سلف صالح چه کسانی هستند؟

= منظور از سلف صالح اصحاب و یاران گرامی سیّد‏اند که در مدرسه‏ى نبوت درس آموختند. وهم‏چنان تابعین و سایر ائمه‏ى دین که در نقش صحابه ‌و تابعین بودند.(۵۷) بدون شک، سیّد و خلفای راشدین و صحابه ‌و تابعین به‏احسان و کسانی که در دوران طلایی صدر اسلام بر منهج صحیح قرار داشتند، سلف صالح هستند.

حال لازم است هرمسلمانی منهج و عقیده و افکار خود را از آن‌ها یعنی از سلف صالح الگوبرداری کند و از بدعت و نوآوری در عقیده خودداری نماید، در جامعه‏ى ما این‏گونه نام‏گذارى شده که هرمسلمانی خود را تابع سلف صالح امت بداند، به‏سلفی مشهور مى‏گردد، به‏هرحال اگر سلفیّت به‏این معنا باشد، بنابراین شکی نیست که آن‌ها همان "اهل حدیث" و "اهل سُنّت و جماعت" و یا "اهل اثر" مى‏باشند، چرا که اهل سُنّت و جماعت به‏کسانی گفته مى‏شود که بر راه و روش سیّد و اصحاب و یاران او باشند.»(۵۸) محمد سعید رمضان بوطی می‌گوید: «سلف در اصطلاح بر کسانی اطلاق می‌شود که در سه قرن اول اسلام می‌زیسته‌اند.»(۵۹)

یوسف قرضاوی در مفهوم اصطلاحی سلفیه می‌گوید: «سلف عبارت است از همان قرن‌های اول که بهترین قرن‌های این امت هستند. قرن‌های که در آن‌ها فهم اسلام، ایمان، سلوک و التزام به‏آن تحقق یافت. سلفی‌گری نیز عبارت است از رجوع به‏آن‏چه که سلف اول در فهم دین اعم از عقیده و شریعت و سلوک داشتند.»(۶۰) سلف یا سلف صالح به‏معنی پیشگامان درستکار و عادل است. در اصطلاح خاص اسلامی، سلف صالح به‏سه گروه زیر اطلاق می‌شود:

الف ـ صحابه: «یاران سیّد» به‏معنی کسانی است که سیّد را دیده و در زمان حیات او، دین اسلام را پذیرفته‌اند.

 ب ـ تابعین: «پیروی کننده‌گان» به‏کسانی که زمان حیات سیّد را درک نکردند امّا صحابه‏ى سیّد را دیده و در زمان حیات آن‌ها دین اسلام را پذیرفته‌اند، و در حال ایمان مرده‌اند، لفظ تابعین اطلاق می‌شود.

ج ـ تابع تابعین: «پیروی کننده‌گان از پیروی کننده‌گان» به‏کسانی که زمان حیات سیّد و صحابه‌‏را درک نکردند امّا تابعین را دیده و دین اسلام را از تابعین فرا گرفته‏اند، لفظ تابع تابعین اطلاق می‌شود. احمد بن حنبل آخرین نسل از سلف صالح دانسته می‌شود. دلیل انتخاب این سه نسل، همراهی با پیامبر و نزدیکی زمانی به‏او و درک اسلام، و عمل و خدمت به‏آن توسط آنان دانسته می‌شود.

تعداد تابعین بسیار زیاد‏اند و امکان محصور کردن آن‌ها به‏تعداد مشخصی وجود ندارد، آن‌ها سه طبقه هستند: کبری و صغری و مابین آن دو. برخی از علماء مثل ابن‏سعد تابعین را به‏چهار طبقه تقسیم کرده‌اند، برخی دیگر مثل حاکم آن‌ها را به‏پانزده طبقه تقسیم کرده است؛ اولین طبقه آن‌های هستند که ده نفر از صحابه‌را ملاقات کرده باشند.(۶۱)

الف ـ طبقه‌‌ی کبری: کسانی هستند که بیش‏تر روایت ایشان از صحابی است، مثل: سعید بن مسیب وعروه بن زبیر وعلقمه بن قیس و قاسم بن محمد و خارجه بن زید و أبوسلمه بن عبدالرحمن وعبیدالله بن عتبه ‌و سلمان بن یسار که به‏فقهای سبعه شهره‏اند.

ب ـ طبقه‌‌ی صغری: کسانی هستند که بیش‏تر روایت ایشان از تابعین بوده و جز تعداد کمی از صحابه‌را ملاقات نکرده‏اند، مثل ابراهیم نخعی و ابی الزناد و یحیى بن سعید.

ج ـ طبقه‌‌ی وسط: کسانی که روایت‌های زیادی را هم از صحابی و هم از کبار تابعین نقل کرده‌اند، مانند حسن بصری ومحمد بن سیرین و مجاهد و عکرمه و قتاده و شعبی و زهری وعطاء و عمربن عبد العزیز و سالم بن عبد الله بن عمر بن الخطاب.

افضل تابعین: علماء در تعیین افضل تابعین اقوال گوناگونی دارند، قول مشهور آن است که افضل آن‌ها سعید بن مسیب است. أبوعبدالله محمد بن خفیف شیرازی گفته:

الف ـ اهل مدینه می‌گویند: سعید ابن‏مسیب افضل تابعین است.

ب ـ اهل کوفه می‌گویند: اویس قرنی.

ج ـ اهل بصره می‌گویند: حسن بصری.

د ـ أبوبکر بن ابی‌داوود گفته: سیّده‌‌ی تابعیات «حفصه بنت سیرین» و «عمره بنت عبدالرحمن» هستند که مادر آن‌ها ام درداء صغری (که اسم او هجیمه ‏یا جهیمه زن أبی درداء صحابی) است.

تعریف امروزین سلفیّت

موجزترین تعریف و روشن‏ترین مرزبندی از سلفیّت معاصر این فتوای علماء قطر است که در وبگاه «الفتوی» منتشر کرده است:

السلفیة تعریفها ومنهجها وموقفها من الجماعات الأخرى.

الإثنین ۱ رمضان ۱۴۲۴ ـ ۲۷ ـ ۱۰ ـ ۲۰۰۳

رقم الفتوى: ۳۹۲۱۸

التصنیف: أهل السنة والجماعة

الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه‌أما بعد:

فالسّلفیة نسبة إلى السّلف الصّالح، وهم أهل القرون الثّلاثة المفضّلة، کما جاء فی الحدیث الّذی یرویه البخاری فی صحیحه: "خیرالناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم." فمن سار على نهجهم واقتفى أثرهم، فهو سلفی. وعماد المنهج السلفی هو لزوم الطریقة التی کان علیها الصحابة من التمسک بالکتاب والسنة علماء وعملا، وفهما وتطبیقا، وهذا المنهج باقٍ إلى یوم القیامة، یصح الانتساب إلیه، أما من رمی ببدعة أو شهر بلقب غیر مرضی، مثل: الخوارج، والروافض، والمعتزلة، والمرجئة، والجبریة، وسائر الفِرَقْ الضالة، فهو خارج من السلفیة، بل خارج علیها.

قال علیه السلام: لا تزال طائفة من أمتی ظاهرین على الحق، لا یضرهم من خذلهم حتى یأتی أمر الله وهم کذلک. متفق علیه.

وأشهر الحرکات السلفیة الإصلاحیة الحدیثة: حرکة الشیخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله، فقد دعت إلى تنقیة مفهوم التوحید، وحاربت الشرک و وسائله و دعاته، وتصدت لشطحات الطرق الصوفیة، وقضت على البدع والخرافات، وأحیت فریضة الجهاد. وهناک جمعیة أهل الحدیث، وهی من أقدم الجمعیات والجماعات الإسلامیة فی شبه‏القارة الهندیة، ومن مقاصدها: تصفیة الإسلام من البدع والخرافات، واتباع منهج السلف الصالح فی العلم والعمل، ونبذ التعصب المذهبی.

وهناک جماعة أنصار السنة المحمدیة، قامت فی مصر أولا، ثم انتشرت فی غیرها على أساس التوحید الخالص والسنة الصحیحة وتطهیر الاعتقاد ونبذ البدع والخرافات شرطا لعودة الخلافة، والنهوض بالأمة الإسلامیة.

من خلال ما تقدم من تعریف للدعوة السلفیة، ندرک أهمیة المقاصد التی ترمی إلیها، فهی تدعو إلى الإسلام الصافی النقی من أدران الشرک والخرافات والبدع والمنکرات، وتعزز فی شخصیة المسلم مفهوم الولاء والبراء ونبذ التعصب للأشخاص والأسماء وللافتات.

وأما موقف الجماعة السلفیة من الجماعات الإسلامیة العاملة فی الساحة الإسلامیة: فلا یعدو موقف المسلم من المسلم من حیث کونهم فی خندق واحد، فهم کالبنیان المرصوص، یشد بعضه بعضا، وهم یقبلون الحق من محسنهم، ویتجاوزون عن مسیئهم، ویسعون إلى تألیف القلوب وجمع الکلمة وإخراج الأمة من الحزبیات الضیقة والولاءات المحدودة، إلى فضاء الإسلام وسعته وشموله على قاعدة: یوالى الرجل ویحب على قدر دینه، ویعادى ویبغض على قدر معصیته.            والله أعلم.

«الفتوی» موقع الشبکة الإسلامیة "إسلام ویب" ، التابع لإدارة الدعوة والإرشاد الدینی بوزارة الأوقاف والشؤون الإسلامیة بدولة قطر.

