سید محمد رضا علوی : حکمت یگانه ، آئین بودائی ، نیروانا، جهانشناختی بودا ،إلٰهیات بودایی،
آئین بودایی
آئین بودایی وجه اشتراک زیادی با آئین هندو دارد از جهت اینکه هر دو از یک بستر فرهنگی برخاسته و مانند دو فرزند از یک خانواده هستند. منابع و مقاصد هردو یکی است: هردو «کارما» را تعلیم مىدهند، هردو رهایی از چرخهی تناسخ و تسلسل زاد و مرگ (سنساره) را در دستور کار خود دارند، هردو به«مایا» و گرایش بهدرک واقعیت بهگونهی وحدت وجود (یگانهگی خدا با طبیعت و کائنات) باورمنداند... معهذا هریک در جای خود دین مستقل جهانی است.
منابع هندی مادر آئینهای بسیاری است. ظهور «بودا» از دل آئین هندو دقیقاً مانند ظهور عیسی از بطن دین یهود است. شاید بودا مانند عیسی از اصل قصد دینسازی نداشت؛ او فقط چند فقره اصول اخلاقی را برای درونسازی و نجات انسان وضع کرد؛ امّا اندیشههای او بهمرور توسط پیروان بهدین مبدل شد و خودش هم در جایگاه خدا نهاده شد.
آئین بودایی (بهعنوان دین پاکان) بهتدریج از هندوستان بهسراسر آسیا، آسیای میانه، یمن، آسیای جنوب شرقی ... راه یافت. و دین اصلی برخی کشورها از جمله سریلانکا، میانمار (برمه) تایلند، کامبوج، لائوس، ویتنام، جاپان، چین، تبت و منگولیا بهشمار مىآید. بین صدههای نخست تا هفتم ترسایی، سرزمین ما یکی از مهمترین مراکز تمدن بودیسم بود، چنانکه معابد و اماکن زیارتی بودایی در شهرهای جلال آباد، لوگر، کابل، بامیان، تخار، سمنگان، بلخ ... بنیاد شدند، در اوج رونق و شکوفایی بهکار خود ادامه دادند و بقایای آنها تا هنوز پابرجا است.
بنیانگذار آئین بودایی شخص حقیقی بهنام «سیدارتا گوتاما» معروف به«بودا» (روشن شده) است که در حوالی ۶۰۰ قبل از میلاد در خانوادهی سلطنتی در هند بهدنیا آمد. او در قبیلهی شاکیا در منطقهی کوچکی در هیمالیا که امروز در مرز نپال موقعیت دارد، زاده شد (احتمالاً در فاصلهی سالهای ۵۶۳ ـ ۴۸۳ (ق.م) زیسته است) در دامان آئین هندو پرورش یافت، در ۱۶ سالهگی ازدواج کرد و در ۲۹ سالهگی پس از حوادثی چند، مسیر زندگیاش تغییر نمود.
جامعهی هندوستان در زمان بودا بهچهار طبقه یا (کاست) تقسیم بود:
برهمنان ـ راهبها (روحانیان) کشتریاها (شهریاران ـ نظامیان و جنگآوران) ویشایان (زارعان ـ کسانی که روی زمین کار میکردند و بازرگانان) و شودراها (خدمتکاران و بردهگان) بودا خود بهردهی کشتریا تعلق داشت، ولی اعلام داشت که از دید او همهی مردم برابر و پاکزاداند.
او بهدلیل موقعیت خانوادهگی دارای یک زندگی تجملی بود و تماس کمی با دنیای بیرون داشت. والدینش قصد داشتند او را هم از نفوذ دین در امان نگاه دارند و هم از درد و رنج دنیا محافظت کنند و برای جانشینی آماده نمایند. اما دیری نپایید که پناهگاه او فروپاشید، بهواقعیتهای زندگی پی برد و رنج آدمیان را حس کرد؛ گویند روزی با ملازمان خود برای تفریح و تفرُّج بهبیرون از قصر رفت، دید یکی از درد می نالد، دیگری میلنگد، دیگری از فرط پیری عصا میزند و دولا دولا راه میرود، دیگری نابینا است و کورمال کورمال راه میرود، آن یکی آنجا افتاده و مرده، آن یکی داره با مرک دست و پا میزند... تک تک از ملازمان خود پرسید:
این چرا اینطوری، آن چرا آنطوری است ...؟ برایش توضیح دادند ...
بودا پرسید: «من هم همینطور میشوم؟» گفتند: «بله تو هم همینطور میشوی.» دنیای درونش فروریخت و بهتفکری عمیق فرو رفت ... تا اینکه رؤیای یک راهب پارسا بر او ظاهر شد. (کسی که تجملات و راحتی را نفی مىکرد) او با دیدن صلحجویی و آرامش آن راهب تصمیم گرفت که خودش یک راهب پارسا شود. زندگی تجملاتی و وفور نعمت را کنار گذاشت و از طریق ریاضت، روشنگری را دنبال کرد. زیر درخت انجیر نشست و بهتفکر و تعمق مبادرت ورزید. سرانجام بهکشفی بزرگ نایل آمد، بهحقیقت دست یافت و بهمقام بودایی نایل شد و معروف به«بودا» گردید، یعنی کسی که بهروشنی رسیده است. او ادراک جدیدش را بهراهبهای دیگر تعلیم داد و در بین آنها بهنفوذ زیادی دست پیدا کرد. پنج نفر از همقطاران او نخستین شاگردان او شدند.
