آئین بودایی

 آئین بودایی وجه اشتراک زیادی با آئین هندو دارد از جهت این‏که‏ هر دو از یک بستر فرهنگی برخاسته و مانند دو فرزند از یک خانواده هستند. منابع و مقاصد هردو یکی است: هردو «کارما» را تعلیم مى‏دهند، هردو رهایی از چرخه‏ی ‏تناسخ و تسلسل زاد و مرگ (سنساره) را در دستور کار خود دارند، هردو به«مایا» و گرایش به‏درک واقعیت به‏گونه‏ی ‏وحدت وجود (یگانه‌گی خدا با طبیعت و کائنات) باورمند‏اند... مع‏هذا هریک در جای خود دین مستقل جهانی است.

 منابع هندی مادر آئین‏های بسیاری است. ظهور «بودا»  از دل آئین هندو دقیقاً مانند ظهور عیسی از بطن دین یهود است. شاید بودا مانند عیسی از اصل قصد دین‏سازی نداشت؛ او فقط چند فقره اصول اخلاقی را برای درون‏سازی و نجات انسان وضع کرد؛ امّا اندیشه‏های او به‏مرور توسط پیروان به‏دین مبدل شد و خودش هم در جایگاه خدا نهاده شد.

آئین بودایی (به‏عنوان دین پاکان) به‏تدریج از هندوستان به‏سراسر آسیا، آسیای میانه، یمن، آسیای جنوب شرقی ... راه یافت. و دین اصلی برخی کشور‏ها‏ از جمله سریلانکا، میانمار (برمه) تایلند، کامبوج، لائوس، ویتنام، جاپان، چین، تبت و منگولیا به‏شمار مى‏آید. بین  صده‏‏ها‏‏ی نخست تا هفتم ترسایی، سرزمین ما یکی از مهم‏ترین مراکز تمدن بودیسم بود، چنان‏که معابد و اماکن زیارتی بودایی در شهر‏ها‏ی جلال آباد، لوگر، ‏کابل، بامیان، تخار، سمنگان، بلخ ... بنیاد شدند، در اوج رونق و شکوفایی به‏کار خود ادامه دادند و بقایای آن‏ها‏ تا هنوز پابرجا است.

بنیان‏گذار آئین بودایی شخص حقیقی به‏نام «سیدارتا گوتاما» معروف به‏«بودا» (روشن شده) است که در حوالی ۶۰۰ قبل از میلاد در خانواده‏ی ‏سلطنتی در هند به‏دنیا آمد. او در قبیله‏ی ‏شاکیا در منطقه‏ی ‏کوچکی در هیمالیا که امروز در مرز نپال موقعیت دارد، زاده شد (احتمالاً در فاصله‏ی ‏سال‏‏‏ها‏ی ۵۶۳ ـ ۴۸۳ (ق.م) زیسته است)  در دامان آئین هندو پرورش یافت، در ۱۶ ساله‌گی ازدواج کرد و در ۲۹ ساله‌گی پس از حوادثی چند، مسیر زندگی‏اش تغییر نمود.

 جامعه‏ی ‏هندوستان در زمان بودا به‏چهار طبقه یا (کاست) تقسیم بود:

برهمنان ـ راهب‏‏‏ها‏ (روحانیان) کشتریاها (شهریاران ـ نظامیان و جنگ‌آوران) ویشایان (زارعان ـ کسانی که روی زمین کار می‏کردند و بازرگانان) و شودراها (خدمت‏کاران و برده‌گان) بودا خود به‏رده‏ی ‏کشتریا تعلق داشت، ولی اعلام داشت که از دید او همه‏ی ‏مردم برابر و پاکزاداند.

او به‏دلیل موقعیت خانواده‌گی دارای یک زندگی تجملی بود و تماس کمی با دنیای بیرون داشت. والدینش قصد داشتند او را هم از نفوذ دین در امان نگاه دارند و هم از درد و رنج دنیا محافظت کنند و برای جانشینی آماده نمایند. اما دیری نپایید که پناهگاه او فروپاشید، به‏واقعیت‏های زندگی پی برد و رنج آدمیان را حس کرد؛ گویند روزی با ملازمان خود برای تفریح و تفرُّج به‏بیرون از قصر رفت، دید یکی از درد می نالد، دیگری می‏لنگد، دیگری از فرط پیری عصا می‏زند و دولا دولا راه می‌رود، دیگری نابینا است و کورمال کورمال راه می‏رود، آن یکی آن‏جا افتاده و مرده، آن یکی داره با مرک دست و پا می‏زند... تک تک از ملازمان خود پرسید:

 این چرا این‏طوری، آن چرا آن‏طوری است ...؟  برایش توضیح دادند ...

بودا پرسید: «من هم همین‏طور می‏شوم؟» گفتند: «بله تو هم همین‏طور می‏شوی.» دنیای درونش فروریخت و به‏تفکری عمیق فرو رفت ... تا این‏که رؤیای یک راهب پارسا بر او ظاهر شد. (کسی که تجملات و راحتی را نفی مى‏کرد) او با دیدن صلح‏جویی و آرامش آن راهب تصمیم گرفت که خودش یک راهب پارسا شود. زندگی تجملاتی و وفور نعمت را کنار گذاشت و از طریق ریاضت، روشنگری را دنبال کرد. زیر درخت انجیر نشست و به‏تفکر و تعمق مبادرت ورزید. سرانجام به‏کشفی بزرگ نایل آمد، به‏حقیقت دست یافت و به‏مقام بودایی نایل شد و معروف به‏«بودا» گردید، یعنی کسی که به‏روشنی رسیده است. او ادراک جدیدش را به‏راهب‏‏‏ها‏ی دیگر تعلیم داد و در بین آن‏‏‏ها‏ به‏نفوذ زیادی دست پیدا کرد. پنج نفر از هم‏قطاران او نخستین شاگردان او شدند.