 

=  سلفیّت و تعریف آن و راه و رسم آن و موقف آن نسبت به‏جمعیت‏های دیگر.
دوشنبه‌ ۱ رمضان ۱۴۲۴ ـ ۲۷ ـ ۱۰ ـ ۲۰۰۳

شماره‏ى فتوى: ۳۹۲۱۸

ترتیب و تنظیم: اهل سُنّت و جماعت.

حمد و سپاس خدای را و درود و صلوات بر رسول خدا و بر آل و اصحاب او، امّا بعد: پس سلفیّت نسبتی است به‏سلف صالح و آن اسلاف صالح کسانی هستند که در سه قرن اولیه‏ى فخیمه مى‏زیسته‏اند، چنان‏که در حدیثی آمده که بخاری در صحیح خود آورده است: بهترین مردمان مردمی هستند که در قرن من زندگی مى‏کنند، سپس کسانی که به‏دنبال این‌ها مى‏آیند، سپس کسانی که پشت سر آن‌ها مى‏آیند. پس هرکس که در طریق و مسیر این‌ها حرکت نماید و آثار و موارث ایشان را حفاظت کند، او سلفی است.

ستون‌های سلفیّت همانا التزام به‏راه و رسمی است که صحابه‌ به‏آن چنگ زده‏اند که عبارت‏اند از کتاب و سُنّت، هم از وجه آگاهی و هم از وجه عملی و نیز از جهت تفسیر و تطبیق، این راهی است که تا روز قیامت برقرار است و نسبت دادن به‏آن صحیح است. ولی کسی که به‏راه دیگر روان است یا به‏القاب ناصحیحی مشهور شده است، مانند: خوارج، روافض، معتزلة، مرجئة، جبریة، وسائر فرقه‌های گمراه، پس او سلفی نیست، بلکه بر ضد سلفی خروج کرده است.

گفت، درود بر او: گروهی از امت من همواره در راه اظهار حق پایدار خواهد بود، سختی‏ها و مرارت‏ها آن‌ها را از پا در نمى‏آورد تا کمک خدا به‏ایشان برسد و آن‌ها همین‌گونه هستند. این را همه قبول دارند.

مشهور‏ترین حرکت‏های سلفئ اصلاح طلبانه‏ى معاصر: حرکت شیخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله است که به‏سوی تنقیح مفهوم توحید فراخواند و باشرک و وسایل و روش‏های آن مبارزه نمود و جلو شطحیات فرقه‌های صوفیه را گرفت و به‏تمامی بدعت‏ها و خرافات پایان بخشید و فریضه‏ى جهاد را احیاء نمود.

و در این مورد جمعیت اهل حدیث وجود دارد که از قدیمی‏ترین جماعات و جمعیت‏های اسلامی در شبه‏قاره‏ى هند مى‏باشد. از اهداف و مقاصد آن‌ها است: تصفیه‏ى اسلام از بدعت‏ها و خرافات و پیروی علمی و عملی از منهج سلف صالح و رد تعصبات مذهبی. و در این مورد جماعة أنصار السّنّة المحمّدیّة وجود دارد که اول بار از مصر قامت کشید، سپس به‏همه جا منتشر شد، بر اساس توحید خالص و سُنّت درست و پاک‏سازی عقا‏ئید و زدودن بدعت‏ها و خرافات و ایجاد جوشش در امت اسلامی با امید به‏برگشت خلافت.

از خلال آن‏چه در تعریف دعوت سلفی گفته شد، اهمیت مقاصدی را مى‏فهمیم که ایشان به‏سوی آن روانند، آن دعوت به‏سوی اسلام پاک و منزه از رگه‌های شرک و خرافات و بدعت‏ها و منکرات است و ایجاد عزت نفس در شخصیت انسان مسلمان که چگونه پیروی و بیزاری جوید و زدودن تعصب نسبت به‏اشخاص و اسامی و خودرأی بودن.

وأما موقف جماعة سلفیة که از جماعات کنشگر در قلمرو اسلامی است: هیچ مسلمانی با مسلمانی دشمنی ندارد از حیث این‏که همه در یک سنگر قرار دارند، پس آن‌ها مانند بنای استوار است که ‏یکدیگر را تقویت مى‏کنند، آن‌ها حقیقت را از نیکان خود مى‏پذیرند و از اشتباهات یکدیگر عبرت مى‏گیرند. آن‌ها در راه اتحاد تلاش دارند و دل‏های مؤمنین را حول محور کلمه‏ى واحد مى‏خواهند تا امت را از پراکنده‌گی در دسته‌های کوچک خارج کنند، از گروه‏های محدود به‏فضای وسیع و دامنه‏دار اسلام برسانند، براساس قاعده‏ى: دوست بدار هرکس را به‏اندازه‏ى دینش و نفرت بدار به‏اندازه‏ى معصیتش.                  و خدا دانا است.

«الفتوی» موقع الشبکة الإسلامیة "إسلام ویب" ، التابع لإدارة الدعوة والإرشاد الدینی بوزارة الأوقاف والشؤون الإسلامیة بدولة قطر.

حدیث خیرالقرون     

سلفیون در عبارت‏پردازی دیگر، خود را پیروان سه قرن اول اسلام مى‏خوانند و این دعوی خویش را با حدیث نبوی مشهور به‏«خیرالقرون» مدلل مى‏کنند. حدیث با الفاظ متفاوت و عبارات کوتاه و دراز در منابع اهل سُنّت آمده است:

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بن مسعود رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم، ثم یجیء أقوام تسبق شهادة أحدهم یمینه، ویمینه شهادته» (متفق علیه)(۶۲) = عبدالله بن مسعود از سیّد نقل مى‏کند که فرمود: «بهترین مردمان کسانی هستند که در دوران من زندگی مى‏کنند، سپس کسانی که پشت سر این‌ها مى‏آیند؛ سپس کسانی که پشت سر آن‌ها مى‏آیند؛ سپس مردمانی مى‏آیند که در گفتار خود سوگند یاد مى‏کنند.»

 این حدیث با الفاظ مختلف وارد شده، جلال الدین سیوطی در جامع الصغیر حدیث را این‏گونه نقل کرده است: "خیر الناس قرنی ثم یلونهم، ثم الذین یلونهم، ثم یجىء أقوام تسبق شهادة أحدهم یمینه، ویمینه شهادته" (متفق علیه)

*  «خیر الناس القرن الذی أنا فیه، ثم الثانی، ثم الثالث» رواه مسلم.

*  «خیرالناس قرنی ثم‏الثانی ثم‏الثالث، ثم‏یجىء قوم لاخیر فیهم» رواه الطبرانی.

*  «خیر الناس قرنی الذین أنا فیهم، ثم الذین یلونهم، ثم الذن یلونهم، والآخرون أراذل» رواه الحاکم والطبرانی.

*  «خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم، ثم یأتی من بعدهم قوم یتسمنون ویحبون السمن، یُعطون الشهادة قبل أن یسألوها» رواه الترمذی والحاکم.

قرن چیست؟

موضوع دیگر اختلاف علماء و شارحان حدیث در مورد تحدید مدت زمان قرن است، عرف شایع قرن را صد سال مى‏دانند، اگرمراد حدیث همین قرن عرفی باشد پس معنی دارد که بهترین مردمان همانا مردمان سیصد سال اول‏اند. مفسران حدیث دریافته‏اند که این مسلماً غلط است، معقول نیست که سیّد مردمان را بر اساس زمان تفضیل و ستایش نماید، بلکه تفضیل شرع بر اساس عمل افراد است. لذا هریک برای قرن مدت زمان کم‏تر منظور نموده‏اند که از ۱۰ سال تا ۲۰ و ۳۰ و ۴۰ سال متفاوت است و جمعا ۱۲۰ سال را در بر مى‏گیرد. شارحان حدیث این را قرن زَمَنی نام مى‏نهند که در جوف قرن عملی جاری است. آن‌ها با استناد به‏آیه‏ى «وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا، ۱۹: ۷۴» مى‏گویند منظور قرآن این نیست که ما این جماعت را در خلال صد سال هلاک کردیم، بلکه هلاکت بر مجموعه‏ى متجانسة وارد شده: «فإهلاک الله للقرون یأتی لمجموعة محددة متجانسة، لا دخل لها بالزمن، ولم یحصل أن‏أهلک الله أهل ۱۰۰ سنة کلهم، إنما لجماعة محددة فهم القرن.»