ـ «سیدارتا گوتاما» چه کشف کرده بود؟
= او کشف کرد که «انسان بیمار است.» ولی خود متوجه بیمارئ خود نیست؛ انسان در رنج است، اما راه نجات از رنج را نمىداند. در جهان بعضی امور، هر اندازه هم که خوشایند و مطبوع باشند، یا موجبات رنج دیگران را فراهم مىکنند، و یا خود، تبعات رنجآور بهدنبال دارند. «انسان که بهاین دنیا میآید، جز رنج، چیزی دیگری از زندگی نباید انتظار داشته باشد.»
او دریافت که آدمى نسبت بهعواقب و تبعات رنجآور شادیهایش، بىتوجه و بهتعبیری صحیحتر، کور است. غفلت و بىتوجهی نسبت بهاین وجه از شادیها، یعنی همان عواقب و تبعات رنجآور آنها موجب مىشود آدمی بیشتر در شادیهایش غرق شود، غافل از اینکه عواقب رنجآور بیشتری در کمین او هستند.
از سوی دیگر، بههمان میزان که توانایی ما برای همدلی و همدردی با دیگرآدمیان رشد مىکند، بههمان اندازه، حیطه و قلمرو رنج گسترش مىیابد؛ رنج پدیدهی شگفتانگیز است و در عین سادهگی، پیچیده و درهم تنیده است؛ رنج، با همه وسعت و عمومیتش، گاهی چنان بر سر آدمی سایه مىاندازد که هر کس فکر مىکند تنها خودش گرفتار آن است و ناگزیر است بهتنهایی آن را تحمل کند و تاب آورد؛ اما نباید فراموش کرد که ذهن ما، نسبت بهدیگر آدمیان حساس است، چنانکه گویی حسی غریب و در عینحال بسیار عمیق، ما را بهسوی همبستهگی، پیوستهگی و همدردی با دیگران، سوق مىدهند.
بدینسان وقتی کسب لذت بهقیمت محروم کردن دیگری از شادی تمام شود، طبیعی است که احساس مىکنیم این لذت بهنحوی مرموز با نوعی احساس گناه آمیخته شده است. احساسی ناخوشایند و آزاردهندهی که موجب مخدوش شدن لذت مىشود. این وضعیت تا حدود زیادی در مورد افراد ثروتمند مصداق دارد؛ چرا که اکثر آنان دچار نگرانی و ترس از فقیر شدن هستند. در واقع همهی لذایذ و شادیهایش که در عرصهی زندگی بهچشم مىخورد، با ترس، احساس گناه و اضطراب، آمیخته شده که در نهایت گواه بر حقیقت ناخوشایندی است که آن را حقیقت رنج مىنامیم. بعضی امور، هر اندازه هم که لذت بخش و خوشایند باشند، باز هم با احساس اضطراب پیوند خوردهاند، و احساس اضطراب، خود ریشه در از دست دادن و وحشت از وقوع چنین حادثهی دارد.
تصور کنید که همین جسم مادی ما تا چه اندازه آسیبپذیر است و معرض خطرهای قرار دارد که معمولاً از دید خود ما پنهاناند. در واقع ما نسبت بهخیلی چیزها بىتوجه هستیم، و همین بىتوجهی باعث مىشود بیشتر در حلقههای بههم تنیدهی این جهان گرفتار شویم: در پی لذت مىرویم، بدون آنکه بهعواقب آن بیاندیشیم، آرزو در سر مىپرورانیم، بدون آنکه بدانیم آرزو، خود زنجیر پولادینی است که ما را بهاین جهان پیوند مىدهد. وجود ما در جهان وجودی است مشروط و مقید؛ اما باید بپذیریم که ما حتی نسبت بهاین واقعیت آشکار بىتوجهیم. رنج، ذات و سرشت هرنوع قید و شرط است و رهایی از آن مقدور نیست مگر از طریق تأمل و مراقبه، که ما را بهسوی وجودی نامشروط رهنمون مىشود.
بودا برای درمان انسان و نجات او از رنج فراگیر، چهار اصل بنیادین وضع کرد که هستهی مرکزی مکتب او را تشکل مىدهد و به«چهار حقیقت شکوهمند» برای رسیدن به«نیروانا = آرامش ابدی» معروف است. او این چهار حقیقت مقدس را برای نخستینبار طی سخنان و مواعظ خود در بنارس بر زبان آورد.
تعالیم بودا مىگوید: نیروانا بالاترین حالت از وجود است، حالتی از وجود خالص، و از طریقی که مرتبط با فرد است حاصل مىشود. نیروانا توضیح عقلانی و ترتیب منطقی را تعریف مىکند، و از اینرو نمىتوان آن را آموخت، بلکه تنها مىتوان آن را تشخیص داد و تجربه کرد. هدف نهایی در زندگی این است که به«روشنگری» از رهگذر این چهار حقیقت مقدس برسیم:
الف ـ حقیقت اول، رنج: زندگی یعنی رنج کشیدن است. بودا مىگوید: هیچ موجود زنده نمىتواند از رنج بگریزد. رنج مىتواند جسمانی یا روانی باشد. زائیده شدن رنج است؛ پیری رنج است؛ بیماری رنج است؛ مرگ رنج است؛ اندوه، زاری و درد، پریشانی و نا امیدی رنجاند. نرسیدن بهآنچه شخص دوست مىدارد رنج است؛ حتی رسیدن بهآنچه دوست داریم هم رنج است.