ـ   «سیدارتا گوتاما» چه کشف کرده بود؟

=  او کشف کرد که «انسان بیمار است.»  ولی خود متوجه بیمارئ خود نیست؛ انسان در رنج است، اما راه نجات از رنج را نمى‏داند. در جهان بعضی امور، هر اندازه هم که خوشایند و مطبوع باشند، یا موجبات رنج دیگران را فراهم مى‏کنند، و یا خود، تبعات رنج‏آور به‏دنبال دارند. «انسان که به‏این دنیا می‏آید، جز رنج، چیزی دیگری از زندگی نباید انتظار داشته باشد.»

او دریافت که آدمى‏ نسبت به‏عواقب و تبعات رنج‏آور شادی‏‏‏ها‏یش، بى‏توجه و به‏تعبیری صحیح‏تر، کور است. غفلت و بى‏توجهی نسبت به‏این وجه از شادی‏‏‏ها‏، یعنی همان عواقب و تبعات رنج‏آور آن‏‏‏ها‏ موجب مى‏شود آدمی بیش‏تر در شادی‏‏‏ها‏یش غرق شود، غافل از این‏که‏ عواقب رنج‏آور بیش‏تری در کمین او هستند.

  از سوی دیگر، به‏همان میزان که توانایی ما برای همدلی و همدردی با دیگرآدمیان رشد مى‏کند، به‏همان اندازه، حیطه و قلمرو رنج گسترش مى‏یابد؛ رنج پدیده‏ی ‏شگفت‏انگیز است و در عین ساده‌گی، پیچیده و درهم تنیده است؛ رنج، با همه وسعت و عمومیتش، گاهی چنان بر سر آدمی سایه مى‏اندازد که هر کس فکر مى‏کند تنها خودش گرفتار آن است و ناگزیر است به‏تنهایی آن را تحمل کند و تاب آورد؛ اما نباید فراموش کرد که ذهن ما، نسبت به‏دیگر آدمیان حساس است، چنان‏که گویی حسی غریب و در عین‏حال بسیار عمیق، ما را به‏سوی همبسته‌گی، پیوسته‌گی و همدردی با دیگران، سوق مى‏دهند.

بدین‏سان وقتی کسب لذت به‏قیمت محروم کردن دیگری از شادی تمام شود، طبیعی است که احساس مى‏کنیم این لذت به‏نحوی مرموز با نوعی احساس گناه آمیخته شده است. احساسی ناخوشایند و آزاردهنده‏ی ‏که موجب مخدوش شدن لذت مى‏شود. این وضعیت تا حدود زیادی در مورد افراد ثروتمند مصداق دارد؛ چرا که اکثر آنان دچار نگرانی و ترس از فقیر شدن هستند. در واقع همه‏ی ‏لذایذ و شادی‏‏‏ها‏یش که در عرصه‏ی ‏زندگی به‏چشم مى‏خورد، با ترس، احساس گناه و اضطراب، آمیخته شده که در نهایت گواه بر حقیقت ناخوشایندی است که آن را حقیقت رنج مى‏نامیم.  بعضی امور، هر اندازه هم که لذت بخش و خوشایند باشند، باز هم با احساس اضطراب پیوند خورده‏اند، و احساس اضطراب، خود ریشه در از دست دادن و وحشت از وقوع چنین حادثه‏ی ‏دارد.

تصور کنید که همین جسم مادی ما تا چه اندازه آسیب‏پذیر است و معرض خطرهای قرار دارد که معمولاً از دید خود ما پنهان‏اند. در واقع ما نسبت به‏خیلی چیزها بى‏توجه هستیم، و همین بى‏توجهی باعث مى‏شود بیش‏تر در حلقه‏‏‏ها‏ی به‏هم تنیده‏ی ‏این جهان گرفتار شویم: در پی لذت مى‏رویم، بدون ‏آن‏که به‏عواقب آن بیاندیشیم، آرزو در سر مى‏پرورانیم، بدون آن‏که بدانیم آرزو، خود زنجیر پولادینی است که ما را به‏این جهان پیوند مى‏دهد. وجود ما در جهان وجودی است مشروط و مقید؛ اما باید بپذیریم که ما حتی نسبت به‏این واقعیت آشکار بى‏توجهیم. رنج، ذات و سرشت هرنوع قید و شرط است و رهایی از آن مقدور نیست مگر از طریق تأمل و مراقبه‏، که ما را به‏سوی وجودی نامشروط رهنمون مى‏شود.

بودا برای درمان انسان و نجات او از رنج فراگیر، چهار اصل بنیادین وضع  کرد که هسته‏ی ‏مرکزی مکتب او را تشکل مى‏دهد و به‏«چهار حقیقت شکوهمند» برای رسیدن به‏«نیروانا = آرامش ابدی» معروف است. او این چهار حقیقت مقدس را برای نخستین‏بار طی سخنان و مواعظ  خود در بنارس بر زبان آورد.

 تعالیم بودا مى‏گوید: نیروانا بالاترین حالت از وجود است، حالتی از وجود خالص، و از طریقی که مرتبط با فرد است حاصل مى‏شود. نیروانا توضیح عقلانی و ترتیب منطقی را تعریف مى‏کند، و از این‏رو نمى‏توان آن را آموخت، بلکه تنها مى‏توان آن را تشخیص داد و تجربه کرد. هدف نهایی در زندگی این است که به‏«روشنگری» از رهگذر این چهار حقیقت مقدس برسیم:

الف ـ  حقیقت اول، رنج:                         زندگی یعنی رنج کشیدن است. بودا مى‏گوید: هیچ موجود زنده نمى‏تواند از رنج بگریزد. رنج مى‏تواند جسمانی یا روانی باشد. زائیده شدن رنج است؛ پیری رنج است؛ بیماری رنج است؛ مرگ رنج است؛ اندوه، زاری و درد، پریشانی و نا امیدی رنج‏اند. نرسیدن به‏آن‏چه شخص دوست مى‏دارد رنج است؛ حتی رسیدن به‏آن‏چه دوست داریم هم رنج است.