علمای فقه‏اللغة و شارحان حدیث مى‏گویند معنای لغوی قرن در زبان عربی به‏معنای مقارنه‏ى زمان و حادثات یا تقارن فعل و زمان است. محمد عبدالرؤف المناوی (۹۵۲ ـ ۱۰۳۱ ، ﻫ ق) در شرح حدیث مى‏گوید: «صحیح این است که مدت یک قرن مشخص نیست. قرن رسول الله و مدت زمان آن از وقت بعثت تا وفات آخرین فرد از صحابه ‌بود که صد و بیست سال طول کشید. قرن تابعین تقریبا بین صد سال تا هفتاد سال بعد است، و قرن اتباع تابعین تقریبا تا سال دوصد و بیست بود. در این زمان بود که بدعت‏ها متداول شدند و معتزله زبان باز کردند و فلاسفه سرشان را بالا نمودند و اهل علم مورد امتحان قرار گرفتند که گفتند قرآن مخلوق است. اوضاع به‏شدت تغییر یافت و رو به‏خرابی رفت تا به‏امروز.»(۶۳)

اگر حدیث «خیرالقرون» را ملاک سلفیّت قرار دهیم در این‏صورت همه‏ى مسلمانان سلفی مى‏شوند، زیرا اسلام هرچه دارد متعلق به‏همین سه قرن است. نصوص و متون اسلامی در همین دوره تدوین شده و پس از آن هرکاری شده، حاشیه نویسی و شرح برشرح است. برخی سلفی‏ها حدیث «تفرق» را نیز پشت‏بند حدیث «خیرالقرون» مى‏کنند. خود را فرقه‏ى ناجیه مى‏خوانند، قال النبی: «افترقت الیهود على إحدى و سبعین فرقة، وافترقت النصارى على اثنتین و سبعین فرقة، و ستفترق هذه الأمّة على ثلاث و سبعین فرقة، کلّها فی النّار إلاّ واحدة؛ قیل: من هی یا رسول الله؟ قال: من کان على مثل ما أنا علیه و أصحابی؛ و فی بعض الروایات: هی الجماعة.» رواه أبوداود والترمذی و ابن‏ماجه و الحاکم، و قال: صحیح على شرط مسلم.» = «امت من به‏زودی به‏هفتاد و سه فرقه تقسیم مى‏شود و همه‏ى آن‌ها جز یک گروه در آتش هستند. اصحاب گفتند: ای رسول خدا آن‌ها چه کسانی هستند؟ فرمود: آن‌ها کسانی هستند که بر آن‏چه من و اصحاب من بر آن هستیم، باشند.»

سلفیون مى‏گویند این ما هستیم: «اهل سُنّت و جماعت حقیقی ‌در عقاید و دیگر اصول دین‌ خود به‏کتاب الله و سُنّت صحیح رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم پابند هستند و نصوص قرآن و سُنّت را با عقل و هوای نفسانی رد نمی‌کنند و به‏ارکان ایمان و اسلام همانند صحابه ‌رضی الله عنهم تمسک جستند و افرادی همچون حسن بصری، سعید‌ بن‌ مسیب، مجاهد، أبوحنیفه، مالک، شافعی، اوزاعی، احمد، اسحاق، بخاری … و کسانی که به‏راه و روش آنان که پیشوایان هدایت و سخن‏گویان حق و دعوت‏گران به‏خیر و رستگاری بوده‌اند، در عقیده و استدلال پابند هستند. امّا کسانی که در مسائل اصولی دین از اهل سُنّت جدا شدند در آن‌ها اعتقاد به‏سُنّت به‏همان میزان وجود دارد که با صحابه ‌رضی الله عنهم و پیشوایان هدایت از مسائل اصولی دین اسلام موافق هستند. در آن‌ها اعتقاد به‏بدعت، زیاد یا کم به‏همان میزان وجود دارد که با اهل سُنّت مخالف هستند. نزدیک‌‏ترین اینان به‏اهل‌ سُنّت و جماعت، در عقیده و استدلال، أبوالحسن اشعری و پیروانش مى‏باشند.(۶۴)

قواعد و منهج سلفیت 

۱ ـ قرآن:                                                     قرآن در رأس منابع فکری و فقهئ سلفی قرار دارد؛ برای فهم قرآن علم اللّغة، دانش ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، شأن نزول و ترتیب نزول را لازم مى‏دانند. ظاهر قرآن حجّت است و هیچ تأویلی برنمی‏تابد؛ وقتی مى‏گوید: «اقیمواالصّلوة و اتواالزّکوة...» مطلب واضح است و معنای دیگری ندارد.

۲ ـ سُنّت نبوی:                                           سُنّت نزد سلفیه عبارت است از قول و فعل و تقریر وصفات خَلْقیة و خُلُقیةی سیّد. همه‏ى این موارد باید توسط علمای علم حدیث توثیق و تصحیح شده باشد.

۳ ـ اجماع:                                            اجماعی که سلفیون مى‏گویند همان اجماعی است که احمد بن حنبل مى‏گفت؛ و آن اتفاق جمیع علمای دینی مسلمین در یک دوره برای حکم شرعی است، اعم از این‏که در هردورانی باشد، در عصر صحابه، یا دوران میانی و یا عصر حاضر. این سه اصل در رأس مصادر سلفیّت قرار دارند. سلفیون هیچ امری را نمى‏پذیرند مگر این‏که ابتدا با این سه معیار سنجش نمایند و موافق این سه بیابند. دیگر هیچ‏گونه فتوی و اجتهاد و حکم یا مصلحت عقلی را در برابر این سه تا قبول نمى‏کنند.

۴ ـ قیاس، یا اندازه گیری:                              این یک حجت و دلیل برای سادات اهل سُنّت است. پیش‏تر گفتیم که قیاس از اصول اجتهادی اصحاب رأی بود و أبوحنیفه در حد گسترده از آن استفاده نموده است. قیاس نزد فقهای اهل سُنّت بر دو نوع است: «قیاس جلی، که حایز حجیت قطعیة است» و «قیاس خفی، که حایز حجیت ظنیة است» امّا مذهب ظاهری و سلفیان قیاس خفی را قبول ندارند، مى‏گویند هیچ تعارض و منافاتی میان نقل صحیح وعقل صریح وجود ندارد و نقل مقدم برعقل است، پس درست نیست که ادله‏ى صحیحه‏ى چون کتاب وسُنّت و اجماع با دلایل عقلی و کلامی نقض شود. از این‌رو از قیاس به‏ندرت استفاده مى‏کنند.

ارکان سلفیّت

۱ ـ توحید:                              مراد سلفیون از توحید یگانه‌گی خداوند است؛ خدای واحد خالق و گرداننده‏ى این جهان پهناور است؛ ماهیت خدا همان است که خودش در قرآن خود را معرفی نموده است؛ او دارای اسماء و صفاتی است که باز خودش در قرآن معرفی نموده و سُنّت نبوی و اخبار صحیحه نیز او را این‏گونه معرفی کرده است. بر هرمسلمانی واجب است که به‏همه‏ى آن اسماء و صفات ایمان داشته باشد. همه‏ى آن اوصاف باید حمل بر ظاهر گردد بدون تأویل و پرهیز از هرنوع شرک؛ و ایمان به‏این‏که خداوند به‏هیچ چیز شبیه نیست و هیچ صفتی از صفات مخلوقات در او وجود ندارد. چنان‏که در قرآن آمده: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ، ۴۲: ۱۱» این راهی است که سلف امت به‏آن رفته‏اند.

خدای واحد شایسته‏ى پرستش است، هیچ‏کس و هیچ‏چیز جز او شایسته‏ى عبادت نیست. واجب است که مردمان فقط او را برای خود دوست و اله بر گزینند و نسبت به‏او خوف و رجاء داشته باشند و دعاها و نذورات و طاعت و طلب و توکل و مانند این‌ها همه برای او و از سوی او باشد. حقیقت توحید ایجاب مى‏کند که همه‏ى امور را از جانب خدا بدانیم، هیچ نفع و ضرری نیست مگر از جانب الله، هرکس به‏غیر الله امید بندد، از غیر او طلب کمک نماید، یا چیزی را و کسی را بین خود و خدا شفیع قرار دهد، او مشرک است.(۶۵) اسم جامع خدا «الله» است، هیچ نامى‏ دیگر نمى‏تواند معرف ذات و صفات او باشد.

شهرستانی در ملل و نحل مى‏گوید: کثیری از سلفی‏ها، صفات ازلى را برای خداوند ثابت مى‏دانستند، صفاتی چون علم، قدرت، حیات، اراده، سمع، بصر، کلام، جلال، اکرام، إنعام، عزّت و عظمت، لٰکن میان صفات ذات و صفات افعال فرقی قائل نبودند. افزون بر این صفات خبریه را نیز بر خداوند ثابت مى‏کردند. منظور از صفات خبریه اوصافی است که در آیات قرآن و روایات آمده است؛ مثل یدالله (۴۸: ۱۰) وجه­ الله (۵۵: ۲۷) عین الله (۱۱: ۳۷) و استواء بر عرش (۷: ۵۴) ... اهل حدیث این اوصاف را مبتنی بر این اسناد برای خدا ثابت مى‏کنند و هیچ تأویل و تفسیری از آن‌ها ارائه نمى‏دهند که نتیجه‏ى آن قول به‏تشبیه و جسم بودن خدا است.

۲ ـ تقدیر:                            در نظام اعتقادی شاگردان مدرسه‏ى سلفیّت، تمامی خیر و شر از هرنوع آن از جانب خداوند است. خداوند در ازل می دانسته که چه تعداد از بنی‏آدم وارد بهشت مى‏شوند، وچه تعدادی از آنان وارد دوزخ مى‏گردند، همه‏ى ‏آن‏را برسبیل اجمال و تفصیل و به‏صورت کامل و تمام مى‏دانسته است، به‏طوری که درعددشان زیاد و کم نمى‏شود. هرانسانی <براساس علم خدا> هنوز به‏دنیا نیامده برایش نوشته شده است که شقی یا سعید است، هم‌چنین بر لوح محفوظ نگاشته شده است، ودر علم خدا تغییر و تبدیل هرگز راه ندارد.(۶۶)

۳ ـ علم ازلی خداوند:                             علم خداوند ازلی است و بر همه‏چیز احاطه‏ى کامل دارد، خداوند علم ما کان وعلم ما یکون و علم ما سیکون وعلم ما لم یکن و علم لو کان و کیف کان یکون است.