اگرچه شادیهای فراوانی در زندگی وجود دارد، اما همهی موجودات ـ از کوچکترین پشه گرفته تا یک فرد بىخان ومان یا یک ثروتمند ـ با مشکلات مواجهاند. ما در فاصلهی بین مرگ و زندگی پیر و بیمار مىشویم، کسانی که دوستشان داریم مىمیرند، وقتی که بهآنچه مىخواهیم دست نمىیابیم، یا با چیزی مواجه مىشویم که دوست نداریم سرخورده و نا امید مىشویم.
ب ـ حقیقت دوم، دلبستهگیها: آرزوها، دلبستهگیها و تمایلات نفسانی وحسرتها سبب اصلی رنج است.
ج ـ حقیقت سوم؛ پایان دادن بهرنجها: رنج را مىتوان با حذف تمام دلبستهگیها از میان برد. نیت رسیدن بهآزادی و بىآزاری، بریدن از رنجها با بریدن از تمایلات نفسانی دست یافتنی است. هر انسان توان بریدن از رنجها را در خود دارد. برای رسیدن بهاین حالت، انسان باید درک کند که راه رسیدن بهخوشبختی راستین از طریق دنبال کردن تمایلات و تشنهگیها میسر نمىشود، بلکه با پذیرش واقعیت خود و گسست از تشنهگیها بهدست مىآید.
د ـ حقیقت چهارم، اعتدال: روشنگری در «میانهروی» است، نه در خوشگذرانئ تجملگرایانه، و نه در ریاضت نفس. لذایذ این جهان هرگز نمىتوانند تمنیّات قلبئ ما را برآورده سازند. بهخصوص لذایذی که ریشه در پنج بخش هستیساز دارند. اگر لذایذ، خوشیها و شادمانیهای این جهان را با محک زندگی بهطور کلی، بسنجیم، آنگاه متوجه مىشویم که اولاً همهی آنها موقتی هستند و بههیچ وجه پایدار و مانا نیستند، ثانیاً همهی آنها با اضطراب عجین شدهاند، ثالثاً همهی آنها فاقد ظرافت، سطحی و نابخردانهاند.
پس لازم است رفتار انسان در مواجهه با لذایذ این جهان، خردمندانه و معتدل باشد. یعنی جدی نگرفتن لذت بهعامترین معنای ممکن. و این مستلزم رعایت هشت حقیقت شکوهمند عملی است:
۱ ـ واقع بینی، درک و دیدگاه درست: دیدن واقعیت همانگونه که هست نه آنگونه که بهنظر مىآید. یا دوست داریم ببینیم.
۲ ـ نیت درست: نیت درست، نیت دستیابی بهتوان دست کشیدن و چشمپوشی از چیزها. نیت رسیدن بهآزادی و بىآزاری. از آنجا که همهی اجزاء و افراد بههم وابسته و پیوستهاند. بر این اساس ضرورت دارد تا ما بهطور یکسان برای همهی موجودات خواهان عشق و شفقت باشیم. وقتی که سرگردانیمان را دربارهی وجود خود و دیگران از میان ببریم، آنگاه مىتوانیم برای خود و دیگران مفید باشیم.
۳ ـ گفتار درست: گفتار درست یعنی شیوهی گفتاری که بىدروغ و بىزیان باشد. خودداری از دروغگویی، بدگویی، درشتگویی، ناسزا، یاوهگویی (حرف از روی نادانی و حرّافی بىمورد)
۴ ـ کردار درست: کردار بهشیوههای بىزیان. خودداری از آزار، کشتار و تبعیض موجودات، خودداری از گرفتن آنچه بهتو تعلّق ندارد، خودداری از رابطهی جنسی نا مناسب (مانند رابطه با زور، رابطه با فرد متأهل، رابطه با کودکان نابالغ، رابطه با محارم)
۵ ـ معاش درست: معاشی بىزیان. خودداری از مشاغلی که باعث آزار است مانند: اسلحهفروشی، حیوانفروشی، اِعمال و تلقین نظر بهدیگران (بههر اسمی. حتّی بهاسم گسترش آئین یا هدایت) بهویژه اگر با زور و ارعاب باشد، رباخواری، کلاهبرداری، رمالی، جادو و غیره.
۶ ـ تمرکز روانی: کوشش درست، کوشش برای بهبود، دورماندن از خواستههای ناشایست همراه با شکوفا کردن تمایلات خوب، غلبهی کامل بر عادات ناشایست همراه با ایجاد عادات نیک.
۷ ـ اندیشهی درست: رسیدن بهآگاهی که از طریق آن بتوان اصل واقعیت چیزها را با ذهنی باز دید، آگاه بودن از واقعیت موجود در درون خود، بدون میل و نیاز یا بیرازی از آن. اندیشهی آزاد از شهوات، آزاد از بدخواهی و آزاد از ستمگری.
۸ ـ تمرکز درست: خلسه، یوگا، مراقبه یا تمرکز صحیح که از آن بهعنوان چهار اصل خودکاوی و درونپویی یاد شده است. ذکرگویی چندان توصیه نشده ولی ممنوع نیست.