اگرچه شادی‏‏‏ها‏ی فراوانی در زندگی وجود دارد، اما همه‏ی ‏موجودات ـ از کوچک‏ترین پشه گرفته تا یک فرد بى‏خان ومان یا یک ثروتمند ـ با مشکلات مواجه‏اند. ما در فاصله‏ی ‏بین مرگ و زندگی پیر و بیمار مى‏شویم، کسانی که دوست‏شان داریم مى‏میرند، وقتی که به‏آن‏چه مى‏خواهیم دست نمى‏یابیم، یا با چیزی مواجه مى‏شویم که دوست نداریم سرخورده و نا امید مى‏شویم.

ب ـ  حقیقت دوم، دلبسته‌گی‏‏‏ها‏:                      آرزوها، دلبسته‌گی‏‏‏ها‏ و تمایلات نفسانی وحسرت‏‏‏ها‏ سبب اصلی رنج است.

ج ـ  حقیقت سوم؛ پایان دادن به‏رنج‏‏‏ها‏:                         رنج را مى‏توان با حذف تمام دلبسته‌گی‏‏‏ها‏ از میان برد. نیت رسیدن به‏آزادی و بى‏آزاری، بریدن از رنج‏‏‏ها‏ با بریدن از تمایلات نفسانی دست یافتنی است. هر انسان توان بریدن از رنج‏‏‏ها‏ را در خود دارد. برای رسیدن به‏این حالت، انسان باید درک کند که راه رسیدن به‏خوش‌بختی راستین از طریق دنبال کردن تمایلات و تشنه‌گی‏‏‏ها‏ میسر نمى‏شود، بلکه با پذیرش واقعیت خود و گسست از تشنه‌گی‏‏‏ها‏ به‏دست مى‏آید.

د ـ  حقیقت چهارم، اعتدال:                                 روشنگری در «میانه‏روی» است، نه در خوش‏گذرانئ تجمل‏گرایانه، و نه در ریاضت نفس. لذایذ این جهان هرگز نمى‏توانند تمنیّات قلبئ ما را برآورده سازند. به‏خصوص لذایذی که ریشه در پنج بخش هستی‏ساز دارند. اگر لذایذ، خوشی‏‏‏ها‏ و شادمانی‏‏‏ها‏ی این جهان را با محک زندگی به‏طور کلی، بسنجیم، آن‏گاه متوجه مى‏شویم که اولاً همه‏ی ‏آن‏‏‏ها‏ موقتی هستند و به‏هیچ وجه پایدار و مانا نیستند، ثانیاً همه‏ی ‏آن‏‏‏ها‏ با اضطراب عجین شده‏اند، ثالثاً همه‏ی ‏آن‏‏‏ها‏ فاقد ظرافت، سطحی و نابخردانه‏اند.

پس لازم است  رفتار انسان در مواجهه با لذایذ این جهان، خردمندانه و معتدل باشد. یعنی جدی نگرفتن لذت به‏عام‏ترین معنای ممکن. و این مستلزم رعایت هشت حقیقت شکوه‏مند عملی است:

۱ ـ  واقع بینی، درک و دیدگاه درست:                           دیدن واقعیت همان‏گونه که هست نه آن‏گونه که به‏نظر مى‏آید. یا دوست داریم ببینیم.

 ۲ ـ نیت درست:                                     نیت درست، نیت دستیابی به‏توان دست کشیدن و چشم‏پوشی از چیزها. نیت رسیدن به‏آزادی و بى‏آزاری. از آن‏جا که همه‏ی ‏اجزاء و افراد به‏هم وابسته و پیوسته‏اند. بر این اساس ضرورت دارد تا ما به‏طور یکسان برای همه‏ی ‏موجودات خواهان عشق و شفقت باشیم. وقتی که سرگردانی‏مان را درباره‏ی ‏وجود خود و دیگران از میان ببریم، آن‏گاه مى‏توانیم برای خود و دیگران مفید باشیم.

 ۳ ـ گفتار درست:                                      گفتار درست یعنی شیوه‏ی ‏گفتاری که بى‏دروغ و بى‏زیان باشد. خودداری از دروغ‏گویی، بدگویی، درشت‏گویی، ناسزا، یاوه‌گویی (حرف از روی نادانی و حرّافی بى‏مورد)

  ۴ ـ کردار درست:                               کردار به‏شیوه‏‏های بى‏زیان. خودداری از آزار، کشتار و تبعیض موجودات، خودداری از گرفتن آن‏چه به‏تو تعلّق ندارد، خودداری از رابطه‏ی ‏جنسی نا مناسب (مانند رابطه با زور، رابطه با فرد متأهل، رابطه با کودکان نابالغ، رابطه با محارم)

 ۵ ـ  معاش درست:                                   معاشی بى‏زیان. خودداری از مشاغلی که باعث آزار است مانند: اسلحه‏فروشی، حیوان‏فروشی، اِعمال و تلقین نظر به‏دیگران (به‏هر اسمی. حتّی به‏اسم گسترش آئین یا هدایت) به‏ویژه اگر با زور و ارعاب باشد، رباخواری، کلاه‏برداری، رمالی، جادو و غیره.

۶ ـ تمرکز روانی:                             کوشش درست، کوشش برای بهبود، دورماندن از خواسته‏‏‏ها‏ی ناشایست همراه با شکوفا کردن تمایلات خوب، غلبه‏ی کامل بر عادات ناشایست همراه با ایجاد عادات نیک.

۷ ـ  اندیشه‏ی ‏درست:                           رسیدن به‏آگاهی که از طریق آن بتوان اصل واقعیت چیزها را با ذهنی باز دید، آگاه بودن از واقعیت موجود در درون خود، بدون میل و نیاز یا بیرازی از آن. اندیشه‏ی ‏آزاد از شهوات، آزاد از بدخواهی و آزاد از ستم‏گری.

۸ ـ تمرکز درست:                           خلسه، یوگا، مراقبه‏ یا تمرکز صحیح که از آن به‏عنوان چهار اصل خودکاوی و درون‏پویی یاد شده است. ذکرگویی چندان توصیه نشده ولی ممنوع نیست.