۴ ـ کتابت:             اولین چیزی که خدا آفرید قلم بود، پس از خلق قلم، به‏آن دستور داد تا مقدرات خلایق تا روز قیامت را بنویسد و قلم هم ‏آن‏را در لوح محفوظ نوشت. و ایمان می‏داریم به‏لوح و قلم و به‏تمام آن‏چه در آن رقم خـورده اسـت. اگـر همـه‏ى خلق گرد هم آیند تا مانع چیزی شوند که خداوند اراده بر وجـود آن گرفتـه اسـت، نمى‏توانند مانع شوند. اگر همه گرد هم آیند تا چیزی را که خداوند مقرر نفرموده پدید آورنـد، برآن قادر نیستند. قلم به‏آن‏چه که تا روز قیامت اتفاق مى‏افتد خشکیده است. خطای که برای بنده براساس علم خداوند نوشته شده اصلاح نمى‏شود، وکار درست بنده نیز که براساس علـم خداونـد نوشته شده به‏خطا نمى‏رود.(۶۷)

۵ ـ مشیّة إلٰهی:                   هرچیزی در جهان تابع اراده‏ى خداوند است، هرچه او بخواهد مى‏شود و هرچه او نخواهد واقع نخواهد شد، از کوچک‏ترین وقایع تا بزرک‏ترین وقایع همه تابع مشیّة او است، به‏این «اراده‏ى کونیة» مى‏گویند. در مقابل آن «اراده‏ى شرعیه» است که بنده‏گان را به‏طاعت و عبادت امر مى‏کند.

۶ ـ آفرینش:                               هنگامی که اراده‏ى الله بر خلقت تعلق گرفت، آن قضاء است؛ در مدت زمان معین ‏آن‏را آفرید، قدر است؛ فرق میان قضاء و قدر همان خلق است، مشیّت و صیروت کائنات همان قدر است. این مشیّت و صیرورت پیشاپیش مکتوب و مقرر است.

۷ ـ ایمان:            عبارت است از اقرار به‏زبان، اخلاص در قلب، و عمل جوارحی به‏ارکان. ایمان امری ذومراتب است و با انجام و ارتکاب اعمال نیک و بد، قابلیت کم و زیاد شدن دارد، ایمان کامل نمى‏شود مگر با عمل، هیچ قول وعملی نیست مگر با نیت پاک. و هیچ قول و عمل و نیتی ارزش ندارد، مگر آن‏چه موافق سُنّت نبوی باشد. هیچ مسلمانی با ارتکاب گناه کافر نمى‏شود.(۶۸) آنان اتفاق دارند که ایمان دارای اصل و فرع است. مادامى که اصل ایمان پا برجا باشد فرع آن نیز قایم است، لذا مسلمان با ارتکاب گناه و معصیت کافر نمى‏شود، مگر این‏که اصل ایمان از بین برود، عذاب و عقابی نیست مگر در برابر اعمال و دلایل خاص.(۶۹)

۸ ـ صحابة:                             پیروی از دعوت صحابه ‌و اهل بیت سیّد واجب است، هم‏چنین ایمان به‏فضائل و مناقب صحابه‌ و اهل‏بیت و ازواج سیّد که در قرآن و سُنّت آمده است. و ایمان به‏افضلیت خلفای راشدین بر جمیع بشر بعد از انبیاء، وترتیب آن‌ها برحسب فضیلت عبارت‏اند از أبوبکر، عمر بن الخطاب، عثمان بن عفان، علی بن أبی طالب؛ سپس باقی عشره‏ى مبشره؛ یعنی کسانی که از سوی سیّد به‏ایشان وعده‏ى جنت داده شده است، آن‌ها عبارت‏اند از زبیر بن العوام و طلحة بن عبیدالله و سعد بن أبی و قاص و أبوعبیدة بن الجراح وسعید بن زید و عبدالرحمن بن عوف. و ایمان به‏این‏که ازواج نبی مادران مؤمنین هستند و آن‌ها در آخرت نیز همسران او خواهند بود، خصوصاً خدیجة بنت خویلد وعائشه بنت أبی بکر.

سلفیّت به‏عصمت فرد فرد هیچ یک از صحابه‌ اعتقاد ندارد، گناه و اشتباه را از ناحیه‏ى ایشان جایز مى‏داند؛ ولی اجماع همه‏ى ایشان جمعاً معصومیت دارد. اگر نزاعی فی‏مابین افرادی از صحابه ‌‏واقع شود به‏خاطر این است که همه‏ى ایشان مجتهد‏اند؛ هرمجتهدی یا مصیب است یا مخطی ... با همه‏ى این‌ها ایشان بهترین بشر بعد از انبیاء هستند.(۷۰)

نظریات فقهی و احکام دینی و اجتهادات صحابه ‌نزد سلف صالح و پیروان ایشان، دارای جایگاه و منزلت خاصی است و دارای مراتب خاص؛ تمام احکام فقهئ که صحابه ‌برآن اجماع نموده‏اند، دلیل و حجتی قطعی است. چرا که اجماع، خود حجت است. و بالاترین اجماع، اجماع صحابه ‌است. لذا بر حجت بودن این امر هم، اجماع است. و هرگز فقهاء براجماعی غیر از اجماع صحابه ‌اتفاق نظر نکرده‏اند. زیرا اجماع آن‌ها در احکام شرعی به‏حد تواتر رسیده است. از این‏رو کسی با اجماع ایشان مخالفت ننموده است؛ حتی آنان که وجود اجماع را بعید دانسته‏اند، به‏اجماع صحابه‌ اذعان دارند.(۷۱)

۹ ـ آل‏بیت النبی:                                   سلفیون اعتقاد دارند که آل‏بیت سیّد بهترین گروه امت هستند: «هم من أفاضل الأمة» برخی سلفیون را متهم مى‏کنند که به‏فضائل آل‏بیت سیّد باورمند نیستند، امّا حقیقت چنین نیست. هنگامی که به‏منابع و آثار بزرگان سلفی مراجعه می‏کنیم، روایات زیادی در فضائل اهل‏بیت مى‏‏بینیم و محبت آل‏بیت را جزء عقاید دینی مى‏دانند، مثلاً ابن‏تیمیه مى‏گوید: «ولا ریب أنه لآل محمد صلى الله علیه و سلم حقاً على الأمة لا یشرکهم فیه غیرهم و یستحقون من زیادة المحبّة والموالاة مالا یستحقه سائر بطون قریش = شکی نیست که آل محمد حقی بر امت دارند که هیچ‏کس در آن حق شریک نیست؛ آن‌ها مستحق محبت و دوستئ زیاد‏اند، چیزی که دیگر افراد قریش از آن برخوردار نیستند.»(۷۲)

ابن‏تیمیه درباره‏ى قتل حسین مى‏گوید: «وأما من قتل الحسین أو أعان على قتله أو رضی بذلک فعلیه لعنة الله والملائکة والناس أجمعین؛ لا یقبل الله منه صرفاً ولا عدلاً = کسی که حسین را کشته، یا به‏قتل او کمک کرده، یا به‏قتل او راضی بوده؛ پس بر او باد لعنت خدا و ملایکه و جمیع مردمان؛ خداوند هیچ عمل خیری از آنان قبول نخواهد کرد.»(۷۳)

۱۰ ـ بدعت:                                        سلفیون در برابر بدایع حساسیت شدید دارند. مفهوم بدعت نزد سلفیّت احداث راه و رسمی است به‏موازات دین و مشابه‌ دین، در درون یا بیرون از دین. به‏عبارت دیگر: افزودن چیزی بر دین که به‏آن فرمان نداده است: «إدخال ما لیس من الدّین فی الدّین» وارد کردن چیزی در دین که در آن نیست و برای اهل خود نفس دین مى‏نماید.(۷۴)

۱۱ ـ اجرای شریعت:                            سلفیون به‏اجرای احکام خدا و شریعت در هرزمان و در هرمکان تأکید دارند، احکام و شریعت خدا همان است که در کتاب و سُنّت آمده و تعطیل‏‏ناپذیر است. تقیه در عمل و اعتقاد سلفیّت راه ندارد. هرگاه ‏یک ذراع از زمین خدا در اختیار ایشان قرار گیرد، باید فوراٌ حکم الله در همان یک ذراع اجرا گردد، ولو برای یک لحظه. هرکس در هرجا قانونی وضع نماید که غیر از قوانین إلٰهی باشد،‏ او مشرک است، اعم از این‏که چه نوع حکومت و چگونه مجالس و محافلی باشد. لذا قوانین و مکاتب و ایدیولوژی‏های عرفی و عقلی و تقسیم آن‌ها به‏چپی و راستی و لیبرالیسم و دیموکراسی را بازی‏های سیاسی غربی مى‏داند که با روح اسلام در تنافی است، ولی در ممالک اسلامی نیز راه‏ یافته‏اند. به‏عبارت دیگر: سلفیّت نظام دیموکراسی را سیستم غربی و مخالف اسلام مى‏شمارد، ‏آن‏را حکم به‌غیر ‏ما انزل الله مى‏داند، تکیه‏ى صرف روی اکثریت و اقلیت صحیح نیست. آن‌ها با استناد به‏همین قانون اقلیت و اکثریت در پارلمان‌ها قوانینی تصویب مى‏کنند که ممکن است مخالف دین و فطرت و طبیعت و عقل باشد ... خدا در قرآن فرموده که حکومت و قانون‏گذاری فقط مخصوص خدا است و او بهترین حاکم است، قانون‏گذاری بشر در برابر قوانین إلٰهی شرک است و در این مورد آیات زیادی در قرآن آمده است. سلفیون در برابر عنوان دیموکراسی مقوله‏ى «شوری» را ترویج مى‏کنند.