این آموزهها، قلب و مغز آئین بودا را تشکیل مىدهند. بوداییان اعتقاد دارند که بودیسم عبارت است از مجموعهی روشهای که بهما کمک مىکند تا از همهی تواناییهای بالقوهی انسانیمان برای درک ذات واقعی حقیقت بهره ببریم.
نیروانا
بودا آموزههای خود را مانند زورقی مىداند که برای توقف چرخهی سنساره و رسیدن بهساحل رستگاری بهآن نیاز است؛ ولی پس از رسیدن بهرستگاری دیگر بهاین زورق نیازی نخواهد بود. رسیدن بهساحل رستگاری آدمی را بهآرامش و توازن مطلق مىرساند. آنجا است که شمع تمامى خواهشها و دلبستهگیها خاموش مىشود. از اینرو، این پدیده را در سانسکریت «نیروانا» یعنی فنای مطلق مىنامد.
نیروانا در متون بودایی امری بهغایت رازآلود و دشوارفهم توصیف شده است. بوداییان عقیده دارند هیچکس قادر نیست نیروانا را تشریح کند و نمیتوان آن را با هیچ شرح و بیانی بهکلام درآورد. تعریفاتی که از خود بودا رسیده «نیروانا» را بهصورتهای متعددی تعریف کرده است: شادئ عظیم، صلح و آرامش، فناناپذیری، بدون شکل و قالب، آنسوی زمین، آنسوی آب، آنسوی آتش، آنسوی هوا، آنسوی خورشید و ماه، پایانناپذیر و بیکران و همچنین رهایی از درگیری و منی و ریشهکن کردن حرص و طمع، کینه و دشمنی و فریب و تمامی خصوصیات نازیبا.
در یک کلام: «نیروانا پاکئ محض و آرامش مطلق است.»
بودا ملحد نبود، اما در راه رسیدن بهحقیقت هستی کاملاً بهإلٰهیات و ماوراءالطبیعه بیاعتناء بود و نیروانا را حاصل کوشش یک انسان بدون هیچ کمک و مساعدت نیروهای إلٰهی و ماورایی میدانست. کشف بودا حاوی این حقیقت است که آرامش و رهایی و آگاهی در ذهن شخص نهفته است، بدون هیچ شرط بیرونی دیگر؛ رهایی و آرامش کامل در «اینجا و اکنون» یافتنی است، نه در یک قلمرو دور دست یا وضعیتی آسمانی و إلٰهی فراتر از موجودیت فعلی او.
این سخن را بهبودا، پس از رسیدن بهنیروانا منسوب میدانند: «...روح من از جهل و خطا و آز و میل، نجات یافت، و در این موجود نجات یافته معرفت بهراه نجات پیدا شد، لزوم زندگی دوباره از بین رفت، حالت قدسی در رسید، وظیفه بهانجام آمد و من دانستم دیگر بهاین جهان باز نمیگردم.»
درک نیروانا برای کسی که آن را نیازموده بهغایت پیچیده و سخت است، حتی برخی لاماهای تبتی سخن از آن را کفر پنداشتهاند و استادان بودایی در صدد شرح آن بیشتر بهشکل کلی برآمدهاند. یک متن کهن بودایی پالی میگوید: «بهنیروانا رسیده را دیگر معیاری نیست حتی نمیتوان او را شناخت. هنگامی که نمودها بهآخر رسند و درون تهی آنها آشکار شود زبان در کام نمیگردد و همهچیز خبر از آن میدهد که خاموشی پیدایشها فرا رسیده است.»
جهانشناختی بودا
طبق "سوتراها" کهگفتههای جمعآوری شدهی بودا هستند، جهان از طبقات مختلف ساخته شده و هر طبقه از طبقهی بالاتر و پائینتر، فاصله دارد. در مرکز عالم، جهانی وجود دارد بهنام "سومِرو"؛ در مرکزِ سومرو قلهی برافراشته شده است که بالای آن مثل کوههای معمولی تیز نیست، بلکه سرزمینی مسطح و پهناور است. دور تا دورِ این کوه بلند را اقیانوسی در برگرفته است. بر روی آن سرزمینِ مسطحِ بالای کوه و نیز روی دامنهی کوه و همچنین در این اقیانوس، خدایان و موجودات گوناگونی زندگی مىکنند که نام آنها در کتابهای بودایی آمده است.
اقیانوسی که کوه مرکزیِ "سومرو" را احاطه کرده است خودش توسط یکرشته کوهی کهگرداگرد آن را فراگرفته محاصره شده است و آن رشتهکوه هم توسط یک اقیانوس احاطه شده است. بههمینترتیب رشتهکوهها و اقیانوسها بهشکل دایرهی بزرگ و بزرگتر، دورادورِ این کوه مرکزی قرار دارند.
آخرین اقیانوس که بسیار وسیع است، در خود، چهار قاره دارد؛ ولی بهدلیل وسعت زیادِ این اقیانوس، این قارهها بیش از جزایری کوچک در این اقیانوس عظیم بهنظر نمىآیند. این اقیانوس آنقدر بزرگ است که نمىتوان بین این قارهها بهراحتی رفت و آمد کرد. یکی از این قارهها، قارهی است که ما انسانها روی آن زندگی مىکنیم. این قاره شبیه مثلثی است که نوکِ تیز آن بهسمت جنوب است. اقیانوس، خودش توسط یک رشته کوهِ دایرهای شکل محاصره شده است و پس از آن، پایان دنیای سومرو است. بر بالای کوه سومرو، کاخها و باغهای خدایان قرار دارد. از این جهت آنها را خدا مىنامند که عمری طولانیتر از ما دارند و در دنیای بهتری زندگی مىکنند.