این آموزه‏‏‏ها‏، قلب و مغز آئین بودا را تشکیل مى‏دهند. بوداییان اعتقاد دارند که بودیسم عبارت است از مجموعه‏ی ‏روش‏‏‏ها‏ی که به‏ما کمک مى‏کند تا از همه‏ی ‏توانایی‏‏‏ها‏ی بالقوه‏ی ‏انسانی‏مان برای درک ذات واقعی حقیقت بهره ببریم.

نیروانا

بودا آموزه‏‏‏های خود را مانند زورقی مى‏داند که برای توقف چرخه‏ی ‏سنساره و رسیدن به‏ساحل رستگاری به‏آن نیاز است؛ ولی پس از رسیدن به‏رستگاری دیگر به‏این زورق نیازی نخواهد بود. رسیدن به‏ساحل رستگاری آدمی را به‏آرامش و توازن مطلق مى‏رساند. آن‏جا است که شمع تمامى‏ خواهش‏‏‏ها‏ و دلبسته‌گی‏‏‏ها‏ خاموش مى‏شود. از ‏این‏رو، این پدیده را در سانسکریت «نیروانا» یعنی فنای مطلق مى‏نامد.

نیروانا در متون بودایی امری به‏غایت رازآلود و دشوارفهم توصیف شده است. بوداییان عقیده دارند هیچ‌کس قادر نیست نیروانا را تشریح کند و نمی‌توان آن را با هیچ شرح و بیانی به‏کلام درآورد. تعریفاتی که از خود بودا رسیده «نیروانا» را به‏صورت‌های متعددی تعریف کرده‌ است: شادئ عظیم، صلح و آرامش، فناناپذیری، بدون شکل و قالب، آن‏سوی زمین، آن‏سوی آب، آن‏سوی آتش، آن‏سوی هوا، آن‏سوی خورشید و ماه، پایان‌ناپذیر و بی‏کران و همچنین رهایی از درگیری و منی و ریشه‏کن کردن حرص و طمع، کینه و دشمنی و فریب و تمامی خصوصیات نازیبا.

در یک کلام: «نیروانا پاکئ محض و آرامش مطلق است.»

بودا ملحد نبود، اما در راه رسیدن به‏حقیقت هستی کاملاً به‏إلٰهیات و ماوراءالطبیعه بی‏اعتناء بود و نیروانا را حاصل کوشش یک انسان بدون هیچ کمک و مساعدت نیروهای إلٰهی و ماورایی می‏دانست. کشف بودا حاوی این حقیقت است که آرامش و رهایی و آگاهی در ذهن شخص نهفته است، بدون هیچ شرط بیرونی دیگر؛  رهایی و آرامش کامل در «این‏جا و اکنون» یافتنی است، نه در یک قلمرو دور دست یا وضعیتی آسمانی و إلٰهی فراتر از موجودیت فعلی او.  

  این سخن را به‏بودا، پس از رسیدن به‏نیروانا منسوب می‏دانند: «...روح من از جهل و خطا و آز و میل، نجات یافت، و در این موجود نجات یافته معرفت به‏راه نجات پیدا شد، لزوم زندگی دوباره از بین رفت، حالت قدسی در رسید، وظیفه به‏انجام آمد و من دانستم دیگر به‏این جهان باز نمی‏گردم.»

درک نیروانا برای کسی که آن را نیازموده به‏غایت پیچیده و سخت است، حتی برخی لاماهای تبتی سخن از آن را کفر پنداشته‏اند و استادان بودایی در صدد شرح آن بیش‏تر به‏شکل کلی برآمده‏اند. یک متن کهن بودایی پالی می‏گوید: «به‏نیروانا رسیده را دیگر معیاری نیست حتی نمی‏توان او را شناخت. هنگامی که نمودها به‏آخر رسند و درون تهی آن‏ها آشکار شود زبان در کام نمی‏گردد و همه‏چیز خبر از آن می‏دهد که خاموشی پیدایش‏ها فرا رسیده است.»

جهان‏شناختی بودا                                

 طبق "سوتراها" که‌گفته‏‏‏ها‏ی جمع‏آوری شده‏ی ‏بودا هستند، جهان از طبقات مختلف ساخته شده و هر طبقه از طبقه‏ی ‏بالاتر و پائین‏تر، فاصله دارد. در مرکز عالم، جهانی وجود دارد به‏نام "سومِرو"؛ در مرکزِ سومرو قله‏ی ‏برافراشته شده است که بالای آن مثل کوه‏‏‏ها‏ی معمولی تیز نیست، بلکه سرزمینی مسطح و پهناور است. دور تا دورِ این کوه بلند را اقیانوسی در برگرفته است. بر روی آن سرزمینِ مسطحِ بالای کوه و نیز روی دامنه‏ی ‏کوه و همچنین در این اقیانوس، خدایان و موجودات گوناگونی زندگی مى‏کنند که نام آن‏‏‏ها‏ در کتاب‏‏‏ها‏ی بودایی آمده است.

اقیانوسی که کوه مرکزیِ "سومرو" را احاطه کرده است خودش توسط یک‏رشته کوهی که‌گرداگرد آن را فراگرفته محاصره شده است و آن رشته‏کوه هم توسط یک اقیانوس احاطه شده است. به‏همین‏ترتیب رشته‏کوه‏‏‏ها‏ و اقیانوس‏‏‏ها‏ به‏شکل دایره‏ی ‏بزرگ و بزرگ‏تر، دورادورِ این کوه مرکزی قرار دارند.

آخرین اقیانوس که بسیار وسیع است، در خود، چهار قاره دارد؛ ولی به‏دلیل وسعت زیادِ این اقیانوس، این قاره‏‏‏ها‏ بیش از جزایری کوچک در این اقیانوس عظیم به‏نظر نمى‏آیند. این اقیانوس آن‏قدر بزرگ است که نمى‏توان بین این قاره‏‏‏ها‏ به‏راحتی رفت و آمد کرد. یکی از این قاره‏‏‏ها‏، قاره‏ی ‏است که ما انسان‏‏‏ها‏ روی آن زندگی مى‏کنیم. این قاره شبیه مثلثی است که نوکِ تیز آن به‏سمت جنوب است. اقیانوس، خودش توسط یک رشته کوهِ دایره‏ای شکل محاصره شده است و پس از آن، پایان دنیای سومرو است. بر بالای کوه سومرو، کاخ‏‏‏ها‏ و باغ‏‏‏ها‏ی خدایان قرار دارد. از این جهت آن‏‏‏ها‏ را خدا مى‏نامند که عمری طولانی‏تر از ما دارند و در دنیای بهتری زندگی مى‏کنند.

