق التأویل، ص ۱۱۰ ؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۶۹۹ ؛ آلاء الرّحمن، ج ۱، ص ۲۵۵ ؛ تخصیص البیان عن مجازات القرآن، ص ۱۲
* الإکلیل فی المتشابهوالتأویل، ص ۲۷ ؛ المنار، ج ۳، ص ۱۸۸ ؛ التفسیر والمفسرون، ج ۱ ، ص ۱۷ ؛ دقایق التفسیر، ج ۱، ص ۱۱۰ ؛ قرآن در اسلام، ص ۵۵ ؛ اعجاز القرآن، صص ۱۱۳ ـ ۱۱۵
۷۰ ـ سیّد را کودک پسرى بود بهنام ابراهیم که از ماریهى قبطیه بهعمل آمده بود. این کودک در ۱۸ ماههگى از دنیا رفت و طبعاً مایهى تأثر حضرت شد، از قضاء در همآنروز آفتاب گرفتهگى واقع شد، مسلمین اعتقاد کردند که این کسوف در نتیجهى مرگ فرزند سیّد و در همدردى با او واقع شده است، حضرت بهمیان مردم رفت و این اندیشه را از مغز آنان پاک کرد و گفت خورشید در مرگ هیچ کس نمىگیرد. آیا سیاستگران و زعماء عصر ما این کار را مىکنند؟
۷۱ ـ جواهر لعل نهرو: «نگاهى بهتاریخ جهان» برگردان: محمود تفضلى، ج ۱، ص۲۳۰
۷۲ ـ داستان " یوسف " با تفصیلات و جزئیاتى بیش از آنچه در قرآن بهآن اشارت رفته است، در «عهد قدیم» آمده و قسمتهاى پایانى کتاب «پیدایش» از باب ۳۷ تا ۵۰ را در بر مىگیرد. یک فرقه از "خوارج" موسوم به"عجردى" (پیروان عبدالکریم بن عجرد) معتقد بودند که سورهى یوسف از قرآن نیست، مستقیماً از تورات وارد شده.
۷۳ ـ غزالى اندیشهى «نوافلاطونیان» در خصوص وجود سلسلهمراتب و عوالم متعدد را مىپذیرد. چنانکه بالاى عالم محسوسات، عالم مجرّدات و عقول قرار دارد و بالاتر از آن خدا مستقر است ... ولى غزالى روابط متقابل این عوالم را بهگونهى دیگر تصور مىکند. بهاعتقاد او سه عالم وجوددارد: ۱ ـ عالم پائین، اشیاء و محسوسات (عالم الملک) ۲ ـ عالم وسطى و تصاویر عالیهى اشیاء (عالم الجبروت = "جبروت" کلمهى عبرى بهمعنى "قدرت") که مطابق است با عالم عقول و صور نوافلاطونیان. ۳ ـ عالم اعلى (عالم الملکوت) که بر خلاف دو عالم قبلى، پیوسته ثابت است.
۷۴ ـ ویل دورانت: تاریخ تمدن، ج ۵ ، رنسانس ـ شورش عقلى، ص۵۹۰
۷۵ ـ علامه طباطبایى ـ صادق لاریجانى: انسان از آغاز تا انجام، ص ۹۰
ـ ۷۶داستان عصاى موسى بههمین مضمونى که در قرآن آمده در «عهد عتیق»، (کتاب خروج، باب چهارم) بهروشنى بیان شده و در ادامه به«ید بیضاء» موسى مىپردازد.
۷۷ ـ جولیوس کرینستون: «انتظار مسیحا در آئین یهود» حسین توفیقى.
۷۸ ـ همان..
۷۹ ـ انجیل متى، فصل ۱۰
۸۰ ـ در میان متأخرین، کار «سید محمد طنطاوى» (ریاست وقت جامع الازهر و مفتى اعظم مصر) که عبارت از تجزیه و ترکیب ادبى الفاظ قرآن است داراى اهمیت فوقالعاده مىباشد و کمک شایانى بهدرک غوامض قرآنى مىکند.
۸۱ ـ «اسقف یوسف دُرّه حداد» نویسندهی مسیحی معاصر سوری ـ لبنانی در سال ۱۹۳۹ رتبهی کشیشی را در کلیسای لبنان احراز کرد و دهها سال عمر تحقیقی خویش را بهغور و تفحص در آیات قرآن کریم و احادیث نبوی و گفتار صحابه و کتابهای تفسیر و تاریخ اسلام اختصاص داده است.
۸۲ ـ یوسف دره الحداد، مدخل الی الحوار الاسلامی المسیحی، ص۷۲
۸۳ ـ همان، القرآن دعوة النصرانیة، ص ۷۱۵
۸۴ ـ یوسف دره الحداد، نظم القرآن و الکتاب، معجزة القرآن، ص۶۰
۸۵ ـ القرآن و المسیحیة، صص۸۸ ـ ۹۸
۸۶ ـ یوسف دره الحداد، نظم القرآن و الکتاب، معجزة القرآن، ص ۶۵
۸۷ ـ احمد عمران، القرآن و المسیحیة، صص ۲۱۵ ـ ۲۱۶
۸۸ ـ یوسف دره الحداد، القرآن دعوة النصرانیة، صص ۷۳۰ ـ ۷۳۲
۸۹ ـ برای توضیح بیشتر راجع بهموارد یاد شده و موارد دیگر که از منظر یوسف حداد در زمان تدوین قرآن بهقرآن افزوده شده است. رجوع شود به: یوسف دره الحداد، مدخل الی الحوار الاسلامی المسیحی، صص ۶۹ ـ ۷۴
* همان، القرآن و المسیحیة، صص ۴۷ ـ ۶۲
۹۰ ـ یوسف دره الحداد، القرآن دعوة النصرانیة، صص ۹۷ ـ ۹۹
* همان، نظم القرآن و الکتاب، معجزة القرآن، ص ۸۳ ـ ۸۴
۹۱ ـ همان، نظم القرآن و الکتاب، معجزة القرآن، ص۷۰
۹۲ همان، القرآن و الکتاب، بیعت القرآن الکتابیة، ص۱۷۹
* همان، نظم القرآن و الکتاب، معجزة القرآن، ص۶۱
۹۳ ـ یوسف دره الحداد، نظم القرآن و الکتاب، معجزة القرآن، ص۵۹
۹۴ ـ همان، القرآن دعوة نصرانیة، ص ۷۲۲
۹۵ ـ احمد عمران، القرآن و المسیحیة فی المیزان، صص۵۹ ـ ۱۵۹
سیّدمحمد رضا علوى