در زیرِ زمین، طبقات متعددی وجود دارد که بهاین دنیاهای زیرِ زمینی "ناراکا" مىگویند. موجودات بر اساس کارمای که بهدست مىآورند گاهی باید در این دنیاها بهدنیا بیایند و تا مدتی در آن بمانند تا نتیجهی کارمای آنها کامل شود.
در این دنیاهای زیرِزمینی، افراد با ترس و نا امیدی شدیدی زندگی مىکنند. هشت طبقه از ناراکاها سرد وهشت طبقه داغ است. دورههای زندگیِ موجوداتی که در هرطبقه بهدنیا مىآیند ۲۴ برابر دورهی زندگی طبقهی بالاتر از آن است. پائینتر از پائینترین ناراکا، زمینی از طلا وجود دارد که وزن تمام این دنیاهای بالایی را تحمل مىکند که آن هم روی لایهی از آب است. آن هم روی لایهی ضخیم از هوا و باد قرار دارد. این لایهی باد، بسیار وسیع است و ۱۰۰۰ دنیا مثل این دنیا که گفته شد را روی خود جای داده است.
وسعت و طول عمر کل جهان نامحدود است؛ یعنی تعداد جهانها بىشمار و بىنهایت است و آغاز و پایانی هم برای عمر کلِ عالَم نیست. اما هر جهانِ کوچک برای خودش طول عمر محدودی دارد؛ یعنی هر جهان، بهوجود مىآید، مدتی مىماند و سپس رو بهویرانی مىگذارد و در نهایت بهکلی نابود مىشود، آنگاه دوباره از نو بهوجود مىآید و این بهصورتِ بىپایان ادامه دارد. تنها چیزی که نابود نمىشود "نیروانا" یا همان خوشئ ناشی از بیداری و روشنی برای کسی است که بهاین مقام یعنی مقام بودایی رسیده باشد.
طبقات بالاتر از سومرو مخصوص زندگیِ خدایانِ بزرگتر و با طول عمر بیشتر است. بیشتر این خدایان چیزی خلق نمىکنند؛ اما در یکی از طبقات بالایی "برهمای بزرگ" حضور دارد، او خالقِ جهان سومرو است. این برهمای بزرگ، خودش از جهانهای بالاتر از خود آمده است. در حقیقت او در طول زندگیاش در جهانهای بالاتر، قدری از شایستهگیاش را از دست داده و بعد از مرگ، در جهانی پائینتر متولد شده و دست بهخلقتِ جهانِ پائینتر از خود زده است. بالاترین جهان مخصوص کسانی است که بهترین نتیجه را از زندگی خود گرفتهاند و کارمای خوبى بهدست آوردهاند. کل هستی خالقی ندارد.
بودا در خصوص چگونهگی آغاز جهان، و اینکه چه کسی یا چه چیزی هستی را آفریده است، سکوت اختیار کرده است چرا که در بودیسم نه آغازی وجود دارد و نه پایانی. در عوض، یک چرخهی بىپایان از تولد و مرگ وجود دارد.
همین شکل و نظام چرخهمانند بود که نظر متفکران بودایی را بهخود جلب کرد.حکمای بودایی براساس دو نظریهی کالپا و نظامهای جهانی بهاین نتیجه رسیدند که زندگی بهعنوان یک پدیده نمىتواند محدود بهاین جهان خاکی و زمینی باشد. این نتیجهگیری چنان تأثیری بر اندیشمندان بودایی گذاشت که بعدها بوداییان وابسته بهشاخهی ماهایانا با قاطعیت اعلام کردند که بوداها و بودی ساتواهای (بوداهای بالفعل و بالقوه)ی بسیاری وجود دارند که در نظامهای جهانی دیگر بهسر مىبردند.
حیات: حال نوبت مىرسد بهطبقهبندی موجودات ذیروح، امروزه ما سه نوع حیات را از یکدیگر تمیز مىدهیم، یعنی حیات انسانی، حیات حیوانی و حیات نباتی. اما در تعالیم بودایی با شش نوع حیات برخورد مىکنیم که عبارتاند از: حیات خدایان، حیات اشورهها (ارواح) حیات انسانی، حیات اشباح، حیات حیوانی، و حیات دوزخی. بعضی از نویسندهگان بودایی با حذف حیات اشورهها، پنج نوع حیات را بر شمردهاند. در بحث از جزئیات این طبقهبندی، حکمای بودایی سخت با یکدیگر اختلاف نظر داشتهاند، اما طرح کلی این طبقهبندی مورد قبول تمام مکاتب بودایی واقع شد. براساس این طبقهبندی، همهی موجودات جهان، بهیکی از این شش یا پنج طبقه تعلق دارد.
در این طبقهبندی خدایان یک طبقه بالاتر از ما جا دارند بهاین معنی که ساختار وجودی آنان، نابتر و پاکتر از ساختار وجودی ما است، هیجانهای ایشان حساب شدهتر و لطیفتر از هیجانات ما است. دورهی حیاتشان بسیار طولانیتر از دورهی حیات ما است، و بالاخره در شرایطی قرار دارند که کمتر از ما معرض رنج قرار مىگیرند.