در زیرِ زمین، طبقات متعددی وجود دارد که به‏این دنیاهای زیرِ زمینی "ناراکا" مى‏گویند. موجودات بر اساس کارمای که به‏دست مى‏آورند گاهی باید در این دنیاها به‏دنیا بیایند و تا مدتی در آن بمانند تا نتیجه‏ی ‏کارمای آن‏‏‏ها‏ کامل شود.

 در این دنیاهای زیرِزمینی، افراد با ترس و نا امیدی شدیدی زندگی مى‏کنند. هشت طبقه از ناراکاها سرد وهشت طبقه داغ است. دوره‏‏‏ها‏ی زندگیِ موجوداتی که در هرطبقه به‏دنیا مى‏آیند ۲۴ برابر دوره‏ی ‏زندگی طبقه‏ی ‏بالاتر از آن است. پائین‏تر از پائین‏ترین ناراکا، زمینی از طلا وجود دارد که وزن تمام این دنیاهای بالایی را تحمل مى‏کند که آن هم روی لایه‏ی ‏از آب است. آن هم روی لایه‏ی ‏ضخیم از هوا و باد قرار دارد. این لایه‏ی ‏باد، بسیار وسیع است و ۱۰۰۰ دنیا مثل این دنیا که گفته شد را روی خود جای داده است.

 وسعت و طول عمر کل جهان نامحدود است؛ یعنی تعداد جهان‏‏‏ها‏ بى‏شمار و بى‏نهایت است و آغاز و پایانی هم برای عمر کلِ عالَم نیست. اما هر جهانِ کوچک برای خودش طول عمر محدودی دارد؛ یعنی هر جهان، به‏وجود مى‏آید، مدتی مى‏ماند و سپس رو به‏ویرانی مى‏گذارد و در نهایت به‏کلی نابود مى‏شود، آن‏گاه دوباره از نو به‏وجود مى‏آید و این به‏صورتِ بى‏پایان ادامه دارد. تنها چیزی که نابود نمى‏شود "نیروانا" یا همان خوشئ ناشی از بیداری و روشنی برای کسی است که به‏این مقام یعنی مقام بودایی رسیده باشد.

طبقات بالاتر از سومرو مخصوص زندگیِ خدایانِ بزرگ‏تر و با طول عمر بیش‏تر است. بیش‏تر این خدایان چیزی خلق نمى‏کنند؛ اما در یکی از طبقات بالایی "برهمای بزرگ" حضور دارد، او خالقِ جهان سومرو است. این برهمای بزرگ، خودش از جهان‏‏‏ها‏ی بالاتر از خود آمده است. در حقیقت او در طول زندگی‏اش در جهان‏‏‏ها‏ی بالاتر، قدری از شایسته‌گی‏اش را از دست داده و بعد از مرگ، در جهانی پائین‏تر متولد شده و دست به‏خلقتِ جهانِ پائین‏تر از خود زده است. بالاترین جهان مخصوص کسانی است که بهترین نتیجه را از زندگی خود گرفته‌اند و کارمای خوبى‏ به‏دست آورده‌اند. کل هستی خالقی ندارد.

بودا در خصوص چگونه‌گی آغاز جهان، و این‏که‏ چه کسی یا چه چیزی هستی را آفریده است، سکوت اختیار کرده است چرا که در بودیسم نه آغازی وجود دارد و نه پایانی. در عوض، یک چرخه‏ی ‏بى‏پایان از تولد و مرگ وجود دارد.

همین شکل و نظام چرخه‌مانند بود که نظر متفکران بودایی را به‏خود جلب کرد.حکمای بودایی براساس دو نظریه‏ی ‏کالپا و نظام‏‏‏ها‏ی جهانی به‏این نتیجه رسیدند که زندگی به‏عنوان یک پدیده نمى‏تواند محدود به‏این جهان خاکی و زمینی باشد. این نتیجه‌گیری چنان تأثیری بر اندیشمندان بودایی گذاشت که بعدها بوداییان وابسته به‏شاخه‏ی ماهایانا با قاطعیت اعلام کردند که بوداها و بودی ساتواهای (بوداهای بالفعل و بالقوه)ی بسیاری وجود دارند که در نظام‏‏‏ها‏ی جهانی دیگر به‌سر مى‏بردند.

حیات:                                               حال نوبت مى‏رسد به‏طبقه‏بندی موجودات ذی‏روح، امروزه ما سه نوع حیات را از یکدیگر تمیز مى‏دهیم، یعنی حیات انسانی، حیات حیوانی و حیات نباتی. اما در تعالیم بودایی با شش نوع حیات برخورد مى‏کنیم که عبارت‏اند از: حیات خدایان، حیات اشوره‏ها‏ (ارواح) حیات انسانی، حیات اشباح، حیات حیوانی، و حیات دوزخی. بعضی از نویسنده‌گان بودایی با حذف حیات اشوره‏ها‏، پنج نوع حیات را بر شمرده‏اند. در بحث از جزئیات این طبقه‏بندی، حکمای بودایی سخت با یکدیگر اختلاف نظر داشته‏اند، اما طرح کلی این طبقه‏بندی مورد قبول تمام مکاتب بودایی واقع شد. براساس این طبقه‏بندی، همه‏ی موجودات جهان، به‏یکی از این شش یا پنج طبقه تعلق دارد. 

در این طبقه‏بندی خدایان یک طبقه بالاتر از ما جا دارند به‏این معنی که ساختار وجودی آنان، ناب‏تر و پاک‏تر از ساختار وجودی ما است، هیجان‏‏‏ها‏ی ایشان حساب شده‏تر و لطیف‏تر از هیجانات ما است. دوره‏ی حیات‏شان بسیار طولانی‏تر از دوره‏ی حیات ما است، و بالاخره در شرایطی قرار دارند که کم‏تر از ما معرض رنج قرار مى‏گیرند.