۱۲ ـ فقه ، اجتهاد ـ تقلید:        سلفیون باب اجتهاد را باز مى‏دانند، به‏این شرط که مجتهد حایز شرایط اجتهاد باشد. از حیث احاطه بر علوم قرآن و سُنّت و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه ‌و أسباب النزول ومعرفة الحدیث النبوی و معرفة الجرح والتعدیل وعلم الرجال و أسباب ورود الحدیث والصحیح والسقیم ومعرفة علم أصول الفقه ومعرفة اللغة العربیة نحوها و صرفها و بلاغتها و معرفة الواقع الذی تطبق علیه أحکام الشریعة وأن یکون ممن آتاه الله فطنة و ذکاء.(۷۵)

۱۳ ـ جهاد:                            از منظر سلفیه جهاد یک فریضه‏ى کفایی است که در موقعیت‏های زمانی و مکانی خاص برای مردمان در گوشه و کنار عالم پیش مى‏آید، هدف از فریضه‏ى جهاد همانا دفاع از اسلام و مسلمین و سرزمین‌های اسلامی و مقدسات دینی و عرض و مال مسلمین و دعوت الی الله و نشر کلمة الله است. به‏همین دلیل اسلاف صالح در امر دعوت به‏جهاد حریص بودند.(۷۶)

۱۴ ـ امت:                          سلفیون "امتی" می‏اندیشند، نه‏"ملتی"؛ هیچ مرزی غیر از مرز عقیده نمى‏شناسند. سرزمین و قومیت و نژاد برای ایشان مفهومی ندارد، احیاء خلافت سنگ‏بنای احلام و آروزهای ایشان برای آینده‏ى جهان اسلام است. لسان عربی افضل و اکمل است. خدا به‏همین زبان سخن گفته و زبان اهل جنت نیزعربی است.

۱۵ ـ علم الکلام:                                     سلفیه مى‏گوید علم کلام در متون اسلامی و فکر اسلامی جای ندارد، ‏آن‏ را مُتَکَلِّمْین داخل اسلام نموده‏اند. متکلمین ‏آن‏ را از فلسلفه‏ى یونان گرفته‏اند. شیوه‌ها و اسلوب بحث علماء کلام، مانند حادث و قدیم در جواهر و أعراض، طریقه‏ى مبتدعه‏ است که در صدر اسلام این مباحثات وجود نداشت و سلف صالح امت به‏آن نمى‏پرداختند، علم کلام صلاحیت استنباط اصول دین و معرفة الله را ندارد. نصوص اسلامی مانند قرآن و سُنّت نبوی کافی است و ما را در مجادله با مخالفین و دعوت به‏سوی اسلام از استدلال‏های عقلی و منطقی بى‏نیاز مى‏کند.(۷۷) از «الدار قطنی» نقل است که مردان ابداٌ در علم کلام و جدل وارد نمى‏شوند، سلفی این است.(۷۸)

کسانی از سلفیه مانند ابن‏تیمیه و الحافظ جمال الدین المزی گفته‏اند باید از علم کلام برای رد مزاعم اهل کلام بهره گرفت. امّا این پیش‏نهاد مورد اقبال سلفیون قرار نگرفت. کسانی مانند الحافظ الذهبی و المحدث الألبانی هرنوع نزدیک شدن به‏علم کلام را رد کرده‏اند.(۷۹)  از دیدگاه سلف، این علم با اسلوب و مصطلحات خود، در دایره‏ى بدعت‏ها قرار مى‏گیرد. ابن‏تیمیه مى‏گوید: «علم کلام حقیقت عرفی است در مورد کسانی که به‏روشی جز روش مسلمانان درباره‏ى دین صحبت می­کنند.»(۸۰)

 ابن‏تیمیه در خلال دیدگاه‌های خود تأکید مى‏کند که انتقاد سلف از علم کلام، ناشی از انتقاد آن‌ها از منهج و شیوه‌های عقلی نیست؛ بلکه سلف معیار و موازین شریعت را برتر مى‏دانند، چرا که با عقل همآهنگ است. به‏این‏ترتیب ثابت مى‏شود که آن‌ها علاوه بر این‏که علمای احادیث و روایات هستند، اهل نظر و درایت نیز مى‏باشند. مُتَکَلِّمْین بنا بر خواسته‌های خویش و در راستای پشتیبانی و حمایت از مذهب و اندیشه‏ى خود، منهج و روش خویش را بر خط­ مشی و روی‏کرد سلف، مقدّم مى‏دارند. لذا مى‏گویند: روش سلف، سالم­‏تر و به‏احتیاط نزدیک­‏تر است.(۸۱)

دنبال کردن علم کلام هیچ سودی در بر ندارد. هرآن‏چه جدای از قرآن و حدیث باشد، سخنی است گزاف؛ و وقت و زحمت انسان را ضایع مى‏کند. اگر مُتَکَلِّمْین برای یادگیری قرآن و سُنّت زانوی تلمُّذ بزنند، ‏آن‏را خواهند فهمید.(۸۲)

ابن‏تیمیه مى‏گوید: به‏صورت کلی، فلاسفه و مُتَکَلِّمْین سطحی ­نگرترین، دروغ‏گوترین، تکذیب ­کننده‏ترین انسان‌ها در مسائل و دلایل خویش­‏اند. شاید که یک مسأله‏ از آنان هم، خالی از این جریان نباشد. والله اعلم.(۸۳)

۱۶ ـ زیارة القبور:           سلفیون زیارت اهل قبور را برای تدبر و عبرت گرفتن و تفکر در مورد موت و روز جزاء جایز مى‏دانند، لٰکن بعضی اقدامات مانند احداث بناء و ضریح بر قبور و طواف بر قبور و توسل به‏آن و طلب حوایج از قبور و نذر برای قبور و برپایی مراسم مانند سال مرگ یا ولادت برای اهل قبور و مانند این‌ها ممنوع است و روایات و نصوص صحیحه ‏آن‏را منع کرده است.(۸۴)

۱۷ ـ التوسل:                                       سلفیّت توسل به‏انبیاء را در دعاهای خود در پیشگاه خدا جایز مى‏داند به‏لحاظ این‏که انبیاء نزد خدا اعتبار و آب‏رو دارند، ولی توسل به‏شخص ذوات الأنبیاء والصالحین و خواستن حوایج از ایشان را جایز نمى‏دانند؛ بلکه به‏شدت منکر آن‏اند و ‏آن‏را مخالف توحید و خلوص در عبادت مى‏شمارند. مانند این‏که بگویند (اللهم إنی أسألک بفلان، یا بگویند اللهم انی أتوسل إلیک بحق فلان، أو بجاه فلان) این‏گونه عباداة و توسلات غیر مشروع است و نصی برای صحت این‌ها وارد نشده.(۸۵)

۱۸ ـ الاحتفال بالمولد النبوی:                               برگزاری محافل جشن و سُرور برای مولود سیّد امر مبتدع و غیر مشروع است. اول کسانی که این بدعت را پایه‏گذاری کردند فاطیمیون بودند.(۸۶)

۱۹ ـ شفاعت:                    سلفیّت به‏شفاعت سیّد برای عامه‏ى امت در روز قیامت باور دارد، خداوند این منزلت و اجازت را به‏او داده است، این منزلت مخصوص سیّد است. ایمان و اعتقاد به‏شفاعت نبوی جزو ضروریات دین است و همه به‏آن اجماع دارند. شفاعت برای سیّد به‏اشکال مختلف آمده اسـت: بزرگ‏تـرین آن همان شفاعت برای تمام اهل موقف در وقت حشر است تا که خداونـد در میـان مخلوقـات فیصله نماید، پس خداوند به‏سیّد مى‏فرماید: شفاعت کن که شفاعتت پذیرفته مى‏شود.(۸۷) علمای فقه‏الّلغة شفاعت را این‏گونه تعریف کرده‏اند: الشّفاعة: هی التوسُّط بالقول فی وصول شخص إلى منفعة دنیویَّة أو أخرویة، أو خلاصه من مضرَّة ما، وتکون حسنة وسیئة؛ کما قال تعالى: «مَنْ یَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهَا وَمَنْ یَشْفَعْ شَفَاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهَا، ۴: ۸۵» ومن الثانیة: الشفاعة فی حد من حدود الله ـ عز وجل ـ مأخوذة من الشفع ضد الوتر؛ کأن المشفوع له کان وترًا.