إلٰهیات بودایی
بودیسم نظام إلٰهیاتئ جامع و پیچیدهی را دربارهی خدا و موجودات متعالی ارائه مىدهد. اما همانند هندوئیسم، بهسختی مىتوان بهدیدگاه بودیسم در خصوص ماهیت خدای واحد (از حیث خالق هستی) پی برد. تا اینجا مسلم است که مىتوان برخی جریانهای بودیسم را بىخدا نامید، در حالیکه برخی دیگر از جریانهای بودیسم را مىتوان وحدت وجودی، و برخی دیگر را خداباور قلمداد کرد، اما بودیسم کلاسیک تمایل دارد که دربارهی واقعیت «وجود نهایی» سکوت اختیار کند و از اینرو بىخدا (آتئیست) محسوب مىشود.
بنابر تعالیم و آموزههای بودا، خدایان هم رنج مىکشند، چرا که یک روز باید اریکهی خدایی را ترک کنند؛ آدمیان رنج مىکشند، چون سخت اسیر چرخهی هستند که گریز از آن ناممکن مىنماید، یعنی چرخهی بازپیدایی یا چرخهی زایش دوباره.
خدایان بودایی بىشباهت بهخدایان المپی نیستند، فقط یک تفاوت بسیار مهم با یکدیگر دارند که خدایان المپ بىمرگ و نامیرا هستند، اما خدایان بودایی هر اندازه هم عمر طولانی داشته باشند، بىمرگ و نامیرا نیستند. از جهاتی چنین بهنظر مىرسد که خدایان بودایی بیشتر فرشتهاند تا خدا. اشورهها (ارواح) نیز موجوداتی آسمانیاند. اشورهها ارواح آتشین مزاجی هستند که مدام با خدایان سر جنگ دارند.
تناسخ رنجآور و راههای نجات از آن: اصل تناسخ (سنساره) و راههای نجات از آن <که بودا مطرح میکند> با آنچه بهگودگیتا <در مذهب هندو پیش میکشد> تفاوتی ندارد: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده مىشویم و متناسب با «کارما»ی خود در هیأت جدید ظاهر میگردیم؛ آن هیأت جدید میتواند هیأت انسانی یا حیوانی باشد. این باززایی ما بارها و بارها تکرار مىشود. این را چرخهی هستی یا زاد و مرگ مىنامیم. از دیدگاه بودا، هستی رنج است. ما اگر خواسته باشیم از چرخهی زاد و مرگ رهایی یابیم، باید گرایشهای نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، بهیوگا پرداخته و بهحالات خلسهی روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما بههمهی موجودات مىشود؛ سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف بهروشنی و بیداری مىرسیم و از این دور باطل خارج مىشویم و بهنیروانا مىرسیم. این همان قانون "دهارما" است که قوانین حاکم بر جهان است و شامل قوانین رهایی از سنساره نیز مىباشد.
کتابهای مقدس بودایی
بهطور عموم، کتابهای مقدس همهی ادیان، مدتها پس از موأسسان یا پیامبران ادیان نگارش یافته است، بناءاً نمىتوان کتاب مقدس هردین را بهطور قطع بهشخص اول آن دین نسبت داد. وقتی کتابی سالها و حتی قرنها پس از مرگ بنیانگذار یک دین نوشته شود، امکان انحراف و اشتباه و اعمال سلیقه در آن بسیار است و این یکی از دلایل انشعابها و تفریقهها در بین پیروان یک دین مىباشد.
بودا و دین و آئین او از این قاعده مستثنی نیست. «سیدارتا گوتاما ـ بودا» کتاب دینی برای پیروانش نیاورد که ایمان بهآن را از آنان طلب کند. دین بودایی در این زمینه راهی مشابه با ادیان ابراهیمی (یهود، مسیحیت و اسلام) طی کرده است. این ادیان نیز با کتابی کامل و نوشته شده آغاز نشدهاند؛ کتاب هریک از آنها در طول زمان شکل گرفته است. تعالیم آنها مدتهای مدیدی بهصورت شفاهی نقل مىشده است. بعداً گردآوری و مکتوب شدند.
اصول و مبانی آئین بودا در مدارس بودایی و در میان استادان و شاگردان، قریب بهچهارصدسال بهصورت شفاهی بهحیات خود ادامه داد و سینه بهسینه بهنسلهای بعدی انتقال داده شد. معهذا در میان بوداییان اعتقاد اساسی وجود دارد مبنی بر اینکه هستهی مرکزی تعالیم کتب مقدس بودایی، منعکس کنندهی پیام اولیه و اصلی خود بودا است.
در آئین بودایی متون بودایی و رسالههای قانونی وجود دارد، لٰکن متون مقدس نهایی و قطعی (مانند تورات یا قرآن) وجود ندارد. همانگونه که بودیسم در طول قرون گسترش مىیافت، شماری از آثار مهم که سخنان یا تعالیم بودا را در خود داشتند، بهدرجهی کتاب مقدس نائل مىشدند. در سایر ادیان نیز متون مختلفی وجود دارد که اعتبار آن نزد پیروان متفاوت است. این متون نیز در طول قرنها پدید مىآمدهاند و بسیاری از آنها تفسیر متون اولیه هستند، اما پیروان دین برای آن متون هم ارزش خاصی قائل هستند.