إلٰهیات بودایی                            

 بودیسم نظام إلٰهیاتئ جامع و پیچیده‏ی ‏را درباره‏ی ‏خدا و موجودات متعالی ارائه مى‏دهد. اما همانند هندوئیسم، به‏سختی مى‏توان به‏دیدگاه بودیسم در خصوص ماهیت خدای واحد (از حیث خالق هستی) پی برد. تا این‏جا مسلم است که مى‏توان برخی جریان‏‏‏ها‏ی بودیسم را بى‏خدا نامید، در حالی‏که برخی دیگر از جریان‏‏‏ها‏ی بودیسم را مى‏توان وحدت وجودی، و برخی دیگر را خداباور قلمداد کرد، اما بودیسم کلاسیک تمایل دارد که درباره‏ی ‏واقعیت «وجود نهایی» سکوت اختیار کند و از این‏رو بى‏خدا (آتئیست) محسوب مى‏شود.

بنابر تعالیم و آموزه‏‏‏ها‏ی بودا، خدایان هم رنج مى‏کشند، چرا که یک روز باید اریکه‏ی خدایی را ترک کنند؛ آدمیان رنج مى‏کشند، چون سخت اسیر چرخه‏ی هستند که گریز از آن ناممکن مى‏نماید، یعنی چرخه‏ی بازپیدایی یا چرخه‏ی زایش دوباره.

خدایان بودایی بى‏شباهت به‏خدایان المپی نیستند، فقط یک تفاوت بسیار مهم با یکدیگر دارند ‏که خدایان المپ بى‏مرگ و نامیرا هستند، اما خدایان بودایی هر اندازه هم عمر طولانی داشته باشند، بى‏مرگ و نامیرا نیستند. از جهاتی چنین به‏نظر مى‏رسد که خدایان بودایی بیش‏تر فرشته‏اند تا خدا. اشوره‏‏‏ها‏ (ارواح) نیز موجوداتی آسمانی‏اند. اشوره‏ها‏ ارواح آتشین مزاجی هستند که مدام با خدایان سر جنگ دارند.

تناسخ رنج‏آور و راه‏‏‏ها‏ی نجات از آن:                 اصل تناسخ (سنساره) و راه‏های نجات از آن <که بودا مطرح می‏کند> با آن‏چه بهگودگیتا <در مذهب هندو پیش می‏کشد> تفاوتی ندارد: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده مى‏شویم و متناسب با «کارما»ی خود در هیأت جدید ظاهر می‏گردیم؛ آن هیأت جدید می‏تواند هیأت انسانی یا حیوانی باشد. این باززایی ما بارها و بارها تکرار مى‏شود. این را چرخه‏ی هستی یا زاد و مرگ مى‏نامیم. از دیدگاه بودا، هستی رنج است. ما اگر خواسته باشیم از چرخه‏ی زاد و مرگ رهایی یابیم، باید گرایش‏‏‏ها‏ی نفسانی را کنار بگذاریم، درست‏کار باشیم، به‏یوگا پرداخته و به‏حالات خلسه‏ی روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به‏همه‏ی موجودات مى‏شود؛ سپس از راه این درک‏‏‏ها‏ و تمرکزهای ژرف به‏روشنی و بیداری مى‏رسیم و از این دور باطل خارج مى‏شویم و به‏نیروانا مى‏رسیم. این همان قانون "دهارما" است که قوانین حاکم بر جهان است و شامل قوانین رهایی از سنساره نیز مى‏باشد.

کتاب‏های مقدس بودایی

به‏طور عموم، کتاب‏ها‏ی مقدس همه‏ی ادیان، مدت‏ها‏ پس از موأسسان یا پیامبران ادیان نگارش یافته است، بناءاً نمى‏توان کتاب مقدس هردین را به‏طور قطع به‏شخص اول آن دین نسبت داد. وقتی کتابی سال‏ها‏ و حتی قرن‏ها‏ پس از مرگ بنیان‏گذار یک دین نوشته شود، امکان انحراف و اشتباه‏ و اعمال سلیقه در آن بسیار است و این یکی از دلایل انشعاب‏ها‏ و تفریقه‏ها‏ در بین پیروان یک دین مى‏باشد.

بودا و دین و آئین او از این قاعده مستثنی نیست. «سیدارتا گوتاما ـ بودا» کتاب دینی برای پیروانش نیاورد که ایمان به‏آن را از آنان طلب کند. دین بودایی در این زمینه راهی مشابه با ادیان ابراهیمی (یهود، مسیحیت و اسلام) طی کرده است. این ادیان نیز با کتابی کامل و نوشته شده آغاز نشده‏اند؛ کتاب هریک از آن‏ها‏ در طول زمان شکل گرفته است. تعالیم آن‏ها‏ مدت‏ها‏ی مدیدی به‏صورت شفاهی نقل مى‏شده است. بعداً گردآوری و مکتوب شدند.

اصول و مبانی آئین بودا در مدارس بودایی و در میان استادان و شاگردان، قریب به‏چهارصدسال به‏صورت شفاهی به‏حیات خود ادامه داد و سینه به‏سینه به‏نسل­های بعدی انتقال داده شد. مع‏هذا در میان بوداییان اعتقاد اساسی وجود دارد مبنی بر این‏که هسته‏ی مرکزی تعالیم کتب مقدس بودایی، منعکس کننده‏ی پیام اولیه و اصلی خود بودا است.

در آئین بودایی متون بودایی و رساله‏ها‏ی قانونی وجود دارد، لٰکن متون مقدس نهایی و قطعی (مانند تورات یا قرآن) وجود ندارد. همان‏گونه که بودیسم در طول قرون گسترش مى‏یافت، شماری از آثار مهم که سخنان یا تعالیم بودا را در خود داشتند، به‏درجه‏ی کتاب مقدس نائل مى‏شدند. در سایر ادیان نیز متون مختلفی وجود دارد که اعتبار آن نزد پیروان متفاوت است. این متون نیز در طول قرن‏ها‏ پدید مى‏آمده‏اند و بسیاری از آن‏ها‏ تفسیر متون اولیه هستند، اما پیروان دین برای آن متون هم ارزش خاصی قائل هستند.