روایتی از پیامبر در منابع آمده که در مورد خود فرموده: «أَنَا سَیِّدُ وَلَدِ آدَمَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَأَوَّلُ مَنْ یَنْشَقُّ عَنْهُ الْقَبْرُ وَأَوَّلُ شَافِعٍ وَأَوَّلُ مُشَفَّعٍ»(۸۸) = من سیّد فرزندان آدم در روز قیامت هستم، اولین کسی هستم که از قبر بیرون مى‏آیم، اولین شفاعت‏گر هستم و اولین شفاعت شده هستم. بخاری و مسلم در حدیث شفاعة از قول سیّد آورده‏اند که در مورد خود فرموده: «أنا سیّد النّاس» در روایت بیهقی از قول ایشان آمده که فرموده: «أنا سیّد العالمین» در صحیح ابن‏ماجه (ش ۳۴۹۶) از قول أبوسعید الخدری آمده که سیّد فرموده: «أنا سید ولد آدم و لا فخر، آدم فمن دونه من الأنبیاء تحت لوائی = من سیّد فرزندان آدم هستم، بدون این‏که مباهات کنم، آدم و دیگر انبیاء تحت پرچم من خواهند بود.»

 این‌ها نصوصی است درسیادت ایشان برجمیع مردمان، از این روایات استفاده مى‏شود که <از باب رحمة للعالمین> شفاعت ایشان شامل جمیع مردمان خواهد شد. وگرنه سیادت مفهومی خود را نمى‏یابد. در وظایف سیادت مى‏گویند: «سیّد کسی است که قوم خودرا در راه خیر و موفقیت رهبری مى‏کند، در شداید برای سهولت امور ایشان قیام مى‏کند و شرور را از ایشان دفع مى‏نماید:

«امام النّووی» در شرح خود برای صحیح مسلم از قول «هروی» مى‏گوید: «سید القوم: رئیسهم وأکرمهم، أو هو الذی یفوقهم فی الخیر، أو هو الذی یُفزَع إلیه فی النوائب والشدائد، فیقوم بأمرهم، ویتحمَّل عنهم مکارههم ویدفعها عنهم، وکلها معانٍ مُتلازِمة مُتقارِبة، وهو من الصفات المشبَّهة، وأصله سیود أو سوید السَّیِّد. وَأَمَّا قَوْله صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: (یَوْم الْقِیَامَة) مَعَ أَنَّهُ سَیِّدهمْ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَة، فَسَبَبُ التَّقْیِید أَنَّ فِی یَوْم الْقِیَامَة یَظْهَرُ سُؤْدُده لِکُلِّ أَحَدٍ، وَلا یَبْقَى مُنَازِع، وَلا مُعَانِد، وَنَحْوه، بِخِلافِ الدُّنْیَا فَقَدْ نَازَعَهُ ذَلِکَ فِیهَا مُلُوکُ الْکُفَّار وَزُعَمَاء الْمُشْرِکِینَ. قَالَ الْعُلَمَاء: وَقَوْله صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: (أَنَا سَیِّد وَلَد آدَم) لَمْ یَقُلْهُ فَخْرًا، بَلْ صَرَّحَ بِنَفْیِ الْفَخْر فِی غَیْر مُسْلِم فِی الْحَدِیث الْمَشْهُور: (أَنَا سَیِّد وَلَد آدَم وَلا فَخْرَ)...

سلفیون و مذاهب چهارگانه

هرچند مشهور است که سلفیّت خود را پیرو سه قرن اول مى‏داند، ولی مانند هرجریان فکرئ دیگر تندرو و میانه‏رو دارد. سلفیون تندرو فقط همان سی سال اول را قبول دارند، تندروان سلفی به‏ارباب مذاهب اربعه نیز ایراد مى‏گیرند، آن‌ها را به‏عقل‏گرایی و استفاده (ی زیاد) از قیاس متهم مى‏کنند. امروزه این عبارت به‏طور گسترده سر زبان سلفیون افراطی است: «ولیس للسلفیة زعیم إلا رسول الله، فرسول الله هو إمام السلفیة وقدوتهم، وأصحاب رسول الله قدوتهم.» = سلفیّت هیچ رهبری جز رسول الله ندارد، پس رسول الله امام و مقتدای سلفیّت است و اصحاب رسول الله الگوی سلفیّت است.(۸۹) افراطیون سلفی مى‏گویند: تقسیم شدن مردم به‏دسته‌ها و گروه‏ها‌ی مختلف، طوری که هرطایفه ‏یا گروه‏ یا دسته‌ی از امام مشخصی تقلید کند، بدعت است. و این حالت در زمان صحابه ‌و تابعین و تابع تابعین وجود نداشت.(۹۰)

التزام به‏یک مذهب مشخص یا عدم التزام به‏آن با هم یکی نیستند و هیچ‏کدام جایز نیست، بلکه التزام به‏یک مذهب اشتباه و بدعتی است در دین برای این‏که:

 اولاً: عدم التزام به‏مذهب واحد، اصل و آسان‌تر و نزدیک‏تر است به‏هدف و منظور خداوند تبارک و تعالی؛ زیرا زمانی که خداوند به‏مسلمانان نا آگاه و جاهل دستور می‌دهد که از اهل علم سئوال کنند، اهل علم را محدود و مشخص نکرده است، بلکه به‏صورت کلی بیان فرموده، وآن‏چه معروف است این‏که مطلق در حالت کلی و مطلق خود باقی می‌ماند، اگرچه مقیدی بیاید و ‏آن‏را محدود و مقید سازد.

ثانیاً: عدم التزام به‏یک مذهب واحد، واجب است، بخاطر هدف مشخصی که این هدف مشخص همان تفریق و جدایی بین تبعیت از رسول اکرم و تبعیت از غیر رسول الله  است. زیرا کسانی که ملتزم و مقید به‏یک مذهب مشخص و معینی هستند در حقیقت تبعیت از نبی معصوم را با تبعیت از فقیهی که هم اشتباه می‌کند و هم اصابه‌ به‌حق می‌کند، برابر و مساوی قرار داده‌اند. امام مالک می‌گوید: «درست نیست که به‏خاطر فضل و برتری مشخصی ازهرآن‏چه که می‌گوید، تبعیت کرد» خداوند می‌فرماید: «ٱلَّذِینَ یَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُ، ۳۹: ۱۸ = بشارت به‏آن کسانی که به‏همه سخنان گوش فرا مى‏دهند و بهترین ‏آن‏را پیروی مى‏کنند.»(۹۱)

بحث داغی دیگر که در محافل سلفی جریان دارد تجمیع یا یک‏سان‏سازی مذاهب است: «موردی که باقی مانده است و می‌خواهیم بر اساس سئوال بعضی‌ها ‏آن‏را توضیح دهیم در مورد این‏که آیا ما می‌خواهیم مذاهب را به‏طور کلی حذف کرده و مذهبی جدید پایه‏گذاری کنیم؟ به‏حقیقت ما مخالف ابقاء مذهب نیستیم؟»

 «در جواب این سئوال می‌گوئیم: ما به‏حقیقت مخالف جدایی و اختلاف هستیم و ‏آن‏را دوست نداریم و از دشمنی با همدیگر و پخش شدن و چندشاخه‏گی متنفریم، به‏همین خاطر بنا کردن مذهب جدیدی به‏نام مذهب پنجم به‏عقیده‏ى ما غیر معقول و نا درست است، آن‏گونه که دشمنان ما درباره‏ى ما فکر می‌کنند و هم‏چنین تقسیم مسلمانان به‏صورت چهار مذهب را هم دوست نداریم، بلکه تمامی سعی و تلاش ما براین است که این چهار مذهب را در یک مذهب واحد جمع کنیم همان‌گونه که زمان سلف صالح وضعیت این‏گونه بود. زیرا ما معتقدیم به‏این‏که هرگز عاقبت یا آخر این امت درست نخواهد شد، مگر به‏واسطه‏ى آن‏چه که اول این امت به‏وسیله‏ى صالح درست شده بود. همان‏طور که امام مالک رحمه الله گفته است: هرگز وضع مسلمانان درست نمی‌شود و هرگز رستگار نخواهند شد، مگر زمانی که به‏اسلام صحیح خودشان در تمامی جهات زندگی از جمله از جهت فقه برگردند؛ لذا ما معتقدیم که بر مسلمانان واجب است به‏آن‏چه که زمان صحابه ‌و تابعین و تابع تابعین رضوان الله علیهم بر آن عقیده و نظر و فکر بوده‌اند، برگردند، آن کسانی که رسول اکرم صلی‏الله علیه وسلم از آنان تعریف و تمجید می‌کند و می‌فرماید: «خَیْرُ النَّاسِ قَرْنِى، ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ»(۹۲)

«پس ما مسلمانان مؤظف به‏تقلید یکی از مذاھب نیستیم، بلکه وظیفه داریم از کتاب و سُنّت پیروی نما‏ئیم، برھمین اساس ھرکدام از امامان اربعه ‏یا حتی غیر آن‏ھا رأی صحیح‏تری نسبت به‏امام مذھب ما داشت، ما آن رأی را ولو برخلاف مذھب رایج است برمى‏گزینیم و این امر نه‏تنھا خالی از ایراد است، بلکه واجب نیز است. زیرا پیروی از دلیل واجب است. و البته اگر از روی ھوی و ھوس باشد، قطعا بیرون شدن از مذھب در مسأله‏‏ى جایز نیست، تا زمانی که دلیل داشته باشیم. و افراد عامی نیز باید از علماء سؤال کنند و خود را ملزم به‏سؤال از یک نفر نکنند و بھتر است از کسی سؤال نمایند که بیش‏تر از بقیه ملتزم به‏کتاب و سُنّت است.»(۹۳)