پس از مرگ بودا پیروان او سه شورا در حدود سالهای ۸۰۴ (ق.م) و ۶۸۳ (ق.م) و ۲۴۴ (ق.م) تشکیل دادهاند که یکی از نتایج این شوراها تدوین کتاب مقدس بوداییان بهنام «تری پتکه» مىباشد. این کتاب با زبان پالی نگاشته شد که زبان ادبئ بسیار نزدیک بهزبان ماگهادی (زبان محاورهای بودا و پیروان او بوده است.) اکنون کهنترین کتاب مقدس بودائى بهزبان پالى موجود است، این همان «ترى پیتکه» یا سه سبد حکمت مىباشد که شامل سه مبحث بهترتب ذیل است:
۱ ـ «ونایا پیتکه» یا سبد روشنی.
۲ ـ «سوتا پیتکه» یا سبد آئینی.
۳ ـ «آبهیدهاماپیتکه» (ابى ذمه پیتکه) یا سبد آئین برتر.
این متون مقدس، روی برگهای پهن درخت کیله منقوش گردیده و سپس در سه سبد (پیتکه) جمعآوری و دستهبندی شدند. از همینرو بهنام سه سبد یا «تری پیتکه» شناخته مىشوند. محتویات این سه سبد در سه سطح یا سه رتبهی متمایز بود که شامل موارد زیر است:
الف ـ ونایا پیتکه: سبد روشنی، نظم و انضباط شخصئ بودایی که مشتمل است بر قوانین و قواعدی مربوط بهکسانی که تازه بهنظام بودایی در آمدهاند، و یا راهبان و بوداییان سطح بالاتر. این سبد را بهنام قواعد رهبانیت نیز نامگذاری نمودهاند. این مجموعه شامل یک رویهی قضایى سنجیده است، و مبتنى بر این اصل که بودا هر قانونى را در پس یک رویداد خاص بنیاد نهاده بود.
نظم و انضباطی که در سبد اول از این مجموعه بهتصویر در آمده، همان نظم و رسومی است که باید سانکیه یا نظام راهبان بودایی مورد پیروی قرار دهند. این قسمت بیشتر روی پراتی موکشا (در زبان پالی، پاتی موکشا) متمرکز است، که بهمعنای آنچیزی است که قید و بند بهوجود مىآورد. ( واجبات عملی)
ب ـ سوتا پیتکه: یا سبد خطابات و مواعظ آئینی (سبد آموزش) مشتمل است بر مباحثات و تعلیمات شخص بودا. یعنى اغلب شامل گفتارهاى است که بهبودا نسبت مىدهند، که در مکانهاى خاص براى افراد خاص بیان کرده است. از این سبد بهنام وسیلهی رستگارى نیز یاد مىشود. سوتاپیتکه از پنج مجموعه فراهم آمده است که بهپنج نکایه (گفتار) معروفاند. یکى از این مجموعهها «کودکه نکایه» یعنى مجموعه گفتارهاى کوتاه است که خود از پانزده کتاب ساخته شده است. یکى از این پانزده کتاب به«ذمه پده» یا «دهمهپده» معروف است.
سبد خطابات و مواعظ، مهمترین و پرمعناترین بخش از متون مقدس بودایی، هم برای کل امت بودایی و هم برای اکثر پژوهندهگان است که علاقهمند بهمطالعهی این دین هستند. سبد مواعظ و خطابهها بهپنج قسمت تقسیم شده، که دوتای اول آن بر مبنای حجم مطالب گروهبندی شدهاند: مواعظ و خطبههای طولانی و مواعظ و خطابات متوسط. قسمت سوم شامل گفتار مرتبط بههم بوده و بخش چهارم نیز مشتمل بر سخنانی است که دارای یک فهرست موضوعی است. قسمت نهایی در سبد مواعظ و خطبهها، مجموعهی از کارهای کوچک متفرقهی عملی است که احتمالاً از آنچهار قسمت مدون و منظم قبلی، برای خوانندهی عادی مأنوستر است:
۱ ـ دیگانیکایا: این دسته شامل عبارات بلند بودا است و بهسی و چهارسوترا بخش شده که در آن امور مربوط بهریاضت و رابطهی آئین بودا و کیش هندو و سلسلهقانون علت و معلول و نظرات آئینی دربارهی نظام طبقاتی و اصول مبانی دین بودا بحث شده است.
۲ ـ ماجهیمانیکایا: این دسته شامل عبارات و مباحث طولانی و نهکوتاه است؛ بههمین جهت لفظ ماجهیما یا میانه بهآن اطلاق شده است.
۳ ـ سامیوتانیکایا: موعظهی معروف بودا دربارهی چرخهی آئین (داما).
۴ ـ آنگوتارانیکایا: به ۲۳۰۰ سوتره و یازده فصل تقسیم شده است.
۵ ـ کوداکا نیکایا: شامل مجموعههای کوتاه است. در آن توجه عمیق بهاصل کارما شده، چنین میگوید:
من صاحب اعمال خویشم،
میراثدار کردارهای خویش،
زادهی اعمال خود،
در پیوند با کردار خویش،
و متکی بر اعمال خود میزیم،
و هر فعلی که انجام میدهم،
نیک یا بد،
میراث آن بهمن میرسد.
فرد راهب، بایستی همواره بر این اصل تأمل کند!