پس از مرگ بودا پیروان او سه شورا در حدود سال‏ها‏ی ۸۰۴ (ق.م) و ۶۸۳  (ق.م) و ۲۴۴ (ق.م) تشکیل داده‏اند که یکی از نتایج این شوراها تدوین کتاب مقدس بوداییان به‏نام «تری پتکه» مى‏باشد. این کتاب با زبان پالی نگاشته شد که زبان ادبئ بسیار نزدیک به‏زبان ماگهادی (زبان محاوره‏ای بودا و پیروان او بوده است.) اکنون کهن‏ترین کتاب مقدس بودائى به‏زبان پالى موجود است، این همان ‏«ترى پیتکه» یا سه سبد حکمت مى‏باشد که شامل سه مبحث به‏ترتب ذیل است:

۱ ـ  «ونایا پیتکه» یا سبد روشنی.

۲ ـ  «سوتا پیتکه» یا سبد آئینی.

۳ ـ  «آبهیدهاماپیتکه» (ابى ذمه پیتکه) یا سبد آئین برتر.

 این متون مقدس، روی برگ‏ها‏ی پهن درخت کیله منقوش گردیده و سپس در سه سبد (پیتکه) جمع‏آوری و دسته‏بندی شدند. از همین‏رو به‏نام سه سبد یا «تری پیتکه» شناخته مى‏شوند. محتویات این ‏سه سبد در سه سطح یا سه رتبه‏ی متمایز بود که شامل موارد زیر است:

الف ـ ونایا پیتکه: سبد روشنی، نظم و انضباط شخصئ بودایی که مشتمل است بر قوانین و قواعدی مربوط به‏کسانی که تازه به‏نظام بودایی در آمده‏اند، و یا راهبان و بوداییان سطح بالاتر. این سبد را به‏نام قواعد رهبانیت نیز نام‏گذاری نموده‏اند. این مجموعه شامل یک رویه‏ی قضایى سنجیده است، و مبتنى بر این اصل که بودا هر قانونى را در پس یک رویداد خاص بنیاد نهاده بود.

نظم و انضباطی که در سبد اول از این مجموعه به‏تصویر در آمده، همان نظم و رسومی است که باید سانکیه یا نظام راهبان بودایی مورد پیروی قرار دهند. این قسمت بیش‏تر روی پراتی موکشا (در زبان پالی، پاتی موکشا) متمرکز است، که به‏معنای آن‏چیزی است که قید و بند به‏وجود مى‏آورد. ( واجبات عملی)

ب ـ سوتا پیتکه: یا سبد خطابات و مواعظ آئینی (سبد آموزش) مشتمل است بر مباحثات و تعلیمات شخص بودا. یعنى اغلب شامل گفتارهاى است که به‏بودا نسبت مى‏دهند، که در مکان‏ها‏ى خاص براى افراد خاص بیان کرده است. از این سبد به‏نام وسیله‏ی رستگارى نیز یاد مى‏شود. سوتاپیتکه از پنج مجموعه فراهم آمده است که به‏پنج نکایه (گفتار) معروف‏اند. یکى از این مجموعه‏ها‏ «کودکه نکایه» یعنى مجموعه گفتارهاى کوتاه است که خود از پانزده کتاب ساخته شده است. یکى از این پانزده کتاب به‏«ذمه پده» یا «دهمه‏پده» معروف است.

 سبد خطابات و مواعظ، مهم‏ترین و پرمعناترین بخش از متون مقدس بودایی، هم برای کل امت بودایی و هم برای اکثر پژوهنده‏گان است که علاقه‏مند به‏مطالعه‏ی این دین هستند. سبد مواعظ و خطابه‏ها‏ به‏پنج قسمت تقسیم شده، که دوتای اول آن بر مبنای حجم مطالب گروه‏بندی شده‏اند: مواعظ و خطبه‏ها‏ی طولانی و مواعظ و خطابات متوسط. قسمت سوم شامل گفتار مرتبط به‏هم بوده و بخش چهارم نیز مشتمل بر سخنانی است که دارای یک فهرست موضوعی است. قسمت نهایی در سبد مواعظ و خطبه‏ها‏، مجموعه‏ی از کارهای کوچک متفرقه‏ی عملی است که احتمالاً از آن‏چهار قسمت مدون و منظم قبلی، برای خواننده‏ی عادی مأنوس‏تر است:

۱ ـ  دیگانیکایا: این دسته شامل عبارات بلند بودا است و به‏سی و چهارسوترا بخش شده که در آن امور مربوط به‏ریاضت و رابطه‏ی آئین بودا و کیش هندو و سلسله‏قانون علت و معلول و نظرات آئینی درباره‏ی نظام طبقاتی و اصول مبانی دین بودا بحث شده است.

۲ ـ ماجهیمانیکایا:   این دسته شامل عبارات و مباحث طولانی و نه‏کوتاه است؛ به‏همین جهت لفظ ماجهیما یا میانه به‏آن اطلاق شده است.

۳ ـ  سامیوتانیکایا:  موعظه‏ی معروف بودا درباره‏ی چرخه‏ی آئین (داما).

۴ ـ  آنگوتارانیکایا:  به ۲۳۰۰ سوتره و یازده فصل تقسیم شده است.

۵ ـ کوداکا نیکایا:  شامل مجموعه‏ها‏ی کوتاه است. در آن توجه عمیق به‏اصل کارما شده، چنین می‌گوید:

 من صاحب اعمال خویشم،

          میراث‌دار کردارهای خویش،

                    زاده‏ی اعمال خود،

                              در پیوند با کردار خویش،

                                        و متکی بر اعمال خود می‌زیم،

                                                  و هر فعلی که انجام می‌دهم،

                                                             نیک یا بد،

                                                    میراث آن به‏من می‌رسد.