«می‌دانیم که بسیاری از دشمنان ما بر ما افتراء بسته‌اند واز جانب ما برخلاف این حقیقت برای مردم بازگو کرده و گفته‌اند که ما نسبت به‏امامان اربعه بغض و کینه و دشمنی داریم و آنان را مورد طعن و سرزنش قرار می‌دهیم و آراء و نظرات آنان را دستکم می‌گیریم، همان‏طورکه البوطی در کتاب «اللامذهبیه قنطرة اللادینیه» به‏ما تهمت زده است. غیر از او نیز در کتاب «الاجتهاد والمجهتدون» سخنانی این‏گونه علیه ما گفته‌اند و مخالفت مارا دربعضی از مسائل فقهی با بعضی از امامان اربعه به‏عنوان وسیله‏ى برای دروغ گفتن و افتراء علیه‏ ما انتخاب کرده‌اند.» (۹۴)

سلفیّت و تشیع

«أبوبکر خَلاّل» (۲۳۴ ـ ۳۱۱، ﻫ ق) عالم و فقیه حنبلی یکی از مهم‌ترین تدوین ‌کنند‏ه‏گان آراء فقهی ـ کلامی احمد بن حنبل است. او در کتاب «السُنّة» مرزهای شیعه و سنی را بالتفصیل بیان می‏دارد. بر همین مبنا است که سلفیون مذهب شیعه را در عداد مذاهب اصیل اسلامی نمى‏دانند، شیعیان را رافضی و مشرک مى‏خوانند و مذهب ایشان را در ردیف شرک و غلاّة مى‏شمارند: عبدالقادر بغدادی مى‏گوید: «وامّا الرّوافض فان السبأیه منهم، اظهروا بدعتهم فی زمان علی رضی الله عنه، فقال بعضهم لعلی انت الاله، فاحرق علی قوماً منهم و نفی ابن‏سبأ الی ماباط المداین. وهذه الفرقه لیست من فرقة امة الاسلام لتسمیتهم علیّا الها ...»

= و امّا روافض، پس سبأیه از آن‌ها است، آن‌ها بدعت خود را در زمان علی رضی الله عنه، ظاهر کردند، برخی از ایشان به‏علی گفتند تو خدا استی، پس علی تعدادی از آن‌ها را در آتش افگند و ابن‏سبأ را به‏مداین تبعید کرد. این فرقه از امت اسلام نیست، به‏خاطری که علی را خدا نامیده‏اند ... سپس متفرق شدند روافض بعد از زمان علی به‏چهار گروه: زیدیه، امامیه، کیسانیه و غلاة؛ هرکدام فرقه‏ى جداگانه‏ى شدند که همدیگر را تکفیر مى‏کردند ... و هرگروه همین‏طور تقسیم شدند ... تا به‏بیست گروه رسیدند و بازهم تقسیم شدند و به‏ده‏ها گروه رسیدند...(۹۵)

أبوسهل علی بن محمد بن حسن بن موسی نوبختی (۲۳۷ ـ ۳۱۱، ﻫ ق) که خود شیعه است، در کتاب «فِرَقٌ الشیعه» تعداد فرقه‌های شیعه را به‏صد مى‏رساند. أبوالحسن اشعری در «مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین» تعداد فِرَقْ شیعه را تا دوصد فرقه مى‏رساند.

ابن‏تیمیه در باره‏ى روافض نظرات تندی ارائه مى‏کند، همه‏چیز مى‏گوید، ولی در هیچ‏جا حکم صریح به‏کفر شیعه نمى‏کند، همین باعث شده که امروزه بین سلفیون این بحث جاری باشد که: "بالاخره شیعه کافر است یا نیست؟" مثلاً این نظر ابن‏تیمیه چقدر دو پهلو است: «الرافضة المحضة هم أهل أهواء والبدع والضلال، ولا ینبغی للمسلم أن یزوج مولیته من رافضی، وإن تزوج هو رافضیة صح النکاح، إن کان یرجو أن تتوب، وإلا فترک نکاحها أفضل، لئلا تفسد علیه ولده.»

= «رافضه‏ى محض، آن‌ها اهل هواء و بدعت و گمراهی هستند، و سزاوار نیست که فرد مسلمان با ایشان ازدواج نماید؛ و دختر خود را به‏حبالة ایشان در آورد. اگرچه در صورت ازدواج، نکاح صحیح است، اگر امید توبه‏ى رافضة را داشته باشد؛ وگرنه ترک ازدواج بهتر است، برای این‏که فرزندانش فاسد نشوند.»(۹۶)

امروزه افراطیون سلفی دیگر نمى‏گویند مذهب شیعه، بلکه مى‏گویند «دین شیعه ـ دین جعلئ شیعه»! اوضاع جارئ منطقه و جریان‌های درگیر در آن، وضع را بسیار آشفته کرده است. در این مورد سخن بسیار زیاد است. از باب نمونه به‌‏یک سلسله فتوی از کتاب «فتاوی علماء البلد الحرام» توجه نما‏ئید. بنا به‏دلایل ذهنی و تضامنی مى‏توان فهمید استفتاء فرضی است و فتوی واقعی مى‏باشد:

موضوع: حکم ذبائح الشیعة ـ الرافضة. فتوای شماره‏ى ۶۰۰۴۶

 ذبایح و شکار: حکم خوردن ذبیحه‏ى روافض:

 ـ    نحن نعیش فی مجتمع الشیعی، وأنتم تعلمون عقائد الشیعة المخالفة للکتاب والسنة مع دعواهم الإسلام، فهل یجوز لنا أن نأکل ذبائحهم التی یذکرون اسم الله علیها ویذبحونها ـ للبیع فی الأسواق ـ للقبور أو الأموات أو المشاهد أو للنذر؟

 تاریخ انتشار: ۱۲ـ  ۰۷ ـ ۲۰۱۳ 

=    الحمد لله؛ من شروط حل الذبیحة أن یکون الذابح لها مسلماً أو کتابیّاً، فلا تحل ذبیحة المشرک ولا المجوسی ولا المرتد. والشیعة لهم جملة من العقائد والأعمال التی تخرجهم من دائرة الإسلام، کاعتقادهم تحریف القرآن الکریم، وأن أئمتهم یعلمون الغیب، و أنهم معصومون من السهو والخطأ. ویستغیثون بالأموات، ویدعونهم من دون الله، ویسجدون لقبورهم، ویسبون أفضل البشر بعد الأنبیاء والرسل وهم أصحاب النبی و یکفرونهم، و قد سبق بیان ذلک فی جواب السؤال رقم (۱۱۴۸) و (۱۰۲۷۲) و (۲۱۵۰۰) فمن اعتقد شیئاً من ذلک، أو فعل شیئاً من هذه الکفریات، فهو خارج عن الإسلام ولا تحل ذبیحته.

وقد سئل علماء اللجنة الدائمة للإفتاء: عن أکل ذبائح الشیعة الجعفریة، علماً بأنهم یدعون علیاً والحسن والحسین وسائر سادتهم فی الشدة والرخاء:

فأجابوا:
«إذا کان الأمر کما ذکر السائل من أن الجماعة الذین لدیه من الجعفریة یدعون علیاً والحسن والحسین وسادتهم فهم مشرکون مرتدون عن الإسلام والعیاذ بالله، ولا یحل الأکل من ذبائحهم، لأنها میتة ولو ذکروا علیها اسم الله» انتهى.

                                                     "فتاوى اللجنة الدائمة" (۲۶۴ /۲)

=          فتوای شماره‏ى ۶۰۰۴۶

 حکم ذبائح حیواناتی که به‏دست شیعه ـ رافضة ـ سر بریده شده باشد:

ما در یک مجتمع شیعه نشین زندگی مى‏کنیم، و شما مى‏دانید که عقاید شیعه مخالف قرآن و سُنّت است، با این‏که ادعای مسلمانی دارند؛ آیا برای ما جایز است از گوشت حیوانی که آن‌ها ذبح مى‏کنند بخوریم؟ آن‌ها موقع ذبح حیوان، نام خدارا به‏زبان مى‏آورند و ‏آن‏را ذبح مى‏کنند برای فروش دربازار، یا بر سر قبور یا برای اموات یا برای امام زاده‏گان نذر مى‏کنند.

تاریخ انتشار: ۱۲ـ  ۰۷ ـ ۲۰۱۳

خدایی را سپاس؛  از شرایط حلال بودن گوشت آن است که کشنده‏ى آن مسلمان و یا اهل کتاب باشد، پس ذبیحه‏ى دست مشرک و مجوسی و مرتد حلال نیست. و شیعه دارای یک رشته عقاید و اعمالی است که آن‌هارا ازدایره‏ى اسلام خارج مى‏کند، مانند اعتقاد آن‌ها به‏این‏که قرآن تحریف شده است، و اعتقاد به‏این‏که ائمه‏ى ایشان علم غیب مى‏دانند و از هرگونه سهو و خطاء معصوم هستند؛ آن‌ها از مرده‏گان طلب کمک مى‏نمایند، به‏جای خدا، ائمه‏ى شان را صدا مى‏زنند، و بر قبور ائمه شان سجده مى‏کنند، و به‏بهترین آدمیان بعد از انبیاء و پیامبران دشنام مى‏دهند درحالی‏که آن‌ها أصحاب النبی صلى الله علیه وسلم هستند، آن‌ها را تکفیر مى‏کنند و ما قبلا ‏آن‏را در پاسخ به‏استفتاءات شماره‏ى (۱۱۴۸) و (۱۰۲۷۲) و (۲۱۵۰۰) بیان کردیم .