ج ـ آبهیدهاماپیتکه (ابى ذمه پیتکه) این سومین سبد از تری پیتکه است که بهمعنی سبد آئین برتر (نظریهی متعالی و یا سبد فلسفی و متافیزیکی و إلٰهیاتی) است که بیان نکات ظریف و در عینحال پیچیدهی روانشناسی و مباحث نظری دین بودایی را شامل مىشود. این قسمت بهمراتب از بحث مقدماتی یا معرفی دین بودایی فراتر مىرود. بهعنوان نمونه: کتاب اول آن عبارت از تعیین و شمارهبندی دهارماها (قوانین طبیعی حاکم بر هستی) است و فهرست مبسوطی از عناصر و جریانات ذهنی است که بعضاً اخلاقیات روانشناسانه خوانده مىشود.
تقسیم بندی متون مقدس بودایی
هریک از مجموعههای متون مقدس بودایی که بهدو یا سه بخش کلی تقسیم شده است، در درون خود حاوی دو شیوهی روایی است که عبارتاند از «سوترا» و «شاسترا». سوترا بهمتونی اطلاق میشود که رهروان و اساتید بودایی معقتداند کلام خود بودا است که پیروان اولیهی حاضر در حلقهی او، از دهان بودا شنیده وعیناً بر کاغذ آوردهاند. سوترا همواره با چنین عباراتی آغاز میشود: «در زمانی چنین شنیدهام، یا آن سرور فرموده، یا آن سرور اقامت دارد در ... »
در اینجا، راوی سوترا «آناندا» شاگرد بودا است که (بنا بر اعتقاد) در حلقهی اولیه حضور داشته و بلافاصله پس از مرگ بودا، تمامی سخنان او را بهشیوههای خاص و با شوقی زایدالوصف نقل کرده است. البته واقعیت آن است که بسیاری از سوتراها، سالها و حتی قرنها پس از مرگ بودا جمعآوری، و نوشته شدهاند؛ از اینرو، بسیاری از سوتراهای که تا بهحال بهدست ما رسیده، فاقد نام نویسنده و زمان نگارشاند.
سوتراهای متأخر که نویسندهگان گمنام، تحت عنوان «سخنان بودا» نوشته بودند، بههیچ وجه مورد قبول کاهنان بودایی قرار نگرفتند، و اختلاف نظری که دربارهی صحت و سقم این قبیل سوتراها میان کاهنان بودایی در گرفته بود موجبات چند دستهگی در آئین بودا را فراهم کرد؛ میتوانیم بهجای چند دستهگی از اصطلاح مذهب یا مذاهب بودایی استفاده کنیم، یک مذهب یا نظام اندیشه به«هینایانا» معروف شد که بهمعنای چرخ یا ارابهی کوچک است.
بوداییانی که بهاین مذهب از آئین، گرایش پیدا کردند، سوتراهای متأخر در متون مقدس بودایی را بیاعتبار میدانستند؛ آنان معتقد بودند که این قبیل سوتراها که در متون مقدس بودایی گنجانیده شده، چیزی بیش از شعر و یا حداکثر مجموعهی از داستانهای خیالانگیز نیستند. در مقابل مذهب هینایانا، مذهب «ماهایانا» قرار داشت که بهمعنای چرخ یا ارابهی بزرگ است. دربارهی ماهایانا و بوداییانی که بهاین مذهب از آئین بودا پیوستند، باید گفت این مذهب بودایی بهمراتب از مذهب هینایانا عمیقتر است و پیروان آن از وسعت نظر قابل ستایشی برخورداراند؛ بهاعتقاد آنان مجموعهی سوتراهای موجود در متون مقدس بودایی اعم از سوتراهای متقدّم و سوتراهای متأخّر، در هرصورت نشأت گرفته از سخنان بودا هستند.
محققان و بوداشناسان برای تأخیر در نگارش و نشر سوتراهای متأخّر دلایل بسیاری آوردهاند که از جمله مهمترین و بهنوعی قابل قبولترین آنها از این قرار است: متونی که بهحکمت کامل و طرق نیل بهآن پرداختهاند، مانند گفتارهای در باب کمال، هرچند از جانب شخص بودا القاء شده، لٰکن فهم و درک این قبیل متون، مشکلتر از آن بوده که معاصران بودا بهرهی از آنها برده باشند.
بوداییان شاخهی ماهایانا در تأیید صحّت سوتراهای متأخر و نیز دلایل تأخیر آنها، افسانهی را روایت میکنند که که فقط با منطق خود شان سازگاری دارد. میگویند: سوتراهای دیر از راه رسیده، روزگاری در کام شیاطین و اژدهای موسوم بهناگاس، درجهان زیرین انباشته شده بودند؛ تا آنکه زمان مناسب فرا رسیده، و استاد "ناگارجونا" بهجهان زیرین رفت و آنها را بهجهان آدمیان آورد!
دیگر از شیوههای روایی موسوم «بهشاسترا» است. شاستراها بهرسالههای کوتاه و موجزی اطلاق میشود که معمولاً فاقد نام نویسندهاند. نویسندهگان شاستراها در نگارش آثار خود دقت و وسواس بسیاری بهخرج دادهاند، چنانکه بهجرأت میتوان شاستراها را قاعدهمندتر و منظمتر از سوتراها دانست؛ اما در عینحال جالب است که نویسندهگان شاستراها برای استحکام بخشیدن و قابل قبول کردن آثار خود، از مرجعیت سوتراها استفاده کردهاند!
سید محمد رضا علوی