                                    فرد راهب، بایستی همواره بر این اصل تأمل کند!

ج ـ آبهیدهاماپیتکه (ابى ذمه پیتکه) این سومین سبد از تری پیتکه است که‏ به‏معنی سبد آئین برتر (نظریه‏ی متعالی و یا سبد فلسفی و متافیزیکی و إلٰهیاتی) است که بیان نکات ظریف و در عین‏حال پیچیده‏ی روان‏شناسی و مباحث نظری دین بودایی را شامل مى‏شود. این قسمت به‏مراتب از بحث مقدماتی یا معرفی دین بودایی فراتر مى‏رود. به‏عنوان نمونه: کتاب اول آن عبارت از تعیین و شماره‏بندی دهارماها (قوانین طبیعی حاکم بر هستی) است و فهرست مبسوطی از عناصر و جریانات ذهنی است که بعضاً اخلاقیات روانشناسانه خوانده مى‏شود.

تقسیم ‏بندی متون مقدس بودایی

هریک از مجموعه­های متون مقدس بودایی که به‏دو یا سه بخش کلی تقسیم شده است، در درون خود حاوی دو شیوه‏ی روایی است که عبارت‏اند از «سوترا» و «شاسترا». سوترا به‏متونی اطلاق می­شود که رهروان و اساتید بودایی معقتداند کلام خود بودا است که پیروان اولیه‏ی حاضر در حلقه‏ی او، از دهان بودا شنیده وعیناً بر کاغذ آورده­اند. سوترا همواره با چنین عباراتی آغاز می­شود: «در زمانی چنین شنیده­ام، یا آن سرور فرموده، یا آن سرور اقامت دارد در ... »

 در این­جا، راوی سوترا «آناندا» شاگرد بودا است که (بنا بر اعتقاد) در حلقه‏ی اولیه حضور داشته و بلافاصله پس از مرگ بودا، تمامی سخنان او را به‏شیوه‏های خاص و با شوقی زاید­الوصف نقل کرده است. البته واقعیت آن است که بسیاری از سوتراها، سال­ها و حتی قرن­ها پس از مرگ بودا جمع­آوری، و نوشته شده‏اند؛ از این­رو، بسیاری از سوتراهای که تا به‏حال به‏دست ما رسیده، فاقد نام نویسنده و زمان نگارش­اند.

سوتراهای متأخر که نویسنده‏گان گمنام، تحت عنوان «سخنان بودا» نوشته بودند، به‏هیچ ­وجه مورد قبول کاهنان بودایی قرار نگرفتند، و اختلاف نظری که درباره‏ی صحت و سقم این قبیل سوتراها میان کاهنان بودایی در گرفته بود موجبات چند دسته‏گی در آئین بودا را فراهم کرد؛ می­توانیم به‏جای چند دسته‏گی از اصطلاح مذهب یا مذاهب بودایی استفاده کنیم، یک مذهب یا نظام اندیشه به«هینایانا» معروف شد که به‏معنای چرخ یا ارابه‏ی  کوچک است.

 بوداییانی که به‏این مذهب از آئین، گرایش پیدا کردند، سوتراهای متأخر در متون مقدس بودایی را بی‏اعتبار می‏دانستند؛ آنان معتقد بودند که این قبیل سوتراها که در متون مقدس بودایی گنجانیده شده، چیزی بیش از شعر و یا حداکثر مجموعه‏ی از داستان‏های خیال‏انگیز نیستند. در مقابل مذهب هینایانا، مذهب «ماهایانا» قرار داشت که به‏معنای چرخ یا ارابه‏ی بزرگ است. درباره‏ی ماهایانا و بوداییانی که به‏این مذهب از آئین بودا پیوستند، باید گفت این مذهب بودایی به‏مراتب از مذهب هینایانا عمیق‏تر است و پیروان آن از وسعت نظر قابل ستایشی برخورداراند؛ به‏اعتقاد آنان مجموعه‏ی سوتراهای موجود در متون مقدس بودایی اعم از سوتراهای متقدّم و سوتراهای متأخّر، در هرصورت نشأت گرفته از سخنان بودا هستند.

 محققان و بوداشناسان برای تأخیر در نگارش و نشر سوتراهای متأخّر دلایل بسیاری آورده‏اند که از جمله مهم‏ترین و به‏نوعی قابل قبول‏ترین آن‏ها از این قرار است: متونی که به‏حکمت کامل و طرق نیل به‏آن پرداخته‏اند، مانند گفتارهای در باب کمال، هرچند از جانب شخص بودا القاء شده، لٰکن فهم و درک این قبیل متون، مشکل‏تر از آن بوده که معاصران بودا بهره‏ی از آن‏ها برده باشند.

بوداییان شاخه‏ی ماهایانا در تأیید صحّت سوتراهای متأخر و نیز دلایل تأخیر آن‏ها، افسانه‏ی را روایت می‏کنند که که فقط با منطق خود شان سازگاری دارد. می‏گویند: سوتراهای دیر از راه رسیده، روزگاری در کام شیاطین و اژدهای موسوم به‏ناگاس، درجهان زیرین انباشته شده بودند؛ تا آن‏که زمان مناسب فرا رسیده، و استاد "ناگارجونا" به‏جهان زیرین رفت و آن‏ها را به‏جهان آدمیان آورد!

 دیگر از شیوه­های روایی موسوم «به‏شاسترا» است. شاستراها به‏رساله‏ها‏ی کوتاه و موجزی اطلاق می­شود که معمولاً فاقد نام نویسنده­اند. نویسنده‏گان شاستراها در نگارش آثار خود دقت و وسواس بسیاری به‏خرج داده­اند، چنان‏که به‏جرأت می‏توان شاستراها را قاعده‏مندتر و منظم­تر از سوتراها دانست؛ اما در عین‏حال جالب است که نویسنده‏گان شاستراها برای استحکام بخشیدن و قابل قبول کردن آثار خود، از مرجعیت سوتراها استفاده کرده­اند!