 پس هرکس به‏این کفریات عقیده داشت باشد یا به‏آن عمل کند او از دین اسلام خارج است و ذبیحه‏ى دست او حلال نیست.

هم‏چنین از «علمای هیئت دایمی فتوی» در مورد خوردن ذبایح دست شیعه‏ى جعفری سؤال شده است، با این‏که مى‏دانند که شیعه‏ى جعفری‏درغم‏ها وشادی‏های‏شان‏علی‏وحسن وحسین ودیگر پیشوایان را صدا مى‏زنند.

پس به‏آن‌ها جواب داده شد: هرگاه حقیقت چنان است که سؤال کننده گفته است به‏این‏که اگر در میان آن‌ها کسانی از جعفریه زندگی مى‏کنند که علی و حسن و حسین و پیشوایان را صدا مى‏زنند، پس آن‌ها مشرک‏اند و مرتد از اسلام‏اند. پناه بر خدا، و حلال نیست خوردن ذبایح ایشان، زیرا ذبایح دست ایشان مردار است، ولو این‏که در هنگام ذبح، اسم خدارا هم به‏زبان بیاورند. پایان.

 «هیئت دایمی فتوی» (۲۶۴ /۲)

*   وسئلوا أیضاً:

أنا من قبیلة تسکن فی الحدود الشمالیة ومختلطین نحن وقبائل من العراق ومذهبهم شیعة وثنیة یعبدون قبباً ویسمونها بالحسن والحسین وعلی، وإذا قام أحدهم قال: یا علی، یا حسین، وقد خالطهم البعض من قبائلنا فی النکاح فی کل الأحوال، وقد وعظتهم ولم یسمعوا، وقد سمعت أن ذبحهم لا یؤکل وهؤلاء یأکلون ذبحهم ولم یتقیدوا ونطلب من سماحتکم توضیح الواجب نحو ما ذکرنا؟

فأجابوا:
«إذا کان الواقع کما ذکرت من دعائهم علیّاً والحسین والحسن ونحوهم: فهم مشرکون شرکاً أکبر یخرج من ملة الإسلام ، فلا یحل أن نزوجِّهم المسلمات، ولا یحل لنا أن نتزوج من نسائهم ، ولا یحل لنا أن نأکل من ذبائحهم ، قال الله تعالى: «وَلَا تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّىٰ یُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ۗ وَلَا تُنکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّىٰ یُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ ۗ أُولَٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ۖ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ، ۲: ۲۲۱» انتهى.   و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه‌و سلم.

الشیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز، الشیخ عبد الرزاق عفیفی، الشیخ عبد الله بن غدیان، الشیخ عبد الله بن قعود.                 «فتاوى اللجنة الدائمة» (۲۶۴ /۲)

=    و بازهم پرسیده‏اند:

 من از قبیله‏ى هستم که در نواحی شمال زندگی مى‏کند ما و برخی قبایل عراقی که دارای مذهب شیعه هستند مختلط هستیم. آن‌ها نمادپرست هستند گنبد و بارگاه را پرستش مى‏کنند و بارگاه‌ها را به‏اسم حسن و حسین وعلی نام گذاری مى‏کنند؛ هنگام برخاستن مى‏گویند: یا علی یا حسین. برخی از افراد قبیله‏ى ما با برخی از این افراد ازدواج کرده‏اند ودر جمیع موارد با هم ارتباط و رفت و آمد دارند، بنده با این‌ها صحبت نموده‏ام؛ ولی گوش شان بدهکار نبود، من شنیده‏ام که ذبح دست آن‌ها خوردنی نیست، امّا برخی ذبیحه‏ى آن‌ها را مى‏خورند و مقید نیستند و بى‏توجه هستند! از شما تقاضا داریم ما را توجیه و ارشاد نما‏ئید.

پس جواب داده شد:

طبق اظهارات شما مبنی بر به‏فریاد خواندن علی و حسن و حسین و دیگران، این افراد مشرک به‏شرک بزرگ بوده و از دایره‏ى اسلام خارج هستند. ما مسلمانان اجازه نداریم به‏آنان زن بدهیم و از آن‌ها زن بگیریم و نمى‏توانیم از ذبیحه‏ى این افراد بخوریم. الله تعالی مى‏فرماید :«وَلَا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلَا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولَئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَاللَّه‏یدْعُو إِلَی الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ، ۲: ۲۲۱»(۹۷)

و بالله التوفیق، و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه‌و سلم.

الشیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز، الشیخ عبد الرزاق عفیفی، الشیخ عبد الله بن غدیان، الشیخ عبد الله بن قعود.

فتاوای انجمن دائم پژوهش‏های علمی و افتاء (۲۶۴ /۲)

 وسئل الشیخ عبد الله بن جبرین حفظه الله عن الأکل من ذبائح الرافضة:

فأجاب:    «لا یحل ذبح الرافضی ولا أکل ذبیحته، فإن الرافضة غالباً مشرکون حیث یدعون علی بن أبی طالب دائماً فی الشدة والرخاء حتى فی عرفات والطواف والسعی، ویدعون أبناءه وأئمتهم کما سمعنا مراراً، وهذا شرک أکبر وردة عن الإسلام یستحقون القتل علیها، کما یغلون فی وصف علی رضی الله عنه ویصفونه بأوصاف لا تصلح إلا لله کما سمعناهم فی عرفات، وهم بذلک مرتدون حیث جعلوه ربّاً وخالقاً ومتصرفاً فی الکون ویعلم الغیب ویملک الضر والنفع ونحو ذلک، کما أنهم یطعنون فی القرآن الکریم ویزعمون أن الصحابة حرفوه وحذفوا منه أشیاء کثیرة تتعلق بأهل البیت وأعدائهم فلا یقتدون به‌ولا یرونه دلیلا، کما أنهم یطعنون فی أکابر الصحابة کالخلفاء الثلاثة وبقیة العشرة وأمهات المؤمنین ومشاهیر الصحابة کأنس وجابر وأبی هریرة ونحوهم، فلا یقبلون أحادیثهم لأنهم کفار فی زعمهم، ولا یعملون بأحادیث الصحیحین إلا ما کان عن أهل البیت ، ویتعلقون بأحادیث مکذوبة ، أو لا دلیل فیها على ما یقولون ، ولٰکنهم مع ذلک ینافقون فیقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم ویخفون فی أنفسهم ما لا یبدون لک ، ویقولون: "من لا تقیة له فلا دین له"  فلا تقبل دعواهم فی الأخوة ومحبة الشرع... إلخ، فالنفاق عقیدة عندهم، کفى‏الله شرهم.»

انتهى. والله أعلم.

=     و سؤال شده از شیخ عبد الله بن جبرین حفظه الله در مورد خوردن از ذبایح رافضه، پس جواب داده شد:  

حلال نیست ذبح دست رافضی و نه‏هم خوردن کشته‏ى دست او؛ زیرا این رافضیان غالبا مشرک هستند از جهت این‏که علی بن ابی‌طالب را دائما در سختی و آسانی حتی درعرفات و طواف و سعی صفا و مروه مى‏خوانند. و مى‏خوانند فرزندان او را و امامان شان را همان‏طور که بارها از آنان شنیده‏ایم و این بزرگ‏ترین شرک و ارتداد از اسلام است که مستحق قتل مى‏باشد؛ هم‏چنان‏ که در وصف علی (رضی الله عنه) غلوّ مى‏کنند و او را با اوصافی که جز برای خدا صحیح نیست، توصیف مى‏کنند، چنان‏که در عرفات از آن‌ها شنیده‏ایم. بنابراین آن‌ها مرتد شمرده مى‏شوند؛ زیرا او را (علی را) ربّ و خالق و متصرف در هستی مى‏دانند، کسی که غیب مى‏داند و در ضرر و نفع آن‌ها و امثال آن ... تأثیر دارد.

 و نیز آن‌ها به‏قرآن کریم افتراء مى‏بندند و گمان مى‏کنند که اصحاب پیامبر ‏آن‏را تحریف کرده‏اند و چیزهای زیادی از ‏آن‏را که مربوط به‏اهل‏بیت و معرفی دشمنان شان بوده، حذف نموده‏اند. بنابراین از قرآن پیروی نمى‏کنند و ‏آن‏را مایه‏ى گمراهی مى‏دانند و نیز آن‌ها بزرگان صحابه ‌مانند خلفای سه‏گانه و بقیه‏ى عشره و أمهات المؤمنین و مشاهیر صحابه ‌مانند انس و جابر و ابی‏هریره و مانند ایشان را قبول ندارند و احادیث شان را قبول ندارند زیرا به‏پنداشت خود، ایشان را کفار مى‏دانند، و به‏احادیث صحیحین عمل نمى‏کنند، مگر آن‏چیزی که از اهلبیت باشد و خودشان را به‏احادیث دروغ آویزان مى‏کنند، یا چیزهای مى‏گویند که هیچ دلیلی برای شان نیست. ولی با وجود این منافقت مى‏کنند و چیزهای به‏زبان مى‏گویند که در دل شان نیست و در درون شان آن‏چه را که اعتقاد دارند، پنهان مى‏کنند و نیات شان را برایت ظاهر نمى‏سازند و مى‏گویند: «هرکس تقیه نداشته باشد دین ندارد.» ادعای آنان در مورد برادری و دین‏دوستی شان پذیرفته نیست الخ... عقیده‏ى آنان نفاق است. خدا شرّشان را کم کند.             پایان.             و خدا داناتر است.(۹